عوام و خواص از ديدگاه امام خمينى(ره)

عوام و خواص از ديدگاه امام خمينى(ره) - شیداییان، حسین - الصفحة ١٠٥

اجرايى و فرهنگى و اقتصادى حكومت اسلامى را بنيان مى‌نهد در انديشه و عملكرد برخى مسلمانان به‌گونه‌اى است كه انزواى از سياست و حضور در جامعه فهميده مى‌شود:
خيال كردند يك دسته زيادى كه معناى عرفان عبارت از اين است كه انسان يك محلى پيدا بشود و يك ذكرى بگويد و يك سرى حركت بدهد و يك رقصى بكند و اين‌ها اين معنى عرفان است ... يا خيال مى‌شود كسى كه اهل سلوك است، اهل سلوك بايد به مردم ديگر كار نداشته باشد؛ در شهر هر چه مى‌خواهد بگذرد من اهل سلوكم، بروم يك گوشه‌اى بنشينم و وِرد بگويم. «١» نقطه مقابل آنان كسانى هستند كه فقط به مسائل اجتماعى و اقتصادى مى‌نگرند:
چه بسا اشخاصى كه اقتصاد را يك مطلب با اهميتى تلقى مى‌كنند و مأموريت انبياء را محدود به اين بكنند كه اين‌ها آمدند و مردم را به يك شكم سير و يك زندگى رفاه برسانند و همين است مأموريت انبياء. «٢» امام در نقد هر دو تفكر تك بعدى مى‌فرمايد:
اين دو طايفه، كه يك طايفه طرف معنويت را گرفته‌اند و طرف اجتماع را رها كردند؛ و اين طايفه [كه‌] طرف اجتماع و علم اجتماع و علم سياست و اين معانى را دارند و آن طرف را رها كرده‌اند؛ اين دو، نه اين اسلام‌شناس است، نه آن اسلام‌شناس است؛ اسلام‌شناس كسى است كه اين دو مطلب اين دو جبهه را، هم جبهه معنوى را بشناسد هم جبهه ظاهرى را. «٣»