عوام و خواص از ديدگاه امام خمينى(ره) - شیداییان، حسین - الصفحة ٧٦
خبيث «١» از دست داد و پس از آن هم فرصتهايى بود و از دست رفت، تا اين مصيبتها پيش آمد. «٢» آنچه تأسف دارد اين است كه اگر در آن وقت كه متفقين آمدند و رضا شاه رفت يك صدا بلند شده بود كه ما پسرش را نمىخواهيم [آنها] نمىگذاشتند ... اگر آن وقت يك نفر مثلًا از رجال، يك نفر از علما، يك جمعى از مردم صدا كرده بودند كه ما نمىخواهيم اين سلسله را، ... اين يكى از غفلتهايى بود، در تاريخ ايران كه مسير تاريخ ايران را اگر اين غفلت نشده بود، برگردانده بود، و ما حالا ابتلاء به اين صحبتها اين جا نداشتيم «٣»، اين غفلت بزرگ از رجال سياسى و علما- عرض مىكنم كه- ساير اقشار مملكت ما واقع شد، و اين آدم را «٤» تحميل كردند بر ما و دنبالهاش را هم گرفتند. «٥» معمولًا پس از هر پيروزى؛ غرورِ آميخته با غفلت در وجود مبارزان رخنه مىكند و مجاهدان؛ كارزارِ با دشمن را خاتمه يافته مىپندارند. اما دشمنِ شكست خورده و زخم برداشته در جهت جبران ناكامى خويش با استفاده از اين غفلتِ نخبگان حمله خويش را مجدداً آغاز مىكند. از اين