تاريخ تحليلى پيشوايان - رفیعی، علی - الصفحة ٧٠
در پاسخ اعتراض حجر بن عدىّ نسبت به صلح:
١- «انّى رَأَيْتُ هَوا عُظْمِ النَّاسِ فِى الصُّلْح وَ كَرِهُوا الْحَرْبَ فَلَمْ احِبَّ انْ احْمِلَهُمْ عَلى ما يَكْرَهُونَ فَصالَحْتُ بُقْياً عَلى شيعَتِنا خاصَّةً مِنَ الْقَتْلِ فَرَأَيْتُ دَفْعَ هذِهِ الْحُروبِ الى يَوْمٍ مَّا فَانَّ اللَّهَ كُلُّ يَوْمِ هُوَ فى شَأْنٍ» «١» من خواسته بيشتر مردم را در صلح و ناخشنودى نسبت به جنگ ديدم و دوست ندارم آنان را برآنچه ناخوش دارند، اجبار كنم. پس براى حفظ شيعيانمان از كشته شدن مصالحه كردم و انديشيدم كه اين جنگها را تا مدتى به تأخير بيندازم؛ چه خداوند هر روز دست اندر كار، كارى است.
٢- «يا حُجْر! لَيْسَ كُلُّ النَّاسِ يُحِبُّ ما تُحِبُّ وَ ما فَعَلْتُ الَّا ابْقاءاً عَلَيْكَ وَاللَّهُ كُلُّ يَوْمٍ هُوَ فى شَأْنٍ» «٢» اى حجر! همه مردم آنچه را تو دوست دارى، دوست ندارند. من اين اقدام را جز به انگيزه زنده ماندن (امثال) تو نكردم. خداوند نيز هر روز دست اندر كار، كارى است.
در پاسخ اعتراض على بن محمد بشير همدانى و سفيان بن ليلى كه به همين جهت وقتى بر او وارد شدند به عنوان «مذِلُّ المؤمنين» سلام دادند:
«لَسْتُ مُذِلَّ الْمُؤْمِنينَ وَ لكِنّى مُعِزُّهُمْ. ما ارَدْتُ بِمُصالَحَتى مُعاوِيَةَ الَّا انْ ادْفَعَ عَنْكُمُ الْقَتْلَ عِنْدَ ما رَأيْتُ مِنْ تَباطُىءِ اصْحابى عَنِ الْحَرْبِ وَ نُكُولِهِمْ عَنِ الْقِتالِ» «٣» من خوار كننده مؤمنان نيستم بلكه عزّت بخش آنانم. هدف من از مصالحه با معاويه جز اين نبود كه وقتى سستى يارانم را از جنگ و روى گردانى آنان را از نبرد ديدم، سعى كردم لااقل جان شما را حفظ كنم.
در برابر معترض ديگرى ضمن آنكه صلح خويش را مشابه صلح جدّش رسولاللّه صلى الله عليه و آله دانست، با اين تفاوت كه آن صلح، صلح با كفار «بالتّنزيل» بود و اين با كفار