تاريخ تحليلى پيشوايان - رفیعی، علی - الصفحة ١٢٥
سلطنت معاويه و يزيد يك مسأله مهجورى شده و بطور كلّى از ذهنها دور گشته و يا بد تفسير شده بود.
امام سجّاد در مقابل اين توطئه مىبايد مفهوم اصلى امامت و جهت و شرايط آن را از نظر اسلام تبيين كند تا مردم با آگاهى از آن شرايط، امام عدل و پيشواى حق را از پيشواى جور بازشناسند. اين بعد از تلاش امام عليه السلام در خطبهها، گفتگوها، بويژه در دعاهاى آن حضرت نمودار است. به عنوان نمونه، تكرار فراوان جمله: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» در دعاهاى صحيفه سجاديّه صرف نظر از جنبه تربيتى و آموزشى آن، از نظر سياسى، در آن شرايط خفقان، ضمن تأييد و تثبيت نظام صالح محمّدى و حكومت حقّه علوى و جهتدهى مردم به اين سمت، حكومت فاسد امويان را كه نهتنها سنخيّت و وابستگى به پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندانش نداشت كه در ضدّيت و دشمنى با آن بود، نفى مىكرد.
بعد ديگر فعّاليّت امام عليه السلام در ارتباط با مسأله امامت، تعيين مصداق آن بود و اينكه آن فردى كه واجد شرايط امامت است و مىبايد در مصدر آن قرار گيرد، آن حضرت است.
امام عليه السلام اين موضوع را به خاطر اهميتش با صراحت و بدون پرده اعلام كرد؛ حتّى در سختترين شرايط دوران اسارت از ايفاى اين رسالت مهمّ دريغ نورزيد. ابو منها، نصر بن اوس طايى مىگويد:
على بن حسين عليه السلام از من پرسيد: مردم بسوى چه كسى مىروند؟ عرض كردم: بدين جا و بدان جا. فرمود: به آنان بگو بسوى من بيايند. «١» ٣- نظارت بر جريانهاى فكرى امام سجّاد عليه السلام در اين صحنه علاوه بر ارائه انديشه درست اسلامى در مسائل و موضوعات مختلف اعتقادى، با انحرافات و لغزشهاى فكرى گروههاى مختلف همچون غاليان، جبرگرايان، مشبّهه، صوفيان و روشنفكران و عالمان دربارى برخورد مىكرد و در هر مورد آنچه وظيفه بود انجام مىداد. به عنوان نمونه:
محمد بن مسلم زُهَرى از فقها و قضات بود و نزد خلفاى اموى منزلتى ارجمند