تاريخ تحليلى پيشوايان - رفیعی، علی - الصفحة ١٩٠
بزدايد مأمون را وادار به چنين كارى كرد. «١» مطالعه تاريخ و بررسى ديدگاهها و عملكرد فضل بن سهل بيانگر اين است كه وى نهتنها تمايلات شيعى نداشته بلكه دشمن سرسخت امام عليه السلام بوده و همواره در خط مخالف آن حضرت قرار داشته است. «٢» علاوه بر اينكه خود مأمون در سخنى با صراحت اين نظريّه را رد كرده است. «٣» البته از مأمون زيرك و دورانديش بعيد به نظر نمىرسد كه قضيّه تشيع فضل نيز ساخته و پرداخته او باشد كه براى بدنام كردن او و تبرئه خود نزد عباسيان- بويژه پس از قتل فضل- مطرح كرده باشد.
٤- سياست ملكدارى چهارمين نظريّه كه به حقيقت نزديكتر و با واقعيّتهاى تاريخى منطبقتر است، نظريّه سياست ملكدارى مأمون است. وى در ارزيابى شرايط سياسى- اجتماعى زمان خود به اين نتيجه رسيد كه براى حفظ و دوام قدرت و حكومت خود، راهى جز جذب امامرضا عليه السلام به دستگاه خلافت و ولايتعهدى او وجود ندارد. مهمترين انگيزههاى سياسى مأمون از اتخاذ اين سياست عبارت است از:
الف- جلب رضايت ايرانيان كه به تشيع و دوستى على عليه السلام و دودمانش روى آورده بودند. مأمون كه مادرش ايرانى بود و در پرتو حمايت ايرانيان به قدرت رسيده بود مصلحت خود را در همراه داشتن آنان با خود مىديد. براى اين كار لازم بود خود را از نظر اعتقادى و سياسى هماهنگ با آنان نشان دهد.
ب- فرو نشاندن قيامهاى علويان كه بسان استخوان گلوگيرى همواره خلفا را آزار مىداد.
مأمون براى مهار كردن جنبش بالنده علويان و خلع سلاح ايشان دست به اين اقدام زد.