تاريخ تحليلى پيشوايان - رفیعی، علی - الصفحة ١٧٥
شعلههاى آتش زبانه كشيد برخاست و در درون آتش نشست و با حاضران به گفتگو پرداخت. پس از ساعتى بيرون آمد و به برادرش عبدالله فرمود: اگر مىپندارى كه بعد از پدرت امام هستى برخيز و آنجا كه من نشستم بنشين! عبداللّه رنگ از چهرهاش پريده برخاست و با شرمندگى از نزد امام بيرون رفت. «١» ب- اثبات امامت خويش: امام عليه السلام در اين مرحله، با صراحت، مردم را به پذيرش امامت خود فرامىخواند و با گفتار و نشان دادن كرامات فراوان، درصدد تبيين و تثبيت امامت خود برآمد و از اين طريق حق را براى مردم آشكار ساخت. دعوت صريح و عمومى آن حضرت خطاب به متحيّران در امر امامت چنين بود:
«لا الَى الْمُرْجِئَةِ، وَ لا الَى الْقَدَرِيَّةِ، وَ لا الَى الزَّيْدِيَّةِ وَ لا الَى الْمُعْتَزِلَةِ، وَ لا الَى الْخَوارِجِ، الَىَّ، الَىَّ، الَىَّ.» «٢» نه بسوى مرجئه، نه قدريّه، نه زيديّه، نه معتزله و نه خوارج برويد؛ بلكه بسوى من، بسوى من، بسوى من بياييد.
٢- رهبرى تشكيلات شيعى از جمله محورهاى مهمّ فعاليّتهاى امام كاظم عليه السلام رهبرى تشكيلات سياسى شيعه و نظارت بر عملكرد ايشان و تقويت و پشتيبانى آنان بود. اين بخش از فعّاليّت امام عليه السلام، سرّى و دور از چشم عموم انجام مىگرفت، از اين رو براى اثبات آن نبايد در انتظار دلائل و شواهد روشن بود.
وجود مفضّل بن عمر بهعنوان «باب» امام، تقسيم ياران آن حضرت به افراد عادى، موثق و خواص از سوى محدثان، «٣» سعايت محمد بن اسماعيل نزد هارون كه همزمان دو خليفه بر روى زمين، يكى در حجاز و ديگرى در عراق فعّاليّت دارند و براى آنان خراج جمع مىشود، «٤» داستان گرفتارى محمد بن ابى عمير به دست هارون و درخواست