راهکارهای حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس - خطیبی کوشکک، محمد - الصفحة ٥٣ - ٢ بهرهگيرى از نفوذ خواص صالح
روشن است وقتى افراد شاخصى مانند آنها،به دنيا روى آورند و به زراندوزى گرايش پيدا كنند،ديگران براى رسيدن به مطامع دنيوى،دست به جنايات دهشتناكى مىزنند كه قلم از نوشتن آن شرمسار و زبان از گفتن آن خجل مىگردد.آرى،اينجا است كه نقش خواص و رسالت آنها در صلاح و فساد جامعه نمايان مىشود،زيرا اغلب مردم جامعه،به عمل و رفتار و درستى و نادرستى آن توجه ندارند،بلكه به عامل و انجام دهندۀ آن مىنگرند.كافى است كسى كه اين عمل از او سر مىزند از نخبگان سياسى،فرهنگى يا مذهبى و...باشد.در اين باره توجه به دو نمونه از تاريخ اسلام مىتواند عبرتآموز باشد:
الف.شبث بن ربعى (نخبه سياسى) در هشتاد سالگى درگذشت.تشييع باشكوهى از او به عمل آمد.در مراسم تشييع،بردگان،كنيزان،شترداران،اصناف و اقشار مختلف هر كدام در صفهاى ويژهاى حضور يافتند و همگى بر سر و روى خود مىزدند و عزادارى مىكردند.تنها امتياز شبث اين بود كه از نخبگان سياسى بود،اگرچه زندگىاش سراسر خيانت بود.وى در زمان پيامبر(ص)،مؤذن زنى به نام«سجاح»بود كه ادعاى پيامبرى داشت.بعدها اسلام آورد و در دورۀ عثمان با وى همراهى داشت،سپس از او جدا شد و به صف مخالفان عثمان پيوست.
او در شوراندن مردم عليه عثمان نقش بسيار مهمى ايفا كرد.نخستين كسى بود كه ديگران را به كشتن عثمان تحريك نمود.پس از مرگ عثمان،به امام على(ع) پيوست و در جنگ صفين شركت كرد.وى از سوى امير مؤمنان(ع) براى مذاكره با معاويه فرستاده شد.مدتى نگذشت كه او به همراه عدهاى از صف ياران امام على(ع) جدا شدند و روى در روى حضرت قرار گرفتند و خوارج را تشكيل دادند.شبث بعدها از پيوند با خوارج توبه كرد و در روزگار امام حسن(ع) با آن حضرت بود.سپس از امام(ع) جدا شد و به معاويه ملحق شد.بعد از مرگ معاويه،هنگام حكومت يزيد،از سوى جمعى به امام حسين(ع) نامه نوشت و آن حضرت را به كوفه فراخواند و آمادگى خود را براى يارى امام اعلام كرد.اما به زودى رنگ باخت و با تهديد و تطميع پسر زياد به فرماندهى هزار سوار از لشكر يزيد منصوب شد و به سوى كربلا حركت كرد و در برابر كاروان حسينى صفآرايى كرد و در روز عاشورا در شهادت و كشتن فرزند زهرا(س) شركت كرد.آرى او كه به امام(ع) نامه نگاشته بود،در كشتن حضرت هلهله مىكرد.وى پس از شهادت امام حسين(ع) به شكرانۀ پيروزى يزيد،مسجدى در كوفه بنا كرد.