تفسیر سوره حمد - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤ - تتميم
شعور است؛ و تسبيح موجودات، تسبيح نطقى شعورى ارادى است، نه تكوينى ذاتى كه محجوبان گويند؛ و تمام آنها به حسب حظّى كه از وجود دارند به مقام بارى- جلّت عظمته- معرفت دارند و چون اشتغال به طبيعت و انغمار در كثرتْ هيچ موجودى چون انسان ندارد، از اين جهت از همه موجودات محجوبتر است، مگر آنكه از جلباب بشريّت خارج شده و خرق حجب كثرت و غيريّت كرده باشد كه بىحجاب به مشاهده جمال جميل پردازد؛ پس حمد و مدح او از تمام حمدها و مدحها جامعتر است؛ و او حق را به تمام شئون الهيّه و تمام اسما و صفات ستايش و عبادت كند.
تتميم
بدان كه كلمه شريفه الْحَمْدُ لِلَّهِ به حسب بيانى كه مذكور شد، از كلمات جامعهاى است كه اگر كسى به لطايف و حقايق آن، حق را به آن تحميد كند، حق حمد را آن قدر كه در خور طاقت بشريّت است به جا آورده؛ و لهذا در روايات شريفه اشاره به اين معنى شده است؛ چنانچه در روايت است كه حضرت باقر العلوم- سلام اللَّه عليه- از منزلى بيرون آمدند، مركبشان نبود؛ فرمودند: «اگر مركب پيدا شود، حمد حق تعالى كنم به طورى كه حق حمد است». پس چون مركب پيدا شد، سوار شده و تسويه لباس خود فرمودند، گفتند: الْحَمْدُ لِلَّهِ [١] و از رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- روايت است كه فرمودهاند: «لا إلهَ الَّا اللَّه نصف ميزان است و
[١]
خَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ- عليه السلام- مِنَ الْمَسْجِدِ وَ قَدْ ضَاعَتْ دابَّتُهُ، فَقَالَ لَئِنْ رَدَّهَا اللَّهُ عَلَيَّ لَأَشْكُرَنَّ اللَّهَ حَقَّ شُكْرِهِ، قَالَ: فَمَا لَبِثَ أَنْ أُتِيَ بِهَا، فَقَالَ: الْحَمْدُ للَّهِ فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ لَيْسَ قُلْتَ لَأَشْكُرَنَّ اللَّهَ حَقَّ شُكْرِهِ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ- عليه السلام: أ لَمْ تَسْمَعني قُلْتُ الْحَمْدُ للَّهِ؛
اصول كافى؛ ج ٢: كتاب الايمان و الكفر؛ «باب الشكر»، ص ٩٧، ح ١٨.