تفسیر سوره حمد - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٤ - جلسه سوم
حق تعالى واقع شد و از اين منازل گذشت، آن وقت عرض كرد: أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، يعنى من با چشمم ببينمت.
اينكه از يك نبى بزرگى صادر نمىشود، آن نحو ارائه و آن نحو رؤيتى كه مناسب با مرئى و رائى كه دست ما به آن نمىرسد. در عين حالى كه به آنجا رسيده بود كه متكلم بود، با خدا تكلم مىكرد، [عرض كرد:] رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ؛ جواب آمد كه لَنْ تَرانِي؛ يعنى- محتملًا- تا موسى هستى، رؤيت نمىشود، تا تو هستى نمىشود؛ لكن مأيوسش نكرد؛ ارجاعش كرد به اينكه: انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ. اين «جبل» چيست؟ اين جبلى كه تجلى حق بر موسى نمىشود و بر آن مىشود، اين «جبل طور» است. آيا اين تجلى، يك تجلى بود كه اگر آن روز مردم در كوه طور بودند، آن را مىديدند؟
[آيا] مثل [رؤيت] شمس بود؟ اين وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ، وعده ملاقات است؛ نمىبينى وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي. محتمل است كه «إسْتَقَرَّ عَلى مَكانِهِ» مراد اين جبل باشد؛ اين جبل محتمل است كه همان انانيّت، نفس موسى بوده [باشد] كه باز بقايا داشته است، با همان تجلى جبل را «دك» كرد، به هم زد اوضاع انانيّت را، و موسى به مقام موت رسيد: خَرَّ مُوسى صَعِقاً. [١] براى ما اينها قصه است. آنچه آنها با قدمِ شهود يافتهاند، براى ما كه در
[١] وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي، وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (و چون موسى به وعده گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، موسى عرض كرد: پروردگارا خودت را به من بنما كه تو را بنگرم، خداوند در پاسخ فرمود: هر گز مرا نخواهى ديد؛ ولى به اين كوه بنگر اگر به جاى خويش برقرار ماند، پس مرا توانى ديد، و همين كه پروردگارش بر آن كوه جلوه كرد، آن را متلاشى و هموار كرد و موسى بيهوش افتاد و چون به خود آمد، گفت: منزهى تو، به سوى تو بازمىگردم كه من مؤمن نخستينم)؛ اعراف/ ١٤٣.