تفسیر سوره حمد - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٧ - جلسه دوم
است كه مربوط به خداست: ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ. [١] آنكه است [باقى مىماند]. انسان يك ما عِنْدَكُمْ دارد، يك ما عِنْدَ اللَّهِ دارد، مادامى كه به خود هست، به خود متوجه هست [به ما] عِنْدَكُمْ [توجه دارد]؛ همه اينها هم فانى خواهد شد، نفاد پيدا خواهند كرد؛ اما اگر چنانچه برگردد به خدا؛ آنجا به اسم «باقى» باقى است، بقا پيدا مىكند.
كوشش كنيد از اين وضعى كه داريد و داريم، و كوشش كنيم از اين وضع بيرون برويم. آنهايى كه در جهاد با كفار پيروز مىشدند، باك نداشتند از اينكه طرفشان چقدر باشد. آنكه مىگويد: اگر عرب با هم مجتمع بشوند، در مقابل من قرار بگيرند، من برنمىگردم؛ [٢] براى اين است كه قضيه، قضيه خداست؛ آنكه مال خداست، شكست تويش نيست، برگشت ندارد، برگشت به چه؟ آنهايى كه جهاد مىكردند و پيش مىبردند؛ و بدون توجه به خودشان و آمال خودشان جلو مىرفتند، آنها تا يك حدودى جهاد نفس كرده بودند. آنهايى كه در مرتبه عالى بودند، در مرتبه عالى جهاد نفس بودند و آنهاى ديگر هم به مراتب خودشان؛ تا اين جهاد نشود، نمىشود؛ تا انسان پشت نكند به آمال خودش، پشت نكند به دنيا كه همهاش همان آمال آدم است [نمىشود]. دنياى هر كس، همان آمالش است. از دنيا تكذيب شده است، از عالم طبيعت تكذيب نشده، از دنيا تكذيب شده [است].
دنيا همان است كه پيش شماست. خود شما توجه وقتى به نفستان داريد، خودتان دنياييد. دنياى هر كس آن است كه در خودش است، آن تكذيب شده است؛ اما از شمس و قمر و طبيعت، هيچ تكذيب نشده؛
[١] آنچه نزد شماست، فانى و نابود مىشود و آنچه نزد خداست، ماندنى است (نحل/ ٩٦).
[٢] نهج البلاغة؛ نامه ٤٥.