ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - نبرد گسترده و بى پايان براى فراموشى غدير
نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است». ١٠ اين آيات كجا رفت؟ اين روايت نه در منابع دست دوم كه در «صحيح مسلم» و «صحيح بخارى» آمده است؛ همان كتابى كه آنها آن را تالى تلو قرآن مىدانند. در همان جا آمده كه پيامبر اكرم (ص) از اين جريان بسيار ناراحت و غضبناك شدند؛ زيرا سخن ايشان را مضحكه قرار داده بودند. عايشه كه راوى قضيه است مسبّبان را نفرين مىكند.
در روايت ديگرى آمده كه آن حضرت فرمودند: «مالى لا أغضب و أنا آمر بالأمر فلا اتّبع؛ ١١ چرا غضبناك نشوم در حالى كه دستور مىدهم و از من تبعيت نمىشود». اينها در حالتى است كه آن حضرت حضور داشتند. آن وقت ما توقع داريم پس از رحلت ايشان، اين صحابه صحبتهاى حضرت را درباره موضوع خلافت و امامت كه بالاتر از مسائل شرعى است و با قبول آن ملزم به تبعيت محض مىشوند بپذيرند. اگر عرب مسائل شرعى را تا حدى قبول مىكرد ليكن بحث امامت و حكومت را اصلًا به اين سادگى نمىپذيرفت. ماجراى مشهورى كه به هنگام بسترى بودن پيامبر (ص) رخ داد و در برابر درخواست قلم و كاغذ براى مكتوب كردن خلافت پس از خويش، صحابه موضع گرفتند و ايستادند. اين مطلب در همه منابع معتبر آمده كه آنان در اين جلسه وقيحترين عبارت را از ابتداى خلقت انسان تا كنون، درباره پيامبر خويش به كار بردند كه اساساً در هيچ امت ديگرى سابقه نداشت و آنان حتّى جسارتهايشان مؤدبانه بود كه مثلًا: «تو و خدايت برويد و بجنگيد ما همين جا مىنشينيم». قرآن، پيامبر (ص) را داراى خلق عظيم بيان مىكند و آنان چنان ايشان را عصبانى مىكنند كه حضرت در اين جلسه آنان را از منزل خويش بيرون مىكنند و معلوم است به قدرى دلشان سوخته و قلبشان شكسته است كه نمىتوانند حضور آنان را در منزل خويش تحمل كنند. حضرت با اين حركت مىخواستند وقاحت گفتار و كردار آنان را ثابت كنند تا مبادا رهبرى جامعه اسلامى را بر عهده بگيرند. نكته سوم، اينكه از ابوحامد غزالى صاحب «احياءالعلوم» پرسيدند چطور در حالى كه صحابه در غدير با على بن ابىطالب (ع) بيعت كردند پس از آن در سقيفه بساط مخالفت با او را پهن كردند؟ غزالى مىگويد حالت اوّل رضايت و تسليم بود و پس از آن هواى نفس براى رياستطلبى بر آنان غلبه كرد تا جايى كه سخنان پيامبر (ص) را نشنيده گرفتند و آن را به قيمت ناچيز چند صباح حكومت و خلافت فروختند. نكته چهارم از حضرت امير (ع) درباره مخالفت صحابه، با ايشان در مقام خلافت پرسيدند، حضرت فرمودند: «... آنان مستبدانه اين مقام را از ما گرفتند در حالى كه ما برترين نسبها را داشتيم و نزديكترين افراد به پيغمبر اكرم (ص) بوديم و در حقيقت اين نوعى ظلم و حسادت بود كه در حقّ ما روا داشتند و عدّهاى در امر خلافت انحصارطلبى كردند و عدّهاى هم سخاوتمندانه از كنار آن گذاشتند». ١٢ چه تعبير گويا و زيبايى است.
\* هر كدام از مهاجران و انصار چه نقشى در اين ماجرا داشتند؟
\* ما بايد در اينجا نقش مهاجران و انصار را جدا كنيم. مهاجران كه نقش روشنى دارند. آنان خيلى با حضرت يكدل و يكرنگ نبودند و در جنگهاى زمان حيات حضرت مانند بدر، احد و ... كاملًا مشهود است. تا جايى كه وقتى در جنگ احد حضرت فرمودند: «عمويم حمزه هيچ گريهكنندهاى ندارد». هيچ يك از مهاجران عكسالعملى نشان ندادند و در مقابل، انصار زنان خود را جمع كردند كه بر شهداى خود ديگر گريه نكنيد و همگى با هم براى عموى پيامبر (ص) بگرييد. حتى اگر حمايت انصار نبود معلوم نبود سرنوشت اسلام و حتى پيامبر (ص) چه مىشد. عمده علل گسترش و حفظ اسلام حمايت انصار بود ولى متأسفانه مىبينيم كه انصار پس از رحلت پيامبر (ص) از اوّلين افرادى هستند كه براى امر خلافت به سقيفه مىآيند. اين يك معماى جدى است. پس از بحث و مطالعه بسيار به اين نتيجه رسيدهايم كه انصار در طول ايام، برخورد قريش را با پيامبر (ص) ديده بودند. كه در حديبيه و احرام مكه و بسيارى مواضع ديگر شاهد مخالفتهاى قريش با پيامبر (ص) بودند؛ لذا مطمئن بودند كه قريش هرگز نمىگذارد كه خلافت به اميرالمؤمنين (ع) برسد و در مقابل از خلافت قريش مىترسيدند زيرا سران قريش به دست انصار كشته شده بودند. در تمام جنگهاى بدر، احد و خندق ضربه را آنها زده بودند. اين مطلبى است كه يكى از انصار در همان روز سقيفه آن را تصريح كرده است كه ما مىترسيم چنانچه يكى از ديگران به قدرت برسد به انتقام كشتگانشان همه ما را از دم تيغ بگذرانند. از همين رو انصار پيشدستى كردند تا قدرت را از دست قريش بگيرند. سعد بن عباده در جواب پرسش فرزندش در همين باره گفته بود:
ما مىدانستيم قريش نخواهد گذاشت خلافت به على (ع) برسد نظرمان بر اين بود كه ابتدا حكومت را به دست بياوريم و پس از استقرار، آن را به على (ع) بسپاريم و مانع تسلط قريش شويم. سعد تنها كسى بود كه تا آخر عمر با هيچ يك از خلفا بيعت نكرد. بسيارى از انصار هم تصريح كرده بودند كه تنها على (ع) ولى امر مؤمنان است. در مقابل، تعدادى از مهاجران كه مخالف اين امر بودند زمينه را فراهم كرده بودند بلافاصله پس از رحلت پيامبر (ص) خليفه دوم تعدادى بسيارى از قبيله اسلم را كه سابقه طولانى در دشمنى با انصار داشتند، مأمور كرد كه به زور از همه براى خليفه اوّل بيعت بگيرند و در