ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - عترت پيامبر، متولّى قرآن
اهل بيت (ع) از ديدگاه علامه بهاءالدينى
اشاره:
گفتوگو درباره ولايت اهل بيت (ع)، با عنايت به جايگاه رفيع آن در ميان عقايد اماميه، از ديرباز مورد توجه ويژه عالمان اين مكتب بوده است. در اين ميان، برخى از ايشان به سبب پرداختن تمامتر به اين گنجينه بزرگ معارف، ممتاز شدهاند. مجتهد گرانمايه و عارف والامقام مرحوم آيتالله بهاءالدينى (ره) در اين زمرهاند.
به رغم آشنايى معظمله با علوم و معارف مختلف اسلامى، ايشان مرتبطان با خود و جويندگان راه را جز به خوشهچينى از خرمن فيض آل محمد (ص) رهنمون نمىشدند. به مناسبت ايام غديرخم، قسمتى از بيانات آن اسوه تقوا و معرفت را به حضور خوانندگان گرامى تقديم مىكنيم.
جايگاه ولايت
آيتالله بهاءالدينى (ره) در بيانى روايت ذيل را از اصول كافى[١] خاطرنشان كرده راجع به شأن ولايت مىفرمايد:
در روايات ما آمده است:
«اگر مردى همه شب عبادت و هر روز روزه دارد و همه مالش را صدقه دهد و همه عمرش حج كند ولى ولايت ولى خدا را نداند تا پيرو او باشد و همه كارش به راهنمايى او باشد، او را بر خداوند عزوجل حقّ ثوابى نيست و از اهل ايمان نباشد». گمان نكنيد كه اينها در حقّ ائمه (ع) گزافهگويى است. انسان تا ولى را نشناسد، انسان موحّد نمىشود. توحيد را بايد از امام حسين (ع) فرا گرفت، بذل همه هستى در راه حق و آن نماز معراجى كه اهل بيت اقامه مىكردند. مخالفين گفتند: «حسبنا كتاب الله[٢]؛ كتاب خدا ما را كافى است». گمان مىكنند خليفه خدا بودن اين است كه مملكتگيرى كنند. آيا خلفا مىتوانستند عبادات پيامبر اسلام، نماز و روزه و جهاد پيامبر اسلام را به جا بياورند؟ آيا توانستند يك وقت موحد خالص شوند؟ يك وقت يك عبوديت خالصانه پيدا كنند؟[٣]
عترت پيامبر، متولّى قرآن
كتاب خدا به تنهايى ضامن جلوگيرى از حوادث ناگوار در جامعه مسلمين نيست. بعد از رحلت پيامبر گرامى (ص) با وجود كتاب، آن حوادث رخ داد. كتاب احتياج به صاحب، مفسر و متولى دارد و اين عترت پيامبر بودند كه صاحبان و مفسران كتاب خدا محسوب مىشدند. فهم كتاب از خصايص عترت و مقام ولايت است. فهم كتاب خدا، فهم لغات و عبارات نيست، فهم جنبه ادبى جملات نيست. درك حقيقت كتاب، مخصوص صاحبان كتاب؛ يعنى وُلات (رهبران) معصوم است؛ نه كسانى كه صرفاً جنبه ادبى مىدانند، يا آشنا به اصطلاحات علمى هستند. فهم كتاب نزد مقام ولايت با قدرت تفكر نيست؛ بلكه به نورانيت است. استدلالها و سخنان ائمه (ع) از سنخ استدلالها و حرفهاى متفكران و انديشمندان نيست؛ نور، رشد و كمال محض است.