ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - مرتبط دانستن اسلام با تروريسم و گروه هاى تندرو
جنگ فرهنگى بوده يا جنگى دينى؟ استفاده از شرايط تاريخى براى توجيه حمله اروپايىها در جنگهاى صليبى، ارتباط دادن اسلام به تروريسم و گروههاى تندرو، معرفى نادرست جهاد، اسلام و ربط دادن آن به حوادث يازدهم سپتامبر آمريكا. ارائه اطلاعات نادرست از اسلام و اعراب، عموميت بخشيدنهاى نادرست در مورد موضوعات مختلف، بىعدالتى و بىانصافى هنگام معرفى دين اسلام در مقايسه با اديان ديگر.
به عنوان مثال، كتاب «پژوهشى در اديان» در فصل مربوط به دين اسلام تمركز زيادى بر اين نكته دارد كه تصويرى بسيار مبهم و محدود در چارچوب اوامر و نواهى (اين كار انجام بده و آن را نه، اين حرام است و آن حلال، اين مباح است و آن غير مباح) از دين اسلام ارائه دهد، تا آنجا كه خوانندگان غربى، با مطالعه اينگونه كتابها، حقيقت دين اسلام را به عنوان دينى كه رسالت انسانى و فرهنگى كامل و جهانى دارد، نمىشناسند، بلكه تنها چيزى كه از اسلام درك مىكنند، اين است كه دين اسلام، دينى داراى آداب و رسوم بسيار سختگيرانه و دقيق است كه اين احكام و آداب را مىتوان در مسئله حرام و حلال يا آداب و مراسم دينى خاص آن خلاصه كرد و در اين ميان اشارهاى به ابعاد فرهنگى و تمدّنى و آبادانى زمين كه اسلام دستورهاى زيادى در مورد آن داده است و همچنين پاىبندى به واجبات دينى و امنيت و صلح، نمىشود.
مرتبط دانستن اسلام با تروريسم و گروههاى تندرو
با اينكه تروريسم يك موج جهانى است كه هيچگونه دين، وطن يا مليّتى نمىشناسد، اما در كتابهاى درسى انگلستان مشاهده مىشود كه نويسندگان آن تمايل دارند در ضمن سخن گفتن از اسلام و مسلمانان، جنگها و خشونت، تروريسم، به طور غير مستقيم اسلام و تروريسم را به هم ربط دهند و دين اسلام را دينى تروريستپرور معرفى كنند. اين در حالى است كه مؤلف هنگام سخن گفتن در مورد اديان ديگر، به هيچ وجه چنين ديدگاه و تمايلى ندارد.
به عنوان مثال، درمورد ربط دادن اسلام به تروريسم در كتاب «پژوهشى در اديان»، مؤلف در صفحه ١٥٤ بدون اينكه اشارهاى به ترس مسلمانان از تروريسم داشته باشد، در بخش پايانى آن، با اشاره به وجود تروريسم در ميان مسلمانان، به صورت كلى و عام در اين مورد سخن مىگويد و بىگمان ابراز ترس از تروريسم ذيل عنوان اسلام، به طور غير مستقيم اين نكته را به مخاطبان القا مىكند كه حتماً ميان اسلام و تروريسم رابطه محكمى وجود دارد و اين نكتهاى است كه ما در مقدّمه از آن به عنوان عموميّت بخشيدنهاى نادرست براى ايجاد ارتباط موضوعهاى مختلف با هم در ذهن خواننده سخن گفتيم. يكى ديگر از نمونههاى اين موضوع، كتاب درگيرى اعراب با اسرائيل (٢٠٠٣) است. مؤلف اين كتاب در صفحه ١٥٤، گروههاى تندرو را ملازم با اسلام مىداند و به اين نكته اشاره مىكند كه اين گروههاى تندرو، محبوبيّت خاصى در ميان قشر فقير مسلمانان دارند و اين اقشار آنها را به ديده احترام مىنگرند و آنها را قهرمان به شمار مىآورند. در صحفه ١٥٥ اين كتاب روش و اخلاق علمى و محققانه كنار گذاشته شده و مىگويد تنها شمار بسيار اندكى از مسلمانان مخالف اينگونه رفتارهاى تندروانه و اعمال تندروانه هستند و در اين راه پيشداورىهاى غير علمى و نادرستى دارد، البتّه هيچگونه دليل و مدركى براى اثبات اين ادعا وجود ندارد و اين چيزى جز اطلاعاتى نادرست و غير واقعى نمىتواند باشد.
اسلام دين صلح و آرامش است و پيروان خود را از كشتار ديگران باز مىدارد و جهاد هم تنها براى دفاع از خويش جايز است، نه براى تجاوز و حمله به ديگران «وَقاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»[١]
امّا آيات قرآنى ديگر را كه به مسلمانان دستور مىدهد با غير مسلمانان بجنگند، بايد در چارچوب شرايط اجتماعى و علل قبل و بعد آن مورد مطالعه و بررسى قرار داد و دانست كه در آن زمان چه شرايط و موقعيّتهايى وجود داشته كه قرآن چنين دستورى داده است، زيرا اسلام به طور كلى مسلمانان را تنها براى دفاع از خود به جنگ با غير مسلمان فرامىخواند.
از جمله مواردى كه نشان مىدهد اين كتابها تمايل دارند رابطه ميان اسلام و خشونت را در ذهن دانشآموزان بسيار محكم و ناگسستنى نشان دهند، مطلبى است كه در صحفه ٦١ كتاب «اديان جهان معاصر» (٢٠٠٢) تحت عنوان «آيا اسلام دين خشونت است؟» آمده است مؤلف در اين بخش مىگويد: خبرهاى زيادى در مورد تروريسم اسلامى به گوش مىرسد». به عنوان مثال گروههاى مسلمان فلسطينى كه به كاروانهاى اسرائيلى حمله مىكنند و آن را منفجر مىكنند، همچنين خبرهايى از بمبگذارى مسلمانان در فرودگاهها و هواپيماربايى آنها مىشنويم. اينگونه به نظر مىآيد كه مسلمانان بسيار