ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - غديريه
كه بر روى آن كف دستى با پنج انگشت آن كشيده شده و بر هر انگشت نامهاى اصحاب كسا (ع) يعنى: محمّد، ايليا، فاطمه، شبّر و شبير- نقش بسته و در وسط دست اين جمله نوشته بود:
«اى خدا و اى ياور من؛ به واسطه لطف و رحمت خويش و به [حقّ] اين نفوس مقدس دستم را بگير. اينان همگى بزرگان و گراميانى هستند كه تو به خاطر ايشان عالم را آفريدهاى. خداوندا، به بركت اسامى اينان مرا يارى نما، و تو يكتاى توانا بر هدايت من به سوى حق و حقيقتى».
و در بيان اهميت عدد ١٩ آنكه بعضى از امامان (ع) در امور خود آن را به كار مىگرفتهاند. از امام على (ع) روايت شده كه آن حضرت (ع) درجنگها به همراه خود نقشى را حمل مىكردند كه در محيط دايره آن حروف بسمله در ١٩ خانه و به ازاى هر خانه نامى از نامهاى نيكوى خداوند قرار داده شده بود كه با آن حروف آغاز مىشد. و آن حضرت اين را در خط مقدم سپاه حمل مىنمودند و به وسيله آن به خداوند توسل مىجستند تا بر دشمنان غلبه يابند.
همچنين روايت شده، آن هنگام كه عطش بر امام حسين (ع) و اصحابش غلبه يافت، آن حضرت (ع)، نيزهاى برگرفت و پشت خيمهها ١٩ خط به سمت قبله كشيد و آن را حفر نمود، در اثر آن چشمه آبى جوشيد كه از آن نوشيدند و سپس از بين رفت و اثرى از آن باقى نماند. در اينجا مىپرسيم؛ چرا آن حضرت (ع) فقط ١٩ خط كشيدند و نكته قابل توجه آنكه تعداد اين خطها براى مورخ داراى اهميت بوده كه آن را نقل كرده است.
٦. در روايتى آمده است كه امام كاظم (ع) به راهبى فرمودند: «خداوند، چند اسم دارد كه اگر به وسيله آنها خوانده شود، ردّ نمىشود؟»
آن راهب عرضه داشت: اسامى خدا زياد است اما آنچه كه به طور حتم سائلش را ردّ نمىكند، هفت تاست.
امام كاظم (ع) فرمودند: «هر تعداد از آنها را كه مىدانى برايم بازگو».
راهب پاسخ داد: به خدا سوگند، هيچ يك از آنها را نمىدانم ...
محدث قمى مىگويد:
«مقصود از اسماء هفتگانه، همه معصومين (ع) هستند. زيرا نامهاى گرامى ايشان از آن فراتر نيست و آن عبارت است از: «محمد، على، فاطمه، حسن، حسين، جعفر و موسى» عليهمالسلام. و بنابراين تأويل «السبعالمثانى» در اين آيه شريفه مشخص مىشود:
«وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ؛[١] و به راستى به تو [پيامبر] سبعالمثانى و قرآن بزرگ را عطا كرديم».
عدد هفت داراى اسرار عظيمى است كه در آسمانها و زمينهاى هفتگانه، تعداد روزهاى هفته، تعداد طواف دور كعبه و تعداد نامهاى امامان (ع) ظهور يافته است»[٢].[٣]
پىنوشتها:
[١]. مصابيح الانوار، ج ١، ص ٤٣٥.
[٢]. رضوان فقيه، الكشوف فى علم الحروف، ص ١٨.
[٣]. سوره قمر (٥٤)، آيه ٤٩.
[٤]. سوره جن (٧٢)، آيه ٢٨.
[٥]. محدث قمى، مفاتيحالجنان، ملحقات پايانى.
[٦]. مصابيح الأنوار، ج ١، ص ٤٣٥.
[٧]. سوره حجر (١٥)، آيه ٨٧.
[٨]. منتهىالآمال، ج ٢، ص ٣٠٧.
[٩]. براى آگاهى بيشتر در اين موضوع به كتاب «الكشوف فى الإعجاز القرآنى و علم الحروف»، اثر شيخ رضوان فقيه رجوع كنيد.
غديريه
دوستش داشتم. نه، چيزى فراتر از دوست داشتن. اصلًا مگر مىشد كسى او را ببيند، بشناسد، خلق و خويش را بداند و شيفتهاش نشود؟
از همان شام نخست كه آمد، پرسيد من و «مسيره»[٤] كجا غذا مىخوريم؟
گفتند: در اتاق خودمان.
گفت: از امروز همه بر سر يك سفره مىنشينيم و ما نيز محبت او را بر سفره دلمان نشانديم و باورمان شد كه او مانند هيچ كس جز خودش نيست ...
\*\*\*
نمىدانم اين غذاها براى ميهمانان كافى است يا نه؟
همه اقوام نزديك او مىآيند: ابوطالب، ابوسفيان، ابولهب، ابوجهل و ديگر بزرگان قريش.
ديشب شنيدم كه او چند بار با خود زمزمه مىكرد:
«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ».
نفهميدم ماجرا چيست، اما امروز همه چيز روشن مىشود.
آمدند. همه آمدند.
طعام كه به پايان رسيد، او شروع به سخن گفتن كرد و من صدايش را از پس پرده مىشنيدم. خدا را حمد كرد و او را به بزرگى ستود.
آنگاه از صداقت خود گفت و سوگند ياد كرد به پروردگارى كه جز او معبودى نيست و خبر داد از يكتايى خدا، از رسالت خويش، از قيامتى كه براى همه در پيش است، از بهشتى كه نصيب نيكوكاران مىگردد و دوزخى كه فرجام بدكاران است ...
و بعد سكوتى سخت بود و ديگر هيچ.
\*\*\*
با شنيدن صداى لرزان ابوطالب، نفسم كه در سينه حبس شده بود، رها گشت.
آرام و شمرده گفت:
راستى تو را تصديق مىكنم و تا زندهام از يارىات دست برنمىدارم.
افسوس كه فرياد ابولهب، شيرينى كلام ابوطالب را به تلخى دغدغهاى جدى و ماندگار بدل ساخت.
ابولهب بىپروا و گستاخانه خروشيد:
اين رسوايى بزرگى است!
تو، پيامبر خدا!؟