ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - حكايت ديدار
٢. تعزيت و تسليت صاحب مصيبت مستحب است، چه قبل از دفن ميت و چه بعد از آن. علامه مجلسى در كتاب بحارالانوار[١] مطالبى را از بزرگان علما پيرامون استحباب تعزيت و اينكه تعزيت بعد از دفن افضل است، نقل كردهاند. در اينجا ما به ذكر يك روايت اكتفا مىكنيم:
حضرت موسى (ع) در مناجاتش از پروردگار پرسيده: خدايا چه پاداشى است براى كسى كه تعزيت به مادر داغديده گويد؟ فرمود او را در زير سايه خود قرار مىدهم در روزى كه هيچ سايهاى جز سايه من نيست.[٢]
٣. تلقين در دو زمان مستحب است: اول وقتى كه ميت را درون قبر مىگذارند. دوم بعد از آنكه روى قبر را پوشاندند و مردم از سر قبر او برگشتند، مستحب است نزد سر ميت بنشينند و با صداى بلند او را تلقين بكنند، منكر به نكير مىگويد: «بيا بيا برويم، تلقين حجتش كردند، احتياج به پرسيدن نيست». پس برمىگردند و سؤال نمىكنند.
٤. خوب است هر كسى به ياد شب اول قبر خويش، زمانى را با خداى خويش خالصانه مناجات كند و از او كمك براى گريه كردن بر احوال نفس خويش بگيرد. مناسب است جملات امام سجاد (ع) را در «دعاى ابوحمزه ثمالى» زمزمه كنيم:
كمكم كن به زارى بر خودم زيرا من به مسامحه و آرزو عمرم را گذراندم، و به اندازهاى پست شدم كه نوميد از خيرم. كيست كه بدحالتر از من باشد اگر به همين حال به گورم برده شوم كه آن را براى خوابيدنم نياراستم و آن را براى آرميدنم با كردار خوب فرش نكردم. چرا من نگويم كه ندانم چه سرانجامى دارم در حالى كه مىببينم نفس، مرا گول مىزند و روزگارم فريبم مىدهد و بالهاى مرگ بالاى سرم در حركت است. چرا من نگريم؛ بايد براى جان دادن بگريم، بايد براى تاريكى گورم بگريم، بگريم براى تنگى لحدم، بگريم براى پرسش منكر و نكير از من، بگريم براى بيرون شدنم از گور برهنه و خوار با بار گناهى كه بر دوش دارم، بنگرم يكبار از طرف راست و يك بار از چپ و مردم در وضعى [بهتر] غير از وضع من باشند.
٥. انسانهاى مؤمن خالص الايمان، مطمئن هستند كه چنانچه در زمان حيات آنها امام زمان (ع) ظهور نكنند تا از دنيا بروند، پس از ظهور آقا، به دنيا بازخواهد گشت. رجعت عمومى نيست بلكه مختصّ انسانهاى با ايمان خالص يا مشرك خالص است.
و ما چه كنيم كه عمل صالح ما اندك است ولى آرزوى فراوان داريم:
مولاى إذا رأيت ذنوبى فزعت و إذا رأيت كرمك طمعت.
وقتى مولاى من، وقتى به گناهانم مىنگرم نااميد مىشوم اما وقتى به كرم تو مىنگرم طمع مرا فرا مىگيرد.
شايد مناسب باشد پناهنده به امام هشتم على بن موسى الرضا (ع) بشويم كه ضامن رجعت و بازگشت يك حيوان آهو شدند، بلكه ضمانت رجعت ما بيچارگان و شفاعت بودن ما را در ركاب مولايمان صاحب العصر و الزمان (ع) بنمايند چنانكه در دعاى عهد هر روز از خداوند درخواست مىكنيم:
اللهّمّ إن حال بينى و بينه الموت ... فاخرجنى من قبرى[٣]؛
خداوندا، اگر بين من و آن حضرت، مرگ حائل شد ... مرا [در روز ظهورش] از قبرم خارج كن.
٦. لازم است هنگام گفتن نام معصومين (ع)، احترام مناسب چه از طرف گوينده و چه از طرف شنونده و حتى هنگام نوشتن نام آنها گذاشته شود و از نوشتن رموز ص و ع و س اجتناب گردد. در محضر امام صادق (ع) وقتى نام رسول الله (ص) برده شد، امام (ع) ضمن اداى احترام به اين نام مبارك، سه مرتبه در حالى كه نشسته بودند سر مبارك خود را تا نزديك زمين پايين بردند.
٧. خوب است محبّان و عاشقان حضرت بقيةالله- ارواحنا فداه- سعى در تبليغ نام آن حضرت بنمايند. زيرا انسان محب، دوست دارد كمالات محبوب خويش را به ديگران منتقل كند تا او را محبوب همه بگرداند. اسامى معصومين (ع) را بر روى اولاد خود و مكانهاى مناسب گذاشته، مرتب نام آنها را زير لب زمزمه كنند، كتبى كه نام و معارف آنها را در بر دارد تهيه و بين دوستان و اقوام و حتى در بيمارستانها پخش نمايند. در مجالس شادى و عزا، گفتارهاى آنها را به مناسبت با خطّ زيبا بر در و ديوار زده و توسط گويندگان تبليغ نمايد.
٨. اگر انسان، مؤمن واقعى باشد، و هميشه وظيفه فعلى خويش را عمل نمايد هر حالتى براى او به وجود آيد، خير و مصلحت اوست. اگر مالك شرق و غرب عالم گردد خير و منفعت او در آن است و اگر كشته شود و بدن او تكهتكه گردد باز خداوند متعال خير و نفع او را در همان حالت قرار مىدهد. به اين حديث امام صادق (ع) توجه فرماييد:
در آنچه كه پروردگار با حضرت موسى مناجات فرموده، آمده است: اى موسى من هيچ مخلوقى را كه محبوبتر از بنده مؤمن من باشد، نيافريدم و من او را تنها به چيزى مبتلا مىكنم كه مصلحت و خير براى او باشد و من داناترم به چيزى كه بنده مرا اصلاح مىكند پس بنده من بايد بر بلاى من صبر كند و نعمتهاى مرا شكر گزار باشد و به قضاى من بايد راضى باشد.[٤]
|
صبا اگر گذرى افتدت به كشور دوست |
بيار سوى محبان پيامى از در دوست |
|
|
وگر چنانكه در آن حضرتت نباشد يار |
براى ديده بياور غبارى از در دوست |
|
|
غبار درگه او توتياى ديده كنيم |
بدين وسيله ببينيم سوى منظر دوست |
|
|
من خراب و تمناى وصل او هيهات |
مگر به خواب ببينم خيال منظر دوست |
|
|
اگرچه دوست به چيزى نمىخرد ما را |
به عالمى نفروشم مويى از سر دوست |
|
|
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد |
كه هست «فيض» ثناخوان كمينه چاكر دوست |