ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - حكايت ديدار
پيدا مىكنند، هر عالمى خواندن تلقين چند نفر را به عهده بگيرد تا مقدارى باعث تسكين روحيه ديگران باشد. پيشنهاد خود را با امام جمعه محترم شيراز، آيتالله حائرى شيرازى در ميان گذاشتم و ايشان هم از اين پيشنهاد استقبال كردند. لذا از علما دعوت نموديم و آنها هم حضور پيدا كردند و هنگام تدفين هر شهيدى، تلقين آنها را مىخواندند. خواندن تلقين ميت مستحب است، هنگامى كه ميتى را در قبر مىخوابانند و گونه راست صورت او را در كف قبر مىگذارند، شخص تلقين كننده، گوش ميت را مختصر تكانى مىدهد و سپس عقايد صحيح را كه شامل اعتقاد به توحيد، قبله، قرآن، نبوت انبيا و امامت دوازده امام (ع) را با ذكر نام هر كدام، به ميت يادآورى مىنمايد. روح ميت كه در آنجا حاضر و ناظر است ضمن شنيدن تلقين جملات، از وحشتى كه در اثر وارد شدن جسم او به خانه جديد براى او حاصل شده، مقدارى كاسته مىشود و مأنوس با عقايد حقّه و اخلاق و اعمال صحيح خويش و مطمئن به لطف خداى كريم، لطيف، رحيم و عفو كننده مىگردد. جملات تلقين در حاشيه كتاب مفاتيح الجنان آمده است.
بنده يادم نيست كه دومين شهيد بود يا سومين كه مىخواستم تلقين او را بخوانم كه اين قضيه اتفاق افتاد. اما يادم هست كه نام آن شهيد عزيز، «سيد احمد خادمالحسين» بود. وقتى داخل قبر شدم و كنار شهيد نشستم و مىخواستم تلقين او را بخوانم، حالم منقلب بود و در اين فكر بودم كه شهيد نيازى به تلقين كردن ندارد. آنها به مقام «احياءٌ عند ربّهم يرزقون» رسيدهاند، امّا در عين حال چون خواندن آن مستحب است و باعث تسكين خاطر بازماندگان مىشود انجام وظيفه مىكنم. وقتى شروع كردم به تلقين خواندن و رسيدم به نام ائمه اطهار (ع) و اسم آنها را يكى پس از ديگرى مىخواندم تا آنكه نام آخرين امام معصوم، حضرت بقيةالله- ارواحنا فداه- را بردم، ناگهان ديدم كه شهيد همان طور كه سرش بر كف قبر گذاشته شده بود، سرش را به احترام نام امام زمان (ع) از كف قبر بلند نمود و به اندازه حدود يك وجب بالا آورد و دو مرتبه بر كف قبر گذاشت. من كه از قبل پيشبينى چنين صحنهاى را نكرده بودم آنچنان از اين عمل احترامگونه شهيد منقلب شدم كه از خود بىخود شده و مدهوش افتادم، به گونهاى كه يادم نمىآيد خودم از قبر بيرون آمدم يا ديگران مرا از قبر بيرون آوردند. هر كس از اطرافيان قبر هم كه شاهد اين جريان بود حالش منقلب شد و به گريه افتاد.
|
بگشاى تربتم را بعد از وفات و بنگر |
كز آتش درونم دود از كفن برآيد |