ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - اشاره
مهرنگاه
اشاره
آزاده سرفراز حجت الاسلام على اكبر ابوترابى (ره) در سخنان خود به حكايتهاى زيبايى از كسانى كه به نوعى با امام زمان (ع) مرتبط بودند اشاره كرده، بر اساس آنها درسهاى زيبايى را براى مخاطبان خود بيان داشته است. آنچه در پى خواهد آمد سه مورد از اين حكايت هاست.
حاج مسلم كوفى (صاحب الزمانى) كه شيخ آراستهاى بود، مى گفت: «شبى به ياد امام زمان (ع) به مسجد سهله مشرف شدم. تا نيمه هاى شب منتظر شدم. چون آن روز، روزه بودم، به گوشه اى رفتم و خواستم افطار كنم ديدم كه شخصى بزرگوار و خيلى نورانى در يك گوشه نشسته است.
ايشان مرا دعوت كرد و گفت: «بيا افطار كن!»
من پيش ايشان رفتم و من افطار كردم. فرمود: «كمى استراحت كن، مثل اينكه خيلى خسته اى.»
خوابيدم و يك دفعه بيدار شدم و ديدم هوا روشن است. خيلى ناراحت شدم. رفتم وضو گرفتم و ديدم در صحن مسجد، نماز جماعت برپاست. تعجب كردم، مشغول به نماز شدم.
بعد از نماز، آن شخصى به پيش نماز گفت: «اگر اجازه بفرماييد، حاج مسلم بيايد كه او را به خودمان ملحق كنيم.»
پيشى نماز گفت: «حاج مسلم از ماست و امتحان خوبى پس داده است؛ ولى هفت امتحان ديگر دارد اگر خوب انجام دهد به ما ملحق مى شود.»
در فكر فرو رفتم و چشم را روى هم گذاشتم. وقتى كه باز كردم ديدم هوا تاريك است؛ نه جماعتى است و ته روشنايى، حضور اين بندگان خدا بود كه آنجا را روشن كرده بود».
شما با آن حضرت هستيد و دعاى خير آن حضرت با شماست؛ ولى بايد مراقب رفتار و كردار خود باشيد!
\*\*
در زمان مرحوم آيت الله حائرى يزدى كه زمانى مسئول حوزه بودند، حوزه مواجه با كمبود پول شد. ايشان، مرحوم آيتالله شيخ محمدتقى بافقى و آيتالله سيد محمد باقر علوى قزوينى [١] را فرستادند تا دعا كنند.
آنها به مسجد جمكران رفتند و جهت رفع اين مشكل رو به درگاه امام زمان (ع) دعا كردند. در خواب ديدند كه امام فرموده بودند: «ما به مشكلات شما توجه داريم. شما راهتان را ادامه بدهيد، مسائلتان حل خواهد شد.» اين باب رحمتى است كه بايد محكم گرفت. بايد قلبمان متوجه اين خاندان عصمت باشد كه هرچقدر توفيقات بيشتر باشد،
\*\*
شخصى را به نام شيخ عبدالرحمن، خودم ديدم كه با كشاورزى زندگى مى كرد. زندگى خوبى هم داشت. ناگهان زنش را طلاق داد و زندگى را به عشق آقا امام زمان (ع) فروخت.
با آن شخصى رابطه خانوادگى داشتيم، دو تا از پسرهاى بزرگشان و خانم او را مى شناختيم. ما چقدر در خانه اش خوابيده بوديم! اين شخصى به بيابان زد و بعد از دو سال برگشت. وقتى برگشت، خودش جريان را اين گونه برايم تعريف كرد: «من به قصد ديدار آن حضرت شب هاى چهارشنبه به بيابان مى رفتم. يك شب داشتم برمى گشتم كه ديدم كه يك عرب بلند قامت با عبايى مشكى به دنبال من ميآيد. سعى كردم تندتر بروم تا او به من نرسد؛ چون من زبان او را نمى فهميدم. اما او به من رسيد و گفت: «شيخ عبدالرحمن، سلام عليكم!» جواب دادم. سپس فرمود: «چرا كار خود را به هم زدى؟ چرا خانمت را طلاق دادى؟ شما هركجا كه باشيد ما ميآييم. اگر خوب باشيد ما به ديدن شما ميآييم.» ما با اين اعتقاد و ايمان در تمام حركتهاى زندگى مان بايد حضرت را مد نظر داشته باشيم. ما حضرت را حاضر و ناظر بر تمام اعمالمان مىبينيم.
پى نوشتها:
\* برگرفته از: خاطره هاى معنوى (١)، خاطرات آزاده سرافراز مرحوم حجت الاسلام على اكبر ابوترابى، صص ٥٧- ٥٩.
[١]. ايشان جذ مادرى مرحوم ابوترابى (ره) بودند كه در زمان خود از مجتهدان چهارگانه قم بودند. آنان عبارتند از: ايت الله خواسارى، ايت الله صدر، ايت الله حجت، آيت الله علوى قزوينى