ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - ٣- علت باز ماندن افراد از يارى ولى خدا
التماس كردند و ماندند.
در حكومت دينى هدف اين نيست كه به هر قيمتى شده- ولو با دروغ و تزوير- مردم را نگه داريم؛ بلكه هدف روشن شدن حق و باطل است. به طورى كه حجّت تمام شود و بر سر ايمان انسانها مانعى وجود نداشته باشد، براى رسيدن به اين هدف شياطين و فتنهها لازمند؛ لذا خداوند متعال در قرآن به پيامبرش مىفرمايند:
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ.
براى هر پيامبرى دشمن قرار داديم، اعم از شياطين انسى و جنى، كه الهاماتى نيز در بين خود دارند؛
يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً.[١]
حرفهايى كه زخرف القول يعنى با ظاهر فريب و خوش ظاهر است، بين خودشان رد و بدل مىكنند. بعد خداوند متعال به پيامبرش مىفرمايد: «وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ» اگر خداوند متعال مىخواست، نمىتوانستند چنين كارهايى انجام
دهند؛ يعنى خداوند متعال محكوم آنها نبوده، در مقابل فتنه آنها، دست خدا بسته نيست.
بنابراين؛ با توجه به اين هدف، بنا نيست مردم با تبليغات دروغ و به هر قيمتى كه شده، جمع شوند. لذا خود اين مسئله موجب پراكندگى عده زيادى شد. حضرت در اين مسافرت با هر وعده و وعيدى، مثل رسيدن به قدرت و غنايم و ... مردم را جمع نكردند، بر عكس در ميان راه، مكرّر هشدار دادند كه پايان اين راه مخاطرهانگيز؛ حكومت و قدرت نيست، بلكه پايانش شهادت است و هر كس مىخواهد برگردد. اين يكى از علل تنهايى سيدالشّهدا (ع) بود و اصولًا يكى از مشكلاتى كه بر سر راه حكومت دينى وجود دارد، همين است.
و- رنگينتر بودن سفره جبهه مقابل: ديگر اينكه؛ وسوسهها خيلى زياد است، زيرا معمولًا پول، قدرت، ثروت و مظاهر دنيا در آن طرف است، سفره معاويه رنگينتر است، در حالى كه سفره اميرالمؤمنين (ع) هيچ وقت مثل سفره معاويه نيست. آنها به هر قيمتى كه شده مىخواهند مردم را جمع كنند، سران اقوام را با پول و وعده و وعيد بر اساس انگيزههاى مادى جمع مىكردند. ولى حضرت نمىخواست لشكرش بر اساس انگيزههاى مادى پر شود؛ بلكه مىخواست آنهايى كه در ركابش شمشير مىزنند، اين جنگ عامل بلوغ و رشد آنها شود؛ لذا حضرت امير (ع) در جنگ صفين حكميت را تا آخرين لحظه نپذيرفتند، بعد هم كه قرآن بر سر نيزه رفت، قبول نكردند تا اينكه حكميت تحميل شد، به حسب ظاهر اگر يك سياستمدار بود، يك قدم به جلو مىگذاشت و حكميت را مىپذيرفت تا لااقل حكم را خودش تعيين كند، تا ابوموسى اشعرى حَكم نشود، ولى حضرت اين كار را نكرد؛ زيرا بناست صفوف از هم جدا شوند و تقدير ولى خدا در اين جريان نقش دارد.
٣- علت باز ماندن افراد از يارى ولى خدا
مسئله اساسى و عبرتآموز ديگر اينكه؛ اگر قبلًا انسان خودش را براى همراهى با ولى خدا آماده نكرده باشد، عقب خواهد ماند. سيدالشّهدا (ع) از ماهها قبل اعلام موضع كردند، يك نمونه آن طرمّاح بود كه در راه با چند نفر ديگر، به حضرت برخورد كردند (يكى دو منزل با كوفه بيشتر فاصله نداشت) حضرت پرسيدند: «وضع كوفه چگونه است؟» گزارشى داد كه وضع كوفه خوب نيست، قلوب مردم با شما، اما شمشيرهايشان عليه شماست، ما كه از كوفه بيرون مىآمديم، در مخليه، لشكر انبوهى براى جنگ با شما جمع شده بود كه تاكنون لشكرى به اين عظمت و وسعت نديده بوديم، از آن طرف، طرمّاح براى خانوادهاش آذوقه مىبرد؛ لذا به حضرت عرض كرد: اجازه بدهيد آذوقهها را برسانم و برگردم. حضرت فرمودند: «سعى كن زود بيايى». رفت، زود هم برگشت ولى وقتى به همين منزل رسيد، خبر شهادت سيدالشّهدا (ع) را شنيد. از ماهها قبل سيدالشّهدا (ع) از مدينه خارج شده و اعلام موضع كردهاند، بعد از ٦ ماه كه حضرت در محاصره دشمن قرار گرفته، تازه ايشان براى زن و بچهاش آذوقه مىبرد. نقطه ضعف بالاتر اينكه، به حضرت نصيحت مىكند- به اين خيال كه حضرت محتاج نصيحت اوست- گفت: بياييد به يمن برويم، كوفيان وفادار نيستند من براى شما در كوهستانهاى يمن ٢٠ هزار شمشير زن آماده مىكنم تا جنگ را از آنجا شروع كنيد. غافل از اينكه ٢٠ هزار شمشيرزن كه مثل شما بخواهند آذوقه زن و بچه را بر سيدالشّهدا (ع) مقدم بدارند، به درد سيدالشّهدا (ع) نمىخورند. پس اگر با تمام وجود آماده نبوده، مشغول آذوقه زن و بچه و نام و نشان باشيم، مسلّم است كه ولى خدا تنها مىماند.
آنهايى كه به حضرت كمك نكردند، چند دسته بودند؛ يك دسته كسانى هستند كه در صف دشمن رودرروى سيدالشّهدا (ع) ايستادند و تا حدّ ريختن خون ايشان مقاومت كردند. دسته ديگر كسانى بودند كه، بىتفاوت نشسته، فقط نصيحت كردند كه، به كوفه نرويد اگر برويد كشته مىشويد، و با كشته شدن شما زمين خالى از حجّت مىشود.[٢] بعضى هم مثل عبيدالله جعفى، از كوفه خارج شده بود تا در جريان نباشد اما حضرت در راه با او برخورد كردند و فرمودند: «عبيدالله، وضع تو به خاطر عثمانى بودن خوب نيست اگر به ما ملحق شوى همه گذشتهات جبران مىشود». در جواب گفت: من از كوفه خارج شدم تا خيالم راحت باشد، حالا دوباره خودم را گرفتار كنم. نه با شما هستم نه با ابن زياد، ولى اسب تندرويى دارم كه هر كه سوار بر آن شده دشمن نتوانسته او را بگيرد، آن را به شما مىدهم كه فرار كنيد. تلقى اين آدم را ببينيد در مقابل دعوت حضرت حاضر شد؛ مثلًا ماشين آخرين سيستم يا هواپيماى شخصى خود را بدهد كه حضرت سوار شوند و از محاصره ابن زياد بيرون روند غافل از اينكه، حضرت آمدهاند تا ابن زياد را محاصره تاريخى كرده، شكست دهند.
عدّهاى نيز مشغول طواف و تلاوت قرآن بوده، از سيدالشّهدا (ع) غافل شدند. حال آنكه وقتى سيدالشّهدا (ع) راه افتادند، در كعبه ايستادن، مشكلى را حل