ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - مبانى اعتقاد به امامت
سرپرستى آنها را مىپذيرند و تنها كافران، با آنها دشمنى برمىخيزند.[١]
در بخشى از زيارت جامعه كبيره نيز در اين زمينه مىخوانيم:
هر كس به شما مهر ورزد، به درستى به خدا مهر ورزيده، و هر كس با شما دشمنى كند، به درستى با خدا دشمنى كرده است.[٢]
٢. پيروى از امامان معصوم، پيروى از خدا و مخالفت با آنها مخالفت با خداست
امامان معصوم (ع) به دليل دارا بودن ويژگىهايى چون سرسپردگى و تسليم محض نسبت به اوامر و نواهى الهى، پاكى و پيراستگى از هر گونه خطا و اشتباه و فانى شدن در اراده و خواست خداوند به مقامى رسيدهاند كه امر و نهى آنها عين امر و نهى الهى است. به همين دليل، كسى كه در برابر آنها پيروى كند، دقيقاً اين است كه از خدا پيروى كرده است.
واجب است معقتد باشد ... دستور آنها، دستور خدا؛ نهى آنها نهى خدا؛ پيروى از آنها، پيروى از خدا، مخالفات با آنها، مخالفت با خدا، دوست آنها دوست خدا و دشمن آنها، دشمن خداست.[٣]
همه ويژگىهايى كه شيخ صدوق به آنها اشاره كرده، در روايات ذكر شده است كه در ادامه به برخى از آنها اشاره مىكنيم. پيش از بررسى روايات بايد توجه داشت كه اين ويژگىها در فرموده خداى متعال ريشه دارد آنجا كه مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.[٤]
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد.
چنانكه در بررسى نخستين ويژگى امامان گفته شد، مراد از «اولىالامر» در آيه، امامان از آل محمّد (ع) هستند، بر اساس اين آيه همچنانكه اطاعت خدا و رسول واجب است، اطاعت امامان هم واجب است و ميان اطاعت از آنها و اطاعت از خدا هيچ تفاوتى وجود ندارد.
روايات فراوانى از پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) نقل شده است كه از همه آنها برمىآيد اطاعت امامان همسنگ اطاعت خداوند و مخالفت با آنها به منزله مخالفت با خداست. در اين مجال، به دو مورد از اين روايات كه برجستگى ويژهاى دارند، اشاره مىكنيم.
در روايت مفصلى كه سليم بن قيس از امام على (ع) نقل كرده است. كه حضرت در جريان نبرد صفين و در پاسخ به نامه معاويه، جريان غدير خم را يادآور مىشود و مردم را با ذكر سوگند به خدا گواه مىگيرد كه مگر رسول خدا در آخرين خطبه خود فرمود:
اى مردم! من در ميان شما دو چيز [گران سنگ] را به يادگار گذاشتم كه تا زمانى به آنها تمسك مىجوييد، هرگز گمراه نمىشويد: كتاب خداى عزّ و جلّ و خاندانم؛ همانا [خداى] لطيف و خبر به من خبر داد و با من پيمان بست كه اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا زمانى كه در كنار حوض [كوثر] بر من وارد شوند.
مردم در پاسخ گفتند: به خدا ما شهادت مىدهيم كه همه آنچه كه گفتى از رسول خدا (ص) بود. آنگاه دوازده نفر از ميان جماعت برخاستند و گفتند: ما شهادت مىدهيم پيامبر خدا در آخرين خطبهاى كه در روز وفاتش عنوان كردند، در پاسخ عمر بن خطاب كه پرسيد: «اى رسول خدا [آيا آنچه گفتى] همه اهل بيت تو را شامل مىشود؟» فرمود:
خير، [آنچه گفتم] براى اوصياى من است. يكى از آنها على است كه برادرم، وزيرم، وارثم، خليفهام در امتم و سرپرست هر مؤمن پس از من است. او نخستين آنها و برترين آنهاست. وصى پس از او اين پسرم- اشاره به حسن (ع) فرمود- سپس وصّى او اين پسرم- اشاره به حسين (ع) فرمود- سپس وصى او فرزندم و همنام برادرم [على] سپس وصى او همنام من [محمد] و سپس هفت نفر از فرزندان او يكى پس از ديگرى خواهند بود تا زمانى كه در كنار حوض [كوثر] بر من وارد شوند. آنها گواهان خدا بر زمين و حجتهاى او بر آفريدگانش هستند. هر كس آنها را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است و هر كس به ستيز با آنها برخيزد، به ستيز با خدا برخاسته است.
در اين هنگام، هفتاد نفر از مجاهدان بدر و مانند آنها از مهاجران برخاستند و گفتند: ما [آنچه گفتى] به ياد مىآوريم و هرگز فراموش نمىكنيم. گواهى مىدهيم كه ما اين سخنان را از رسول خدا (ص) شنيديم.[٥]
عبدالعظيم بن عبدالله حسنى نقل مىكند كه بر آقايم علىبن [هادى] (ع) وارد شدم و به ايشان گفتم: «مىخواهم دينم را بر شما عرضه كنم تا اگر پسنديده است، بر آن پايدارى ورزم تا [روزى كه] خداى عزّوجلّ را ديدار كنم». آن حضرت فرمود: «دينت را عرض كن». پس گفتم: اقرار مىكنم و معتقدم كه:
همانا دوستدار آنها دوستدار خدا، دشمنان آنها دشمن خدا، پيروى از آنها پيروى از خدا، و مخالفت با آنها مخالفات با خداست ...»
در اين هنگام، على بن محمد (ع) فرمود:
اى اباالقاسم! به خدا سوگند، اين همان دينى است كه خداوند از بندگانش مىپذيرد. پس بر آن پايدار باش. خداوند اعتقاد تو را در دنيا و آخرت پايدار بدارد.
افزون بر روايات ياد شده، روايات فراوانى از پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) نقل شده است كه همگى مفادّ اقرارى را كه بر زبان عبدالعظيم حسنى (ره) جارى شده است، تأييد مىكند.[٦]
٣. زمين هيچگاه از حجت خدا بر مردم خدا نمىماند