ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - مبانى اعتقاد به امامت
يكى ديگر از مبانى اسامى امامت و ولايت، اعتقاد به ضرورت وجود حجت الهى در هر عصر است. بر اساس اين اعتقاد، خداوند از ابتداى آفرينش تا روز قيامت همواره انسانهاى برگزيدهاى را به عنوان حجتهاى خود بر مردم برگزيده است و انسانها هيچگاه بىنياز از اين حجتها نمىشوند. البته حجتهاى الهى همواره ظاهر و آشكار نيستند و چه بسا كه در برخى دورهها، بر اساس مصالح و حكمتهايى، از ديدگاه مردم پنهان شوند.
شيخ صدوق (ره) در مورد اين مبانى مهم اعتقادى مىنويسد:
و واجب است كه معتقد باشد كه زمين هيچگاه از حجت خدا بر آفريدگانش خالى نمىماند، خواه اين حجت آشكار و شناخه شده باشد، خواه ترسان و پنهان از ديدهها.[١]
الف- حجّت در لغت
«حجّت» در لغت به معنى دليل، برهان و راهنما است. به عبارت ديگر «آنچه به آن دعوى يا مطلبى را ثابت كنند» حجّت گويند.
مرحوم راغب اصفهانى نيز حجّت را اين گونه معنا كرده است:
راهنمايى آشكار به راه مستقيم و آنچه كه به وسيله آن مىتوان به درستى يكى از دو مخالف پى برد.[٢]
ب- حجّت در قرآن و روايات
در آموزههاى اسلامى موضوع «حجّت» از جايگاه و اهميت بهسزايى برخوردار بوده و در آيات قرآن، روايات و ادعيه به جاى مانده از معصومان (ع) از زواياى مختلف به اين موضوع پرداخته شده است. به دليل جايگاه و اهميت اين موضوع برخى از مجموعههاى روايى شيعه؛ از جمله الكافى، بخشى را با عنوان «كتاب الحجة» به بيان روايات مربوط به اين اختصاص دادهاند.[٣]
مهمترين مباحثى كه در اين زمينه در آموزههاى قرآنى و روايى مطرح شده، به شرح زير است:
- حجتهاى الهى مايه بسته شدن راه بهانهجويى بر مردم: قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً.[٤]
پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند تا براى مردم پس از [فرستادن] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه] و حجّتى نباشد و خدا توانا و حكيم است.
در اين آيه خداوند هدف از فرستادن پيامبران را اتمام حجّت به مردم و سلب كردن راه استدلال و بهانهجويى بر آنها دانسته است. بنابراين مىتوان گفت كه انبيا «حجت» خدا بر مردماند و با آمدن آنها ديگر كسى نمىتواند در درگاه خدا مدعى شود كه چرا راه مستقيم را به ما نشان ندادى.
در دعاى شريف «ندبه» به اين موضوع توجه شده و پس از اشاره به چند تن از پيامبران بزرگوار الهى چنين آمده است:
و براى هر يك از آنان شريعتى و روشى معين كردى و برايش جانشينانى نگهبان انتخاب كردى تا يكى پس از ديگرى هر كدام در مدتى معين دينت را برپا دارند و حجت بر بندگانت باشند كه تا حق از جايگاه خود خارج نشود و باطل بر حقمداران چيره نگردد و كسى نتواند بگويد: چرا پيامبرى هشدار دهنده به سوى ما نفرستادى و نشانهاى هدايتگر براى ما به پا نداشتى تا پيش از آنكه خوار و رسوا شويم از آياتت پيروى كنيم؟[٥]
- نياز دائمى و هميشگى به حجت: در اعتاقد اسلامى بشر همواره نيازمند هدايتگر بوده و به همين دليل از ابتداى آفرينش انسان تاكنون هيچگاه جهان از پيامبران و امامان هدايتگرى كه حجتهاى خدا بر بندگانش هستند خالى نبوده است.
امام محمد باقر (ع) در اين باره مىفرمايد:
به خدا سوگند كه خداوند از روزى كه آدم (ع) قبض [روح] شد، هيچ سرزمينى را از پيشوايى كه [مردم] به وسيله او به سوى خدا هدايت مىشوند، خالى نگذاشته است. اين پيشوا حجّت خدا بر بندگانش است و هرگز زمين بدون امامى كه حجّت خدا بر بندگانش باشد، باقى نمىماند.[٦]
امام هادى (ع) نيز در همين زمينه مىفرمايد:
زمين هرگز از حجت خالى نمىماند و به خدا قسم من آن حجّت هستم.[٧]
- لزوم زنده بودن حجت الهى: در روايات متعددى بر اين موضوع تأكيد شده كه، حجت الهى آنگاه بر مردم اقامه مىشود كه امام زندهاى در ميان مردم باشد و مردم نيز او را بشناسند.
امام صادق (ع) در اين باره مىفرمايد:
حجّت خدا بر آفريدگانش تنها با امام [زندهاى] كه شناخته شود، اقامه مىشود.[٨]