ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١
مىكرد؟» گفت: «پيامبر را خداوند مأمور كرده بود، و از اين رو، توانايى چنين كارى را در خود مىديد». گفتم: «مگر در قرآن نمىخوانيم: اگر خدا را يارى كنيد، ياريتان خواهد كرد. ١ شما نيز از سوى خدا مأموريد كه با شمشير عليه ستمگران قيام كنيد، و مردم را بر ضد آنان بشورانيد». سرانجام گفت: «گويا شما مردى تجارت پيشهايد، ورود در اين موضوعات مستلزم دانستن علومى است كه فهم شما بدان قد نمىدهد».
بارى به نجف برگرديم و از مرقد اميرمؤمنان سخن گوييم. آرامگاهى باشكوه و عظمت است، و مزين به انواع تزئينات زيبا، و حرمى با تالارهاى مجلل، و گنبدى بزرگ از طلاى ناب، با دو مناره بلند از طلا. شيعيان همه روزه، گروه گروه، به زيارت مرقد على مىشتابند، و در نماز جماعت آنجا شركت مىكنند. با اشتياق و از سر ارادت و اخلاص ضريح مبارك را مىبوسند و در آستانه درهاى ورودى بر زمين مىافتند، و با احترام بر درگاه آن بوسه مىزنند. سپس بر امام درود مىفرستند و اذن دخول مىخواهند و ضريح مطهر را مىبوسند. در اطراف حرم، صحن بزرگى است با حجرات بسيار كه اقامتگاه علماى دين و زائران مشهد علوى است.
در شهر كربلا، دو آرامگاه مشهور وجود دارد كه هر دو با اندك تفاوتى، به شيوه و سبك آرامگاه حضرت على (ع) در نجف ساخته شدهاند. نخست حرم حسين (ع) و دوم حرم حضرت عباس برادرش، كه هر دو در كربلا شهيد شدند. زائران كربلا نيز مانند نجف، همه روزه در حرم مطهر ازدحام مىكنند، و به زيارت مىپردازند. منظره كربلا بر روى هم، زيباتر از نجف است. اطراف آن را باغهاى سبز و خرم احاطه كرده و رودخانههايى از درون اين باغها مىگذرند.
هرچند، براى ما ويرانى اين شهرها و آشفتگى اوضاع آن سبب اميدوارى بود، با اينهمه، مشاهده وضع عمومى و زندگى نامطلوب مردم، حكايت از آن مىكرد كه حاكمان عثمانى چه جناياتى در اين شهرها مرتكب شدهاند، اينان مردمانى لجامگسيخته، آزمند و نادان بودند، كه هر كارى مىخواستند با بىپروايى مىكردند. مثل اينكه مردم عراق، بنده و برده ايشانند. جامعه به طور كلى از حكومت سخت ناخشنود بود، و همانطور كه اشاره كرديم، پيروان تشيع، با آنكه آزادى و عدالت را از دست رفته مىديدند، ستم حكام را تحمل مىكردند و از خود واكنشى نشان نمىدادند اهل سنت هم از تسلط استاندار ترك بر تمام شئون سرزمين خود، سخت ناخشنود بودند. مخصوصاً كه خون اشرافيت عرب در رگهايشان جريان داشت و عدهاى كه سادات وابسته به خاندان پيامبر بودند، خود را براى تصدى حكومت شايستهتر از استاندار عثمانى مىدانستند.
شهرها به كلى ويران بود، و مردم در كثافت و گرد و خاك مىلوليدند. بر سراسر راههاى مملكت ناامنى حكومت مىكرد، و گروههايى از راهزنان، در انتظار كاروانها بودند تا اگر سواران دولتى آنها را همراهى نكنند، به تاراج و غارت كاروان مشغول شوند. از اين رو، كاروانهاى بزرگ، تنها زمانى مىتوانستند به سوى مقصد رهسپار شوند كه افراد مسلح از جانب حكومت، به حمايت آنان مأمور شوند.
از سوى ديگر، يك حالت درگيرى و نزاع دائمى بين عشاير آن منطقه، به شدت جريان داشت. روزى نبود كه افراد عشيرهاى به غارت و چپاول اموال عشيره ديگر نپردازند، و چند نفر در اين ميان كشته نشوند. نادانى و بىخبرى به صورت وحشتانگيزى سراسر عراق را در خود گرفته بود، و اين اوضاع تأسفبار دوران استيلاى كليساى قرون وسطى را بر شهرهاى اروپا به خاطر مىآورد. جز طبقه علماى دين كه در نجف و كربلا مقيم بودند، و تعداد كمى از طلاب، يا كسانى كه با علما نوعى رابطه و پيوستگى داشتند، از هر هزار نفر، يك نفر پيدا نمىشد كه خواندن و نوشتن بداند و تقريباً همه بىسواد بودند. اقتصاد عقبمانده، عامل بيمارى، فقر، بىسوادى و بدبختىهاى شديد مردم متوسط بود. شيرازه امور از همگسيخته و هرج و مرج همهجا را فراگرفته بود. مردم و حكومت به يكديگر سوءظن داشتند، و با چشم دشمنى به هم نگاه مىكردند. از اين جهت هيچگونه همكارى و تفاهمى وجود نداشت. علماى دين چنان سرگرم مسائل الهى بودند كه زندگى اين دنيا را به كلى از ياد برده بودند.
بيابانها غالباً خشك و لميزرع بود. دو رودخانه دجله و فرات، بى آنكه به مصرف آبيارى كشتزارها برسد، همچون مهمانى از وسط اراضى تشنه به سرعت مىگذشتند و در دريا فرو مىرفتند. اين اوضاع آشفته و اين فساد و هرج و مرج، نمىتوانست قابل دوام باشد و يقيناً تحولى را به دنبال داشت.