ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - غرب، تلويزيون و فرهنگ
از عكسالعملبه آنها، خصوصاً هنگامى كه آنها را دريافت مىكند، ناتوان است و علت تأثير بسيار زياد تصاوير تلويزيونى بر جامعه نيز همين است.
بينندگان تلويزيون، اغلب غرق در تماشا مىشوند و تلويزيون آنها را ساعتها در جلوى خود در حالتى منفعلانه نگه مىدارد. «مارى وين» تلويزيون را يك «ماده مخدر برقى» مىنامد. او مىگويد: دليل اين كه مىتوان آن را با اعتياد به الكل و مواد مخدر برابر دانست اين است كه «معتادان به تلويزيون در حين تماشا در يك الگوى ثابت زندگى مىكنند كه از انجام عملى كه رشد و تكامل را ايجاد مىكند، به دور هستند».
فرهنگ
اختراع تلويزيون و ظهور آن در جامعه آمريكا در ١٩٥٩ م، انقلابى اساسى در شيوه زندگى آمريكا ايجاد كرد. ريشه اصلى تلويزيون به ايرلند ١٨٧٣ بازمىگردد كه يك اپراتور تلگراف به نام «جان مى» اثر فتوالكتريك را كشف كرد. او پى برد كه تفاوت شديد نور در پرتو سلينيوم، اثر پايدارى را نشان مىدهد كه مىتواند به علامتهاى الكتريكى تبديل شود. اولين پخش وسيله تلويزيونى در برلين در بازىهاى المپيك ١٩٣٦ و در پاريس ١٩٣٥ بود.
اولين پخش وسيع تلويزيونى در آمريكا در نيويورك ١٩٣٩ صورت گرفت. در هر صورت، مشخص كردن مخترع دقيق تلويزيون، امرى مشكل است كه براى بسيارى منشأ مباحث جدى شده است. اختراع تلويزيون رنگى و ديجيتال، دو نقطه عطف در عرصه تكنولوژى تلويزيون بود. با توجه به اين تاريخچه، مىتوان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا در اين مدت كوتاه، تلويزيون مىتوانسته است تأثيرى شايان ذكر بر فرهنگ داشته باشد؟
تلويزيون به ايجاد يك احساس مشترك فرهنگى و اتحاد فرهنگى در ميان آمريكايىها منجر شده است. در سال ١٩٩٨، تحقيقى از سوىTV -Free در آمريكا صورت گرفت كه نشان مىداد ٩٨ درصد از خانوادههاى آمريكايى داراى حداقل يك تلويزيون هستند. تلويزيون باعث شده است كه مردم آمريكا به حوادث جارى متصل شوند، مثل فرود اولين انسان بر روى ماه. پيش از اختراع تلويزيون، افرادى كه در جاهاى مختلف يك كشور يا جهان زندگى مىكردند، ضرورتاً داراى تجارب فرهنگى مشترك كمترى بودند.
حتى آمارهاى موجود در مورد برنامههاى مشهورى كه اكثر مردم آنها را مىبينند، بيانكننده چيزهاى زيادى در مورد ارزشهاى فرهنگى ماست. وقتى برنامههايى مانند برنامه «جنايت» و» NYPP Blue «كه اكثراً در مورد خشونت هستند با استقبال فراوان مردم روبرو مىشود، مىتوان مدعى شد كه مردم آمريكا در برابر چنين خشونتهايى منفعل هستند و يا شايد مردم، ميان دنياى واقعى و حوادث ظاهرسازى شده در تلويزيون تفكيك قائل مىشوند. اين مسئله يكى از داغترين بحثهايى است كه در مورد تأثير تلويزيون بر فرهنگ ما صورت مىگيرد. حتى مىتوان آمارهاى موجود از تماشاگران برنامههاى ورزشى در هر سال را تحليل كرد. چنين تحليلى، تأثير ورزش را بر فرهنگ ما مشخص خواهد نمود. شبكههاى تلويزيونى، روند تمايلات مردم را مورد بررسى قرار مىدهند. آنها فضاى خالى ميان برنامههاى ورزشى خود را به تبليغ برنامه هاى خود براى بيشترين تماشاكننده اختصاص مىدهند. علاوه بر اينها، شبكههاى تلويزيونى بر مبناى تمايلات فعلى و اخلاقى مردم است كه برنامه هاى خود را انتخاب مىكنند.
با انتخاب برنامهها و پر كردن فضاى خالى آنها از تبليغات است كه به جهان مصرفكننده وارد مىشويم و قالبهاى تجارى و تبليغى شكل مىگيرد.
مصرفگرايى
جرى ماندر، قوىترين مخالف تأثير شركتها بر تلويزيون است. ما اكنون در فرهنگ مصرفىاى زندگى مىكنيم كه خصوصيت اصلى آن چرخه كار مصرف بدهى است. نظام سرمايه سالارى، مردم را تشويق مىكند كه براى درآمد هرچه بيشتر كار كنند و با اين درآمد، آنها مىتوانند كالاهاى مادىاى را كه جايگاه آنها را مشخص مىكند خريدارى كنند. متأسفانه دنياى فعلى ما بيش از حد ضرورت، مادى شده و همواره مصرفكننده را تقويت مىكند. بههرحال، معمولًا ابزارها آنچه را ما مىخواهيم، انجام نمىدهند. ماندر در اين مورد مىگويد: «همه رسانهها در پى اين هستند كه تبليغات را هرچه بهتر در مغز افراد جاى دهند، اما در اين ميان برخى بهتر از مابقى كار مىكنند و تلويزيون با فاصله بسيار زيادى از بقيه در صدر قرار دارد». او مىافزايد كه تبليغ درواقع، فشارى براى پيشنهاد دادن چيزى كه مورد نياز نيست مىباشد. با اين وجود،