ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - شرق شناسى و شرق شناسان ١
و از قبل تعيين شده و سلبى داشته باشيم. درباره شرقشناسى كه از اين به بعد منظورم معنى اخص آن و اسلامشناسى است، از جنبه مثبت برخوردها و قواعدى داشته كه موضوع سؤال شما نيست و بعداًاگر لازم بود اشاره مىكنم. اما در قسمت دوم كه مورد پرسش شما بوده يعنى جنبههاى سلبى آن، هم براى شما و هم براى خوانندگان عزيز مجله تأكيد مىكنم كه در مقام استقصاى كامل بحث نيستم و آن را بايد در فضاى درسى و كلاسى مطرح كرد. ولى اجمالًا عرض مىكنم يكى از كاستىهاى اين نوع نگاهها اين است كه چون اينها يك درك درست و درونى از مفهوم اسلام، انديشههاى اسلامى، باورهاى اصلى مسلمانها، گرايشهاى فكرى متفاوت مسلمانها با همديگر و مرز دقيق آنها با هم ندارند گاهى دچار اشتباهات فاحشى مىشوند؛ مثلًا بىتوجهى به اينكه ما پيامبر (ص) را معصوم مىدانيم و قائل به عصمت ايشان هستيم. لذا در تحقيق و تبيين اسلام حرفهايى مىزنند كه با معتقدات اسلامى سازگار نيست و بر مبناى خودشان بر مطالبى تأكيد مىكنند. يا مثلًا برخى تصميمهاى پيامبر اكرم (ص) را به خلاف معتقدات ما تحليل مىكنند و مىگويند اگر ايشان اين تصميم را نمىگرفتند و مصمم به مورد ديگر مىشدند بهتر بود و اين اصلًا با مبناى اسلامى سازگارى ندارد. يا مثلًا وقتى پيامبر بودن پيامبر (ص) را قبول نداشته باشند در تبيين زندگى پيامبر (ص) به دنبال سرچشمههاى زمينى براى آموزههاى نبوى مىگردند و آن را در قالب محيط اطراف پيامبر (ص) و آنجاهايى كه ايشان (ص) مراوده داشتهاند جستجو مىكنند. بعد يك مرتبه مىبينيم ملاقاتى كه حضرت در خردسالى با «بُحيراى نصرانى» داشتند يك جايگاه بلندى را براى اين ملاقات و آنچه كه از ايشان به يك عالم مسيحى منتقل شد قائل مىشوند و به همين ترتيب ملاقاتهايى كه پيامبر (ص) با يهود مدينه و اطراف آن داشتند به عنوان سرچشمههاى وحى پيامبر تلقى مىشود. ببينيد چقدر اين نگاه با نگاهى كه يك مسلمان به آن باور دارد متفاوت است البته نمىخواهم بگويم كسى كه مسلمان نيست، حق زمينى تحقيق كردن پيامبر (ص) را ندارد ولى از آنجايى كه در مقام داورى اين سخن هستيم احساس مىكنيم آنها در اين راه به خطا رفتهاند منبع و منشأ اين حرف، نبود درك درونى آنها نسبت به اسلام است.
كاستى دومى كه در مطالعات غربى مىتوان جستجو كرد، موضوع خالى نماندن برخى از اين مطالعات از آن انگيزههايى است كه در سؤال قبلى به آن اشاره شد. مواردى كه در يك نگاه تنگ و كوتاه (به اصطلاح دقيقتر) با انديشههاى اسلامى و وجوه مختلف جامعه اسلامى و تمدن اسلامى وجود دارد.
كاستى سومى كه در مطالعات شرق شناسى قابل جستجوست نوعى نگاه محدود به پديدهها يا به اصطلاح نگاه پديدارشناسانه آنهاست كه از سطح عبور نمىكند و به لايههاى زيرين راه نمىيابد. اين آفت بزرگى است. به عنوان نمونه در تحليل تمدن اسلامى مظاهر تمدن به دليل نگاه پديدارشناسانه، دستاوردهاى مادى تمدن اسلامى، يعنى ساختمانها و بناها را تحليل مىكنند. ما هم الان اگر از يكديگر در مورد مظاهر اسلامى سؤال كنيم، ذهنمان سراغ همين جور چيزها مىرود. اينها از دستاوردهاى تمدن اسلامى است ولى اسلام را نمىشود محدود به اين جور چيزها كرد. اين نگاهى سطحى است كه ما را روى لايه سطحى و بيرونى نگه مىدارد.
كاستى ديگر نوع تلاش هر چند ناخواسته براى القاى نوعى غرب محورى در همه جنبههاست كه هر چند برخى از مستشرقان را نمىتوان به اين متهم كرد كه با يك برنامهريزى قبلى اين رويكرد را مبناى كار خودشان قراردادهاند ولى چون اين مطالعات در دوران استعمارى غرب رونق بيشترى گرفت و شاخ و برگ پيدا كرد و نگاه در آن دوره، يك نگاه استعمارگر به كشور تحت استعمار بود، يك نوع خود بزرگبينى و غرب محورى در اين مطالعات ديده مىشود كه لازمهاش تحقير و كوچك شمردن ديگران است.
نكته ديگر اين كه تلاش برخى از مستشرقان در بعضى جاها مديريت شده است ولى در برخى موارد خود مستشرقان نمىدانند در چه فضايى حرف مىزنند. در آنجا اين تلاش براى يافتن و بررسى مسائل و جريانات درونى جامعه اسلامى، برجسته ساختن و بزرگنمايى آن و حتى گاهى اين تلاش براى بررسى عوامل درونى جامعه اسلامى، يك نوع آسيبپذيرى ديگرى به حساب مىآيد.
\* چطور مىتوان يك ارزيابى كلى از آثار و همچنين كشف جنبههاى مثبت فعاليتهاى مستشرقان داشت؟
اولًا من فكر مىكنم همين مقدار كه كسى كه در مدار حركتما حركت نمىكند و مشى او خلاف مشىماست، به اسلام و جنبههاى مختلف اسلامى نگاه مىكند، خود اين نگاه ذاتاً ارزشمند است. صرف نظر از همه جنبههاى سلبى، خود اينكه ما ببينيم ديگران دربارهما چه مىانديشيند موضوعى است كه اهميت دارد و شايسته عنايت و توجه است.
چندين جنبهمثبت ديگر هم وجود دارد. گاهى نگاه درونى آفت زاست و موجب نوعى كژتابى در فهم مىشود. نگاه بيرونى داشتن به يك پديده ابعادى را براى انسان روشن مىسازد و كسى كه تنها و تنها خود را در نگاه بيرونى محصور كرده، آنها را نمىتواند پيدا كند. باز هم تأكيد مىكنم در آن جنبههاى درونى و در واقع جنبههاى سلبى كه اول گفتم به جهت نداشتن نگاه درونى و سخن گفتن، نگاهشان كامل نخواهد بود. خوب مسلمانها فقط و فقط يك نگاه درونى به اسلام دارند در اينجا هم اين نوع نگاه مىتواند آفتهايى داشته باشد چون مانع از يك درك همه جانبه و كلگرا بشود. يكى از جنبههاى مثبت نگاه مستشرقان ترويج نگاه بيرونى به اسلام و دستاوردهاى مختلف اسلامى است كه اگر من از بيرون بايستم و نگاه كنم چه تحليلى دارم؟ اگر ساختمانى را در نظر بگيريم، ما در درون آن ساختمان زندگى مىكنيم، اطلاعات درست و دقيقى در مورد اجزاى درونى ساختمان داريم، اتاقها چگونه است؟ راهروها چگونه است؟ انتقال از يك اتاق به اتاق ديگر چگونه صورت مىگيرد؟ و قسمتهاى