ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - غرب، تلويزيون و فرهنگ
اشاره:
مسئله ابعاد و عمق تأثيرات تلويزيون بر جامعه، موجب شده كه صاحبنظران در غرب، نقش تلويزيون را فراتر از يك رسانه صرف و واسطه انتقال پيام بدانند و لذا براى آن تأثيرات ساختارى، بنيانى و ماندگار در فرهنگ قائلاند. ميشل بيكس از جمله اين متفكران است كه ادله خود را در اين باب در حد يك مقاله، ارائه داده است.
مقدمه
در آغاز اين تحقيق، من در پى اين بودم كه اثر اخبار رسانهها را بر ديدگاهها و ارزشهاىمان بررسى كنم. فرضيه اوليه من اين بود كه بخشهاى خبرى رفته رفته، متعصبانهتر و براى اذهان، منصرفكنندهتر مىشوند. تعجبآور نخواهد بود كه اين بررسى اوليه، منجر به بررسىهايى در هزاران جهت در مورد آثار تلويزيون بر فرهنگ ما گرديد. آنچه در ابتداى اين بررسى متذكر مىشوم، زمينههاى مختلفى است كه از تلويزيون، تأثير مىپذيرد. تلويزيون اساساً گونههاى قديمى ارتباطات اعضاى خانواده را تحت تأثير گذاشته و فعاليتهاى اوقات فراغت را تغيير داده، شيوه ارائه گزارشهاى خبرى را متفاوت كرده، پيشرفت كودكان را عوض نموده و بر خشونت در جامعه مؤثر بوده است.
تماشاى تلويزيون، فعاليتى ارزان و استراحتبخش است. اين فعاليت مى تواند به تنهايى صورت گيرد و موجب انصراف حواس افراد از زندگى واقعى گردد. تلويزيون همواره برنامه دارد و هميشه در يك زمان، فرد مىتواند چند برنامه را انتخاب كند، از اين رو فرد مىتواند مدت بسيار زيادى را به تماشاى تلويزيون بگذراند، بدون اين كه فكر خود را دقيقاً معطوف به آن نمايد و در نهايت بايد گفت تلويزيون مىتواند باعث تفريح باشد.
از سوى ديگر، تلويزيون آثار منفى خويش را نيز دارد. در موارد بسيارى، تلويزيون منجر به از بين رفتن كيفيت زندگى خانوادگى، به حداقل رساندن ارزش آموزش براى كودكان و ترويج خشونت و سكس شده است كه اين موارد اخير، خصوصيت ويژه برنامههاى تلويزيونى مدرن است كه مىخواهند روابط افراد بالغ را به صورت دست نخورده، و درنهايت آن به تصوير بكشند. امروزه تماشاگران، بيشتر خواهان سريالها هستند؛ سريالهايى از قبيل «كارولين و دوستانش در شهر» كه اساساً مبتنى بر طنزها و كنايههاى جنسى در برنامههاى كمدى خود است.
درباره ماهيت تماشاى تلويزيون، بحثهاى فزايندهاى صورت گرفته است. منتقدين تلويزيون ادعا مىكنند كه تماشاى تلويزيون عملى انفعالى است كه در آن، بيننده در طول تماشا كردن به صورت غيرهوشيار جذب تلويزيون مىشود و از اين رو تلويزيون به عادتى براى بسيارى از آمريكايىها تبديل شده است. طرفداران تلويزيون معتقدند كه تماشاى تلويزيون، عملى فعالانه است، چرا كه بينندگان خود انتخاب مىكنند كه چه ببينند و ديدههاى خود را نيز به واسطه نيازها و سوابق ذهنى خود تفسير مىكنند.
«جرى ماندر»[١] تلويزيون را نوعى «آموزش در خواب» مىنامد، چرا كه مغز و اعضاى آدمى در برابر آنچه كه از تلويزيون دريافت مىكند، عكسالعمل نشان نمىدهد و نمىتواند نشان بدهد، او علاوه بر اين مىافزايد:
«ترسناكى تلويزيون از آن روست كه اطلاعات وارد مغز ما مىشوند، ولى ما عكسالعملى نشان نمىدهيم. اطلاعات وارد شده مستقيماً به ذخيره حافظه آدمى اضافه مىشود و احتمالًا بعداً به آن عكسالعمل نشان مىدهيم، در حالى كه نمىدانيم به چه چيزى عكسالعمل نشان مىدهيم. هنگام تماشاى تلويزيون، انسان در حال تمرين است تا به آنچه كه مىبيند عكسالعمل نشان ندهد، اما بعداً كارهايى انجام مىدهد، بدون آنكه بداند چرا آنها را انجام داده و يا اين افكار از كجا آمده است».
شايد اين حالت، بيش از همه به كار موفقيت آگهىهاى تبليغاتى بيايد. در هر زمانى در طول روز ممكن است ما، يكى از غذاها و يا كالاهايى را كه قبلًا در تلويزيون تبليغ شده هوس بكنيم و يا شايد ديدن يك صحنه براى ما يادآور يكى از كالاهاى تبليغ شده در تلويزيون كه قبلًا ديدهايم، باشد. اين امر، باعث مىشود كه حواس ادراكى ما از لحاظ نور و صدا تضعيف شده و تصاوير را دريافت كند. روشى كه اين تصاوير از طريق آن وارد ذهن منفعل و ناخودآگاه ما مىشود، شامل جزئيات نيست، بلكه صرفاً يك ايده كلى را در ذهن القا مىكند؛ يك روش فرا عكسالعملى كاملًا ماشينى كه در آن دادهها بدون هيچ نيازى به خودآگاهى، وارد ذهن مىشوند. همچنين استدلال شده است كه در اين ميان «يك واسطه به خصوص از نوع مغز آدمى وجود دارد كه ورودىاى براى تمايز حوادث خودآگاه و ناخودآگاه است». چشم آدمى، واحد تحليل و مغز او واسطهاى است كه تحريككنندههاى خودآگاه و ناخودآگاه از طريق آن دريافت مىشود. تصاوير تلويزيونى در اين ميان بدون هيچگونه انگيزش خودآگاهى فرد، وارد ذهن مىشوند. ذهن ما توان يادآورى تصاوير متحرك را دارد ولى