ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - آن نام پربركت
برسد. سپس فرمود:
جان من و فرزندانم و پدر و مادرم و تمامى اهل زمين فداى رسول خدا باد. اين فرزندت را كه محمّد ناميدى دشنام ندهى و او را نزنى و به او بدى نكنى.
(بعد فرمود):
بر روى زمين خانهاى نيست كه در آن نام محمّد باشد مگر آن كه هر روز پاك و مبارك مىگردد.[١]
اين فهد (ره) در كتاب عدّةالداعى از امام صادق (ع) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
زليخا اجازه خواست كه بر يوسف (ع) وارد شود به او گفتند: با آن رفتارى كه نسبت به او داشتهاى آيا ناراحت نيستى كه تو را نزد او ببريم؟ گفت: من از كسى كه از خدا مىترسد هرگز نمىترسم.
وقتى زليخا وارد شد، يوسف به او فرمود: چه شده مىبينم رنگ چهرهات تغيير كرده و دگرگون شدهاى؟ گفت:
حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه پادشاهان را به سبب نافرمانى و گناه آنها به بردگى مىكشاند و بردگان را به خاطر اطاعت و فرمانبردارى آنها به پادشاهى مىنشاند.
به او فرمود: چه چيزى باعث شد كه چنين رفتارى با من كنى؟
گفت: زيبايى و جمال تو مرا به اين كار وادار كرد. فرمود:
اگر پيغمبرى را كه نام مباركش «محمّد» است و در آخرّالزمان به رسالت مىرسد ديده بودى چه مىكردى؟ او از من جمالش نيكوتر، اخلاقش بهتر، كرم و بزرگوارىاش بيشتر است.
زليخا گفت: راست گفتى.
فرمود: از كجا دانستى كه من راست گفتهام؟
عرض كردم: زيرا همينكه نامش را بردى و اوصافش را بيان نمودى محبّت او بىاختيار در دل من جاى گرفت.
خداوند تبارك و تعالى به يوسف خطاب كرد و فرمود:
زليخا آنچه گفت درست است، و من او را تاكنون به خاطر محبّتى كه به حبيبم پيدا كرد. دوست دارم، و آنگاه به حضرت يوسف فرمان داد كه با او ازدواج كند.[٢]
كلينى (ره) در كتاب كافى از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود:
هنگامى كه رسول خدا (ص) در شب تاريك ديده مىشد اطراف چهرهاش هالهاى از نور مشاهده مىشد كه گويا پارهاى ماه است.[٣]
كلينى (ره) در كتاب كافى از حسين بن عبدالله نقل كرده است كه گفت:
به امام صادق (ع) عرض كردم: آيا رسول خدا (ص) سرور فرزندان آدم بود؟ فرمود:
به خدا قسم؛ او سرور تمام مخلوقات بود و خداوند موجودى را نيافريده كه بهتر از محمّد (ص) باشد.[٤]
پىنوشتها:
برگرفته از كتاب القطره، نوشته آيتالله احمد مستنبط، ترجمه محمد ظريف.
[١]. المستدرك، ج ١٥، ص ١٣٠، ح ٤.
[٢]. عيون اخبار الرضا (ع)، ج ٢، ص ٢٨ ح ٢٩، ٣٠ و ٣١؛ مجلسى، بحارالأنوار: ج ١٠٤، ص ١٢٨، ح ٨، ١٠ و ١٢؛ محدّث نورى (ره) اين روايت را در كتاب مستدرك الوسائل، ج ١٥، ص ١٣٠، ح ٥ از مجموعه شهيد نقل كرده است.
[٣]. عيون اخبار الرضا (ع)، ج ٢، ص ٢٨ ح ٢٩، ٣٠ و ٣١؛ مجلسى، بحارالأنوار: ج ١٠٤، ص ١٢٨، ح ٨، ١٠ و ١٢؛ محدّث نورى (ره) اين روايت را در كتاب مستدرك الوسائل، ج ١٥، ص ١٣٠، ح ٥ از مجموعه شهيد نقل كرده است.
[٤]. كلينى، كافى، ج ٦، ص ٣٩، ح ٢؛ مجلسى، همان، ج ١٧، ص ٣٠، ح ٩، حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج ١٥، ص ١٢٦، ح ٤.
[٥]. شرح الأسماء، ص ٣٣.
[٦]. عدةالداعى، ص ١٥٢؛ صدوق، علل الشرايع، ص ٥٥، ح ١٠؛ مجلسى، همان، ج ١٢؛ ص ٢٨١، ح ٦٠ و ج ١٦؛ ص ١٩٣، ح ٣٠؛ تفسير برهان، ج ٢، ص ٢٧١، ح ٦.
[٧]. كلينى، همان، ج ١، ص ٤٤٦، ح ٢٠؛ مجلسى، همان، ج ١٦، ص ١٨٩، ح ٢٧، و ص ٢٣٧.
[٨]. همان، ج ١، ص ٤٤٠، ح ١، مجلسى، همان، ج ١٦، ص ٣٦٨، ح ٧٦.