ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - مسجد امام حسن مجتبى (ع)
قم. رفقا داشتند تشييع جنازه مى كردند گفتم تا شما كارها را مى كنيد من يك كارى دارم، مى روم و برمى گردم. فورى سوار ماشين شدم، آمدم كنار همان مكان و از افرادى كه آن اطراف بودند، پرسيدم بانى مسجد كيست؟ آنها درست نمى شناختند، گفتند ظاهراً پسران حاج حسين سوهانى هستند. رفتيم سراغ گرفتيم ديديم نه آنها نيستند. گفتيم پس كى بانى مسجد است؟ آنها مى شناختند و گفتند حاج يدالله. تا گفتند حاج يدالله يك مرتبه بدنم لرزيد و ياد جمله اقا افتادم كه فرمودند: «يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» فكرم منتقل به آن آيه شد. گفتند چه شد؟ گفتم چيزى نيست. جاى او كجاست؟ گفتند فلان جا كارخانه دارد. فورى رفتم كارخانه، كارگرها گفتند نيست، ايشان منزل هست. از همانجا گفتم
تلفن بزنيد من يك كار فورى با او دارم. تلفنى به حاج يدالله گفتم من يك كار فورى با شما دارم و يك مقدار كتاب ميخو اهم براى كتابخانه اين مسجد هديه بكنم. وعده گذاشتيم، هفته آينده، منزلش را آدرس داد و گفت بياوريد اينجا. ما برگشتيم با رفقا رفتيم تهران و هفته بعد يك ماشين را بار كرديم كتاب برداشتيم و طبق آدرس آورديم منزل همين حاج يدالله، فاميل او هم «رجبيان» بود. گفت: من اين كتاب ها را قبول نمى كنم تا داستان را براى من بگويى چيست؟ اين كتاب ها از كجا آمده؟ از كجا حواله داده شده است؟
ما هم اصل جريان را تعريف كرديم و گفتيم موقعى كه اينجا آمديم آقا اينجا ايستاده بودند و اين صحبت ها بين ما رد و بدل شد. از جمله بانى مسجد را كه پرسيدم، آقا فرمودند: «يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» و من هم نميد انستم تا اينكه فهميدم اسم شما حاج يدالله است و آقا هم به شما سلام رساندند. خيلى براى او عجيب و جالب بود، كتاب ها را هم ما هديه كرديم و از او جدا شديم. بعد در طول ساختن مسجد يك جريان ديگرى هم اتفاق افتاد و آن اينكه بنايى كه آنجا مسجد را مى ساخت، چند تا كارگر هم داشت رسم اين بود كه روزهاى پنج شنبه مزد كارگرها را ميد اديم بعد از يك هفته كه كار مى كردند. استاد بنا، يك روز عصر پنج شنبه كه آمد مزد خود و كارگرانش را بگيرد يك جمله اضافه كرد و گفت: حاج يدالله وقتى ما كار مى كرديم يك آقاى سيدى آمدند و كار ما را برانداز مى كردند و نگاه مى كردند، يك مقدار قدم زدند، آنقدر زيبا بودند و جمالشانجذابيت داشت كه من همين طور ميخو استم دست از كار بكشم و آقا را تماشا كنم. ضمن اينكه كار مى كردم آقا را برانداز مى كردم كه چه مى كنند ديدم دور فضاى شبستان مسجد كه نيمه كاره بود قدم مى زدند و بعد آمدند كنار داربستى كه ما داشتيم آنجا كار مى كرديم و يك پنجاه تومانى درآوردند و فرمودند: «اين پنجاه تومانى را بدهيد
به بانى مسجد.» من گفتم بانى مسجد از كسى پول قبولنمى كنند و ميخو استم پول را نگيرم. آقا فرمودند: «بگير، اين پول را قبول مى كنند.» ما هم گرفتيم. آقا تشريف بردند به يكى از كارگرها گفتم برو ببين آقا كجا مى روند؟ چه مى كنند؟ او هم رفت و برگشت و گفت، رفتند. گفتم سوار ماشين شدند. گفت نه همين طور رفتند تا ديگر نديدمشان. ما پنجاه تومانى را كه نگاه كرديم ديديم روى آن نوشته براى مسجد امام حسن مجتبى (ع). اسم مسجد را روى آن نوشته بودند و پنجاه تومانى را داد به حاج يدالله.
ما پول را گرفتيم و خيلى خوشحال شديم كه اسم مسجد هم از طرف خود آقا حواله شده. پول را در جيبمان گذاشتيم. مثل اينكه مصلحت نبود آن پول را نگه داريم. يك خانميآمده بود از ما كمك ميخو است ما هم حواسمان نبود دست كردم در جيبمان و پنجاه تومانى را دادم به او. بعد كه رفت يادم آمد كه آن پنجاه تومانى را ميخو استم نگه بدارم و اصلًا خرجش نكنم اما تا مدت ها هر چه پنجاهتو مانى دستم مى رسيد نگاه مى كردم ببينم روى آن نوشته شده يا نه؟ ديدم نه مصلحت نبود كه آن پول در دست ما بماند.
اكنون به چند نكته از اين ماجرا مىخو اهيم توجه بكنيم:
١. شب هاى جمعه تعلق به آقا بقيةالله (ع) دارد. از اين جهت انسان مى تواند آن شب و همچنين روز جمعه در توسل توجه بيشترى بكند. اگر چه مسجد جمكران وقت خاصى ندارد نه شب جمعه و نه شب هاى ديگر، اصلًا زمان خاصى ندارد فقط نماز حضرت را گفته شده كه در آنجا بخوانند وليكن بعضى ها آنجا را با مسجد سهله تشبيه كرده اند. مسجد سهله هم شب هاى چهارشنبه است وگرنه
ما دستور خاصى نداريم و رسم آن دستور دينى ندارد. شب جمعه را هم دستور خاصى نداريم ولى چون شب جمعه متعلق به حضرت است و از اين جهت اگر توسلى بشود مناسبتش بيشتر است.
٢. گاهى ما نياز به واسطه داريم براى واسطه. جوان ها كه آمده بودند گفته بودند شما با ما بياييد تا براى ما دعاكنيد بلكه امام زمان (ع) لطف بكنند. چهارده معصوم (ع) واسطه هستند وليكن باز ما گاهى احتياج داريم كه واسطه اى را در خانه آنها ببريم. يك شخص آبرومندى را نزد آنها ببريم. مثلًا امام زاده ها و علما مى توانند چون انسان هاى آبرومندى هستند به خصوص آنها كه از دنيا رفته اند و دستشان بازتر از آنهايى است كه زنده هستند منتها آنهايى كه زنده هستند، انسان حضورى مى رود خدمتشان، يك مقدار اطمينان بيشترى دارد كه آنها دعايش كرده اند. در هر صورت افراد آبرومند را انسان مى تواند واسطه قرار بدهد. دستور هم داريم. ظاهراً به يكى از اينها خداى متعال فرمود: با زبانى كه با آن گناه نكرده اى مرا صدا بزن. آن پيغمبر گفت اينكه نمى شود بالاخره يك زمانى ما گناه كرده ايم. خطاب شد يعنى اينكه از ديگران بخواهى كه دعايت بكنند چون شما با زبان ديگران كه گناه نكرده اى اگر هم گناه كرده اى با زبان خودتان گناه كرده اى. لذا ديگرى در دعاى براى شما زبانش بازتر است يعنى وسيله پاكى را در خانه خدا برده ايد.
يك تشرفى هم يكى از آقايان قم داشته اند كه بعضى از علماى حاضر ايشان را مى شناختند حضرت به او فرموده بودند: «خدا را به حق جيرهخوران ما قسم بدهيد.» گفته