ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - ريشه يابى اومانيسم در كابالا
اميدوارم روزى تو هم به ما بپيوندى
اينطور جهان دنياى واحد مىشود.
در نظرخواهىهاى متعدد صورت گرفته در سال ١٩٩٩، اين آهنگ به عنوان «آهنگ قرن» شناخته شد. اين نمونه، از حربه عاطفى اومانيسم كه عارى از هرگونه اساس علمى و عقلى است حكايت مىكند و تحميل آن بر توده مردم را نشان مىدهد. اومانيسم در مخالفت با مذهب و حقايق آن قادر به ارائه استدلالهاى عقلى نيست، اما تلاش مىكند از روشهاى اينچنينى بهره ببرد.
با به اثبات رسيدن پوچى وعدههاى اعلاميه اول، چهل سال سپرى شد تا اومانيستها پيشنويس دومين اعلاميه را ارائه كردند. اول تلاش شده بود براى شكست وعدهها دليل آورده شود. اين دلايل با وجود ضعيف بودن، نشاندهنده پيوستگى دائم آنان با فلسفه كفرآميزشان بود.
مهمترين مشخصه اعلاميه پافشارى آن بر حفظ بخشهاى ضد مذهب اعلاميه اول بود. چنانچه مىگويد: اومانيستها هنوز همانند سال ١٩٣٣ معتقدند، توحيد سنتى، مخصوصاً ايمان به اينكه خدا دعا را مىشنود، زنده است، مراقب انسانهاست، دعاهايشان را درك مىكند و برايشان كارى انجام مىدهد، هنوز به اثبات نرسيده و منسوخ شده است. ما معتقديم مذاهب متعصب سنتى و خودكامه كه وحى، خدا، تشريفات مذهبى و دين را مافوق نيازها و تجربيات انسانى مىپندارند موجب بدبختى نوع بشر گشتهاند. ما به عنوان كسانى كه به توحيد ايمان نداريم به انسان و طبيعت نه به خدا توجه مىكنيم.[١]
اين تعريف بسيار سطحى است. انسان براى درك مذهب، اول به هوش و فهم نيازمند است تا مفاهيم عميق را دريابد. او بايد با خلوص نيت به اين امر تمايل داشه باشد و از تعصب دورى گزيند. اومانيسم چيزى نيست جز تلاش كسانى كه از ابتدا ملحد آتشى مزاج و ضد مذهب بوده و تعصب خود را مستدل و مدلل جلوه مىدهند. تلاشهاى اومانيستى براى بىاساس خواندن و منسوخ تلقى كردن ايمان به خداوند و مذاهب توحيدى عمل تازهاى نيست. اين كار تقليدى از اعمال هزاران ساله كسانى است كه خداوند را انكار مىكنند. خداوند در قرآن مجيد مباحث مطرح شده توسط كافران را اينگونه شرح مىدهد:
خداى شما آن خالق يگانه و يكتاست و آنانكه به آخرت ايمان نمىآورند دلهاشان منكر توحيد است و آنها مردمانى عصيانگر و متكبرند. به طور قطع خداوند به آنچه كه مشركان آشكار مىكنند و آنچه كه پنهان مىدارند دانايى كامل دارد و بدون ترديد خداوند متكبران عصيانگر را دوست نمىدارد. و چون از آنان پرسيده شود: «پروردگارتان چه چيز بر شما نازل كرد؟» پاسخ مىدهند: «همان افسانهها و داستانهاى قديمى و تكرارى!»
اين آيه دليل حقيقى انكار مذهب را تكبر نهفته در قلبهاى كافران مىداند. اومانيسم برخلاف آنچه حاميان آن مدعىاند طرز فكر جديدى نيست، بلكه يك جهانىبينى قديمى و متروك به شمار مىرود كه در ميان همه كسانى كه از روى غرور خداوند را انكار مىكنند مشترك مىباشد.
با نگاهى به پيشرفت اومانيسم در تاريخ اروپا به دلايل متقنى در تأييد اين ادعا دست مىيابيم.
ريشهيابى اومانيسم در كابالا
ديديم كه «كابالا» اصولى متعلق به مصر باستان است كه پس از مدتى به يهوديت دين بنىاسرائيل وارد شد و آن را آلوده ساخت. همچنين ديديم كه بنيان آن ريشه در ديدگاهى فاسد دارد كه انسان را غيرمخلوق و ابدى مىپندارد.
اومانيسم با اين منشأ در اروپا گسترش يافت. مسيحيت بر ايمان به وجود خداوند و اين كه بشر، بندگان وابسته به او و مخلوق او هستند بنا نهاده شده بود. اما با گسترش عقايد شواليههاى معبد در اروپا، توجه بسيارى از فلاسفه به كابالا جلب شد. بنابراين در قرن پانزدهم جريانى از اومانيسم آغاز شد و بر انگارههاى اروپا نشان ماندگارى از خود برجاى گذارد.
در منابع متعدد به ارتباط ميان اومانيسم و كابالا تأكيد شده است. يكى از اين منابع كتابى با عنوان راهنماى اين نژاد اثر نويسنده معروف ملاكاى مارتين مىباشد. مارتين استاد «تاريخ مؤسسه مطالعات كتاب مقدس» وابسته به «جامعه اسقفى واتيكان» است. او مىگويد تأثير و نفوذ كابالا در ميان اومانيستها مشهود است:
در جو غيرعادى و ابهام آلود اوايل رنسانس در ايتاليا، شبكهاى از انجمنهاى اومانيستى براى فرار از كنترل سراسرى نظام حاكم به وجود آمد. اين انجمنها كه چنين اهدافى را دنبال مىكردند، مجبور بودند در خفا فعاليت كنند و حداقل در شروع كار اين امر ضرورى بود. اما گروههاى اومانيستى جداى از پنهانكارى دو مشخصه ديگر نيز داشتند. اول اينكه با تفاسير موجود از كتاب مقدس كه مورد حمايت كليسا و اولياى امور قرار داشت، سر ناسازگارى داشتند و با زير ساختهاى فلسفى و خداشناسى كليسا كه براى مردم و امور سياسى در نظر گرفته شده بود، مخالف بودند ....
تعجب برانگيز نبود كه انجمنهاى مذكور با چنين عنادى در رابطه با پيام اصلى كتاب مقدس و وحى خداوند، مفاهيم خاص خود را دنبال كنند. ايشان آنچه را كه دانش كاملًا محرمانه و عرفان مىناميدند تا حدى از نژادهاى فرقهاى و رمزىگراى آفريقاى شمالى، مصر و تا اندازهاى از كابالاى سنتى يهود به دست آوردند. اومانيستهاى ايتاليايى انديشه كابالا را تصفيه كردند. آنها مفاهيم رازهاى روحانى و عرفان را احيا نمودند و آن را به سطحى كاملًا دنيايى آوردند. عرفان خاصى كه آنان جستوجو مىكردند، دانش محرمانهاى بود براى چيرگى بر نيروهاى مخفى طبيعت جهت رسيدن به اهداف اجتماعى و سياسى.[٢]
به طور خلاصه انجمنهاى اومانيست آن دوره در پى جايگزينى فرهنگ كاتوليك اروپا با فرهنگ جديدى كه در كابالا ريشه داشت بودند و بدين منظور ايجاد تغييرات اجتماعى و سياسى را هدفگيرى نمودند. جالب است كه اصول و مفاهيم مصر باستان نيز علاوه بر كابالا از جمله منابع اين فرهنگ جديد به شمار مىرفت. «پروفسور