ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - غرب و آخرالزمان
گفتوگو از پايان
غرب و آخرالزمان
قسمت دوم
اسماعيل شفيعى سروستانى
گرچه بسيارى از ادبا، فلاسفه و نظريه پردازان پيش از ظهور وجوه مختلف بحران و مشاهده طلايه داران انحطاط، اين خودبنيادى غرب را مقدمه سقوط در مغاك بحران و انحطاط شناخته و درباره اش تذكر داده بودند، اما انسان غربى پاى در سراشيبى تندى گذارده بود كه ديگر به راحتى قادر به بازگشت نبود.
«فردريش نيچه»، «اسوالد اشپنگلر»، «گوته»، «آرنولد توين بى» و بسيارى ديگر از جمع فلاسفه و انديشمندان انحاى مختلف بروز انحطاط و بحران را سرانجام تاريخ غربى مى شناختند و آن را اعلام مى داشتند. ١
طى قرون بعد، به ويژه قرن ١٩ و ٢٠ ميلادى، پيشرفت مادى و تغيير صورت مادى حيات، عامل مهمى در فريفته شدن انسان و دل بستن او به مجموعه دستاوردهاى مادى بود و از همين رو، با «مطلق انگارى» علم جديد، بر اين پندار پاى فشردند كه: فن آورى آدمى را در دستيابى به آرامش جان و امنيت جسم يارى خواهد داد. همين شيفتگى مانع از آن شد تا دريافته شود علت اصلى همه رنج ها، افسردگى، فساد و بحران در اقصا نقاط عالم حاصل و محصول ناگزير «خودبنيادى» و دور ماندن از «رهبرى الهى» است. اين غرور با دلالگى شيطان، دنيا و دنيامدارى را در چشم انسان جلوه داد تا در پس تجربه ناكامى هر ايدئولوژى، به جاى تجديد نظر در اساس اين «رويكرد» خود را دلخوش به «ايدئولوژى» ديگر كند. گويا تجربه چاله هاى و چاه ها روزى مقدر او بود. به عبارت زيبا و ذكر بلند كلام آسمانى قرآن:
آيا نگشتند در زمين تا بنگرند چگونه بوده است فرجام آنان كه پيش از اينان بودند در شمارى بيشتر و آثارى افزون تر در زمين. پس آنچه به دست آوردند سودى برايشان نداشت. آنگاه كه پيامبرانشان با دلايلى روشن به سويشان آمدند به دانش خود دلخوش گشتند تا آنكه فرود آمد آنچه را مسخره مى كردند. ٢
...
گر چه اين مقاله گفت وگو از «فلسفه تاريخ» و نقد آن را عهده دار نيست ليكن براى تبيين و تشريح برخى اصطلاحات از جمله «تاريخى گرى» و فلسفه تاريخ ناگزير به ارائه توضيح مختصر است.
كلمه «تاريخ» و موضوع متعلق به آن را نمى توان با تعريف و تعبيرى ثابت و قابل درك و قبول همگان در حوزه هاى مختلف بيان كرد. آنچه مشهور است اين