ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - انتظار
انتظار منتظر
ساره سامكن- تهران
در وادى اين آسمان بى ابر و اين زمين گرمِ انتظار، همه چيز بوى جگر سوز گريستن را مى دهد، در ميان كوچه هاى اين انتظار، طلب اوست كه بى داد مى كند. خدايا! آن قدر بر پاى طلب او قلب مان رنگ نامرادى گرفته، كه جز وجود او مرهمى براى اين خلاء عظيم و اين زخم جان سوز نمى شناسيم.
او كه با شقايق ها، آن مظهر غم هاى عالم، نسبت دارد و با آمدنش غبار خستگى انتظار و تنهايى را از وجودمان مى زدايد. اوست كه سايبان آرامش است و صحنه يكتايى حقيقت.
اگر او بيايد، انتظار خواهد پژمرد، قطره هاى اشك به پاى شادى خواهد ريخت، نيزار از گام هاى او موسيقى غم را به خاموشى خواهد خواند و قلب مرداب به عشق او به تپش خواهد آمد.
با آمدنش من و تو از گذرگاه پوچى خواهيم گذشت، چه بسا به اوج انسانيت برسيم و گوى هاى بلورين غرور و كبر را بشكنيم.
مى دانم اگر او بيايد ترنم صداى آزادى از قفس اسارت و خاموشى به گوش مى رسد و جهان عطرآگين مى شود.
آرى! كسى خواهد آمد از نسل على، عليه السلام، از خاندان عدالت، كسى كه بوى ياس هاى سپيد خانه محمد، صلّى اللّه عليه وآله، را مى دهد. او از ديارى غريب اما آشنا مى آيد.
انتظار
مليحه سادات قادرى
|
مهدى اى آبى ترين احساس ها! |
اى معطر از شميم ياس ها! |
|
|
اى تو خورشيد شبِ يلداى من! |
اى همه انگيزه فرداى من! |
|
|
اى نشانى از خدا، خال لبت! |
عاشقم، عاشق بسوزد در تَبَت |
|
|
اى كه دستت روى دوشِ آفتاب! |
چشم من با ياد تو رفته به خواب |
|
|
اى كه جارى از كلام تو غزل! |
صاحب دنيا تو بودى از ازَل |
|
|
ترجمان لحن خيس اشكها! |
رازدار گفتگوهاى خدا! |
|
|
اى كه با دريا تكلّم مى كنى |
بركه ها را پرتلاطم مى كنى |
|
|
اى قرار ما همه آدينه ها |
درميان سبزى سبزينه ها |
|
|
مهدى! اى از نسل گلهاى سپيد |
اى شِفابخش دل مجروح بيد |
|
|
غيبت تو فصل زرد بى كسى است |
انتظارم، رويش دلواپسى است |
|
|
ياد تو تا در دلم آمد فرود |
شعر من بى اختيار از تو سرود |
|
|
بعد از اين من باغبانى مى شوم |
باغبان بى نشانى مى شوم |
|
|
تا بِكارم بذر ناب انتظار |
در دل ابرىّ خود، فصل بهار |