ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - تأسيس دنياى اومانيستى
و مىافزايد: ماسونرى تلاش مىكند اين انديشه را در سراسر جهان منتشر كند.[١]
سلامى ايشينداغ كه يك ماسون ارشد ترك مىباشد مىنويسد:
بر مبناى ماسونرى، براى رهايى بشريت از اصول اخلاقى مبتنى بر منابع مذهبى لازم است اصول اخلاقى را برپا كرد كه مبتنى بر دوست داشتن غيرنسبى انسان باشد. ماسونرى با توجه به اصول اخلاقى كهن خود تمايلات اندام انسان، نيازها و ارضاهاى آن، قوانين زندگى اجتماعى و سازماندهى آنها، وجدان، آزادى انديشه و بيان و بالاخره همه آنچه به ايجاد يك زندگى طبيعى و سرشتى كمك مىكند را مورد توجه قرار داده است. به اين سبب هدف آن برپايى و تقويت اخلاقيات انسانى در همه جوامع مىباشد.[٢]
مقصود اين ماسون ارشد از «نجات بشريت از اصول اخلاقى مبتنى بر منابع مذهبى» بيگانهسازى همه انسانها از مذهب است. ايشينداغ در تشريح اين هدف و اصول آن جهت محقق ساختن تمدن پيشرفته چنين مىنويسد:
اصول مثبت ماسونرى براى تحقق يك تمدن پيشرفته لازم و ضرورىاند و چنين مىباشند:
پذيرش اينكه خداى غيرمجسم (معمار بزرگ كائنات) خود سير تكاملى دارد.
انكار ايمان به وحى، عرفان و عقايد توخالى
برترى اومانيسم عقلانى و كار و تلاش
اولين مورد از موارد بالا مستلزم انكار وجود خداوند است. ماده دوم منكر وحى الهى و تعاليم مذهبى مىباشد. (ايشينداغ اين عقايد را توخالى مىداند) و ماده سوم به تمجيد از اومانيسم و تصور كلى آن از كار مىپردازد (همانطور كه در كمونيسم وجود دارد.)
اگر به ميزان تحقق اين مفاهيم در جهان امروز توجه كنيم، مىتوانيم به نفوذ فراماسونرى پى ببريم. نكته مهم ديگرى نيز وجود دارد كه بايد به آن توجه كرد. فراماسونرى چگونه به مأموريت خود عليه مذهب عمل كرده است؟ با نظر به نوشتههاى ماسونى در مىيابيم كه هدف آنان نابودى مذهب است؛ به خصوص در سطح عامه مردم و به كمك تبليغات انبوه. ايشينداغ در بخشى از كتاب خود اين موضوع را كاملًا روشن مىكند:
... حتى رژيمهاى سركوبگر افراطى نيز در تلاش خود براى نابودسازى نهاد مذهب ناموفق بودهاند. در واقع افراط در روشهاى تند سياسى، در تلاش خود براى روشن كردن جامعه و نجات آن از عقايد توخالى و تعصبآميز مذهبى، عكسالعمل معكوس ايجاد نمود. مكانهاى مذهبى امروزه شلوغتر از گذشته است و عقايد و تعصباتى كه سعى مىشد ممنوع شود طرفداران بيشترى يافته است. در سخنرانى ديگرى اشاره كرديم كه در چنين مواردى كه با قلب و احساسات مردم ارتباط دارد، تحريم و زور اثرى ندارد. تنها راه انتقال مردم از تاريكى به روشنايى، دانش مثبت و اصول عقلى و منطقى است. اگر مردم از اين راه تحصيل علم كنند به جوانب اومانيستى و مثبت مذهب احترام مىگذارند و در آن حال خود را در برابر عقايد عبث و تعصبآميزش حفظ كنند.[٣]
تحليل دقيق اين بخش بسيار اهميت دارد. ايشينداغ مىگويد سركوبى مذهب باعث تحريك بيشتر مردم و تقويت مذهب مىشود. بنابراين فكر مىكند براى جلوگيرى از تقويت مذهب بايد آن را در سطح روشنفكران نابود ساخت. مقصود از «دانش مثبت و اصول عقلى و منطقى» واقعاً دانش و عقل و منطق نيست. منظور او چيزى نيست جز فلسفه اومانيستى و ماترياليستى كه در پس اين عبارات و واژهها پنهان است؛ درست مانند داروينيسم.
ايشينداغ ادعا مىكند با انتشار اين عقايد در جامعه، تنها جوانب اومانيستى در خور احترام مىشوند يعنى تنها بخشى از مذهب باقى مىماند كه به تأييد فلسفه اومانيستى رسيده باشد. به عبارت ديگر آنها در پى انكار حقايق پايهاى هستند كه شالوده مذهب توحيدى را به وجود آوردهاند (وى آنها را عقايد پوچ مىنامد). اين حقايق اصولى چون آفرينش انسان توسط خداوند و مسئوليت بشر در مقابل او را در بر مىگيرد.
به طور خلاصه بايد گفت ماسونها نابودى عناصرى از ايمان را هدف گرفتهاند كه ماهيت مذهب را تشكيل مىدهند و با اين روش در پى تنزل نقش مذهب به عنصرى فرهنگى هستند كه تنها به بيان عقيده درباره سؤالات عمومى اخلاق مىپردازد. راه تحقق اين امر نيز، به عقيده ماسونها، تحميل الحاد در ظاهر مبدل علم و عقل به جامعه است. سرانجام هدفشان بيرون راندن مذهب از جايگاه آن حتى به صورت عنصرى فرهنگى و ايجاد دنيايى كاملًا سكولار مىباشد.
ايشينداغ در مجلهاى به نام ماسون، در مقالهاى با عنوان «دانش مثبت، موانع ذهن و ماسونرى» مىگويد: به همين دلايل مىخواهم بگويم كه مهمترين وظيفه اومانيستى و ماسونى همه ما اين است كه از علم و عقل فاصله نگيريم، كه تأييد كنم براساس تكامل، اين بهترين و