ماهنامه موعود
(١)
بهار آفرين
٢ ص
(٢)
فلسطين پرچم جهاد جهان اسلام
٤ ص
(٣)
از ميان خبرها
٦ ص
(٤)
درجستو جوى آب و نور
٨ ص
(٥)
سپيدترين ترانه هستى
١٣ ص
(٦)
سيماى حضرت مهدى در كلام نبوى
١٤ ص
(٧)
تبليغات ماهوارهاى شيعه
١٧ ص
(٨)
غرب و آخرالزمان
٢٠ ص
(٩)
گلبانگ
٢٧ ص
(١٠)
تبيين امامت در پرتو قرآن و عترت
٢٨ ص
(١١)
ب) نصب الهى
٣٠ ص
(١٢)
ج) نص
٣٢ ص
(١٣)
موعود نوجوان
٣٣ ص
(١٤)
آن وقت «نمى دانم كى؟»
٣٤ ص
(١٥)
بال هاى احساس
٣٦ ص
(١٦)
انتظار منتظر
٣٧ ص
(١٧)
انتظار
٣٧ ص
(١٨)
واژه عشق
٣٨ ص
(١٩)
ياد سبز
٣٩ ص
(٢٠)
بهارى اگر نيست
٣٩ ص
(٢١)
ديدار چهارده قلب و قلب چهاردهم
٤٠ ص
(٢٢)
شيعه يعنى
٤١ ص
(٢٣)
اى خدا
٤٢ ص
(٢٤)
سوار بر اسب
٤٤ ص
(٢٥)
مجموعه اى از برگزيده ترين احاديث مهدوى، هديه اى نفيس براى همه جوانان
٤٧ ص
(٢٦)
يهود و جعل نام فلسطين
٤٩ ص
(٢٧)
بازخوانى امانيسم
٥٠ ص
(٢٨)
ريشه يابى اومانيسم در كابالا
٥٢ ص
(٢٩)
پرستش انسان
٥٣ ص
(٣٠)
نظريه اومانيستى اخلاق
٥٤ ص
(٣١)
تأسيس دنياى اومانيستى
٥٥ ص
(٣٢)
آخرالزّمان در راه است
٥٨ ص
(٣٣)
مرورى بر آخرالزمان
٦٠ ص
(٣٤)
لحظه سرنوشت ساز
٦١ ص
(٣٥)
سقوط غرب
٦٢ ص
(٣٦)
مسجد امام حسن مجتبى (ع)
٦٤ ص
(٣٧)
آقا شيخ مرتضاى زاهد
٧٠ ص
(٣٨)
نگرانى هاى حضرت مهدى (ع)
٧٢ ص
(٣٩)
پرسش شما، پاسخ موعود
٧٨ ص
(٤٠)
الف) طايفه ملائكه
٧٨ ص
(٤١)
ب) طايفه جن
٧٩ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - بهارى اگر نيست

ياد سبز

اميرحسين مدرس‌

آرى هنوز چلّه نشينم‌

در كوچه هاى غربت و اندوه‌

بى آنكه ياد سبز وجودش رها كند

چشمان خوگرفته به تاريكى مرا.

ديريست بر كرانه ى اين رود

ايستاده ام‌

وين رود پرخروش‌

با هاى و هوى خويش‌

گويى مرا به سخره گرفته است‌

وز هرچه آرزوست ملولم.

اما هنوز

در كوچه هاى غربت و اندوه‌

چشم انتظار عابر شب هاى حسرتم‌

بى آنكه ياد سبز وجودش رها كند

چشمان خوگرفته به تنهايى مرا

بهارى اگر نيست ...

معصومه نجفى مطيعى‌

اگر با نگاه غريبانه ات‌

غزل هاى باران گره خورده بود

و يك شب تو را انتظار

به سمتِ صفاى سحر برده بود؛

اگر عاشقى‌

لبِ بام تنهايى ات لانه داشت‌

و در باغ دستانِ بى حاصلت‌

نفس هاى سبزِ صنوبر قدم مى گذاشت،

به شوق تماشاى آبى ترين لحظه ها،

به آغوش دريا نمى آمدى؟!

و در جستجوى نسيمى كه از دل ترا خوانده بود،

به ديدار آيينه آيا نمى آمدى؟!

\*\*\*

در اين فصلِ عريانىِ شاخه ها

كه امواج باد

تمام غزل هاى انديشه را چيده است،

بهارى اگر نيست در يادمان،

بيا با نسيم اذان‌

و با عطر صبحى كه در كوچه پيچيده است،

دلت را ببر تا بهار ...

واز دفتر خاطرات سپدارباغ‌

سرآغاز يك زندگى را برايم بخوان ...