ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - غرب و آخرالزمان
مردم را ايدئولوژى ها عهده دار مى شوند. در حالى كه خود ايدئولوژى بر نقطه محكم، استوار و قابل دفاعى اتكا ندارد و به دليل درگيرى با هواجس انسانى و نگرش تك ساحتى به انسان متزلزل است و قادر به درك رابطه و نسبت همه امور جزيى و كلى حيات در بافتى يكدست و محكم و يقين آور با هم نيست. اين همه، راز تغيير و بى ثباتى و تلون است.
فروپاشى شوروى و درهم ريختگى اردوگاه شرق اگر چه ناظر بر پايان ايدئولوژى هاى «فاشيسم، نازيسم و كمونيسم» بود و هواداران «ليبراليسم» از اين واقعه با عنوان «عصر پايان ايدئولوژى» ياد كردند ليكن به معنى:
١. غير ايدئولوژيك بودن ليبراليسم و نگرش تجربه گرايان (پوزيتونيسم)
٢. تفوق و برترى ليبراليسم نسبت به ساير ايدئولوژى هاى تجربه شده
٣. محتوم بودن تفوق ليبراليسم
٤. اصالت و حقانيت ليبراليسم
٥. و كامل بودن آن كه به منزله يك الگو براى تنظيم و ترتيب جمله مناسبات سياسى اجتماعى و نسخه كامل نبود. ليكن، اين فروپاشى مجالى ايجاد كرد تا ليبراليست ها گمان كنند «كامل ترين و آخرين تجربه فراروى بشر» اند و پذيرش آن براى عموم خلق عالم محتوم و ناگزير است. در حالى كه اين سقوط چونان بازى «دومينو» به سقوط ناگزير ليبرال دمكراسى مى انجاميد و تلاش نظريه سازانى چون «كارل پوپر، هانتينگتون و فوكوياما»، جز تلاشى مذبوحانه و انفعال در برابر اين وضع نبود. ايشان مغرضانه و با فرصت طلبى در اين فضا سعى در قالب زدن ليبراليست هاى تجربه گرا كردند تا شايد جلوى سير ريزش و سقوط حتمى «تاريخ خودبنيادى غربى» را سد كنند و آب رفته را به جوى بازگردانند.
با توجه ساده به فهرست اتهاماتى كه ليبراليست ها به ايدئولوژى هاى كمونيستى، فاشيسم و نازيسم وارد و آنها را منكوب مى كردند مى توان به خوبى دريافت كه ليبراليسم خود به مثابه يك ايدئولوژى مبتلاى تمامى انتقادات، لرزان و به پايان رسيده است: ٢٢
١. ارائه نقشه و طرحى براى آينده
٢. عدول از پلوراليسم (كثرت گرايى در اعتقادات و سياست)
٣. وجود ايده اى ثابت
٤. مستقل بودن از واقعيت جارى
٥. توتاليترايسم و نظامى گرايى
٦. ضرورى دانستن زور و اجبار در شكل و معنا
٧. ادعاى دانش تام (درباره گذشته و حال)
٨. سيستم سازى
٩. تأكيد بر ايده اى مطلق
١٠. پيش بينى آينده
١١. تأكيد بر مجموعه اى از ارزش هاى ثابت
١٢. انحصارطلبى در قدرت و رسانه ها
١٣. تأكيد كننده بر كمال جامعه بشرى در خود
«ليبرال سرمايهدارى» كه امروز به صورت تام در آخرين منزل يعنى «امريكا» ظهور يافته در حالى كه جهان را مستعد يكهتازى و بىرقيب مىشناسد، تمامى ماهيت خود را آشكار ساخته و به مدد جمعى نظريه ساز چون هانتينگتون و امثال او، سعى در دستيابى به تفوق كامل در ساحتهاى مختلف فرهنگى و مادى دارد. چنانكه براى تحقق اين ايده،
استفاده از تمامى ابزارهاى نامشروع سياسى و نظامى را براى خود مشروع مىشناسد. تمامى آينده را در خود متجلى
مىشناسد و همه را به سوى آن آينده فرا مىخواند، هر نوع گرايش سياسى اجتماعى مذهبى و غيرمذهبى مخالف خود را سركوب مىكند، بر اصالت ليبرال سرمايهدارى به عنوان كاملترين و آخرين تجربه پاى مىفشارد و با نظامىگرى تند به شرق و غرب عالم لشكر مىكشد و با زور و اجبار بر كليه آمد و شدها و حتى مكالمات تلفنى شهروندان خود
نظارت مىكند و براى نيل به اهداف متوسل به هر حربهاى و از جمله تأسيس هر زندان و دستگيرى هر مظنون مىشود
و ليبراليسم را به عنوان ايدهاى مطلق اعالم و از نيل حتمى كليه اقوام و ملل به منزل ليبرال سرمايهدارى دم مىزند و ارزشهاى آمريكايى را با انواع حيل و استفاده از همه رسانهها به خورد ميلياردها انسان مىدهد و با انحصارطلبى تام و تمام و اتخاذ سياست يك جانبهگرايانه تمامى سازمانهاى جهانى را در مىنوردد و از ليبرال سرمايهدارى
به سبك آمريكاييش به عنوان يك «ناكجا آباد» مطلق ياد مىكند و آن را به عنوان «نسخه ثابت و نهايى» معرفى و
خود را به عنوان حامى آن محق مىشناسد تا با هر ترفند و حيله نسخه را جارى سازد.
چنانكه در كتاب اراده معطوف به حق ٢٣ اشاره شد، از ابتداى تاريخ جديد، انسان با جرئت پاى در سيرى نمود كه از او موجودى مىساخت كه مظهر تام و اتم «اراده معطوف به قدرت» بود؛ ما به ازاى خارجى تام اين اراده. با همين عبارت مىتوان اين انسان را تعريف كرد. او تبديل به «اراده معطوف به قدرت» شده است. در برابر «اراده تام و تمام
معطوف به حق كه حضرت ولى الله اعظم (ع)، انسان كامل دينى» است.
غرب در سير اكمالى به صورت تام و تمام در «امريكا ظاهر شده» و بقيه اقوام در همان مسير و به تبع او در حركتند. از اين رو تماميت تكنولوژى، تماميت نظام ليبرال سرمايهدارى، تماميت استكبارورزى در آنجا ظاهر گشته و خود را مختار، بالمنازعه، يك جانبهگرا و فراتر از هر قانون مىشناسد. ايده خود را مطلق مىپندارد و حق سرورى بر كل بشر و صاحب اختيار همگان مىشناسد و اين ظهور تام خودبنيادى و اراده معطوف به قدرت است و ناگزير و حسب
سنت لايتغير در مستعدترين نقطه براى سقوط.
نيچه در مقدمه كتاب اراده معطوف به قدرت سقوط نيست انگارى را پيشبينى كرده بود، ٢٤ جز او نيز بسيارى ايدئولوژى داده بودند. ٢٥ از جمله «ادوار شيلر» در سال ١٩٥٥ ميلادى خبر از پايان جملات «آنتونى آربالستر» براى بيان اين معنا كافى است.
ليبرالهاى جنگ سرد قويًا استدلال مىكردند كه ما بايد گونگونى ارزشها [پلوراليسم]، هدف و آمالى را كه احتمالًا براى انسانها