ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - غرب و آخرالزمان
است كه لفظ تاريخ مجموعه اى از حوادث گذشته در حيات اجتماعى انسان را متبادر به ذهن مى سازد كه كمتر دخلى به امروز و ترتيب مناسبات در زمان حال دارد. در واقع همان مجموعه اى كه با عنوان كتاب تاريخ(History) در مدارس تدريس مى شود، و به دفتر ثبت گورستان بيشتر شبيه است تا حقيقت تاريخ.
مؤلفين كتاب فلسفه تاريخ در تعريف از تاريخ قول پيرنه(Pirenne) را بيان كرده اند كه در تعريف تاريخ گفته است:
تاريخ داستان رفتار و كردار و دستاوردهاى انسان هاست كه در جوامع زندگى مى كنند. ٣
چنانكه پيداست هر دو تعريف از تاريخ، صورت حوادث و بيان رخدادها را مراد كرده اند. ارزيابى و بيان نقطه نظرهاى مورخان درباره حوادث، رفتارها و آنچه در گذشته بر اقوام يا رفته، تنها وجهى از تاريخ است. از اين نحوه تعريف با عنوان: «تاريخ به مثابه ارزيابى» ياد شده است. در واقع، «تاريخ به مثابه ارزيابى»، بيان نقطه نظرها، ديدگاه ها و اعتقادات بيان شده درباره حوادث و وقايع ٤ است. و مورخى كه از اين حيث به حوادث مى نگرد، تاريخ را به مثابه ارزيابى فرض كرده است.
تعريف ديگرى هم به موازات اين تعريف ارائه شده و آن، «تاريخ به مثابه واقعه» ٥ است. در اين وجه مورخ تنها به روند حوادث و وقايع يعنى آنچه عملًا اتفاق افتاده نظر دارد صرفنظر از هر گونه بيان معتقدات و ديدگاه خود.
در مجالى ديگر درباره معنى و مفهوم تاريخ و دريافت بزرگان اهل معرفت قلبى از تاريخ سخن به ميان مى ايد. در اين ميان جماعتى با مطالعه و پژوهش در ميان سلسله حوادث وقايع گذشته، سعى خويش را مصروف كشف قانونمندى هاى حاكم بر جريانات، حوادث و تحولات اجتماعى كرده اند. اين جماعت كه با عنوان «فلاسفه تاريخ» شناخته مى شوند، برآنند تا با كشف شواهد و ارائه مدارك اثبات كنند فراز و فرودهاى گذشته و همه آنچه بر اقوام وملل رفته از قاعده و قانونى ويژه تبعيت مى كند كه قابل شناسايى و تعميم است و حسب آن قاعده مى توان دريافت هر قومى در چه مرحله اى و مدارى سير مى كند و در آينده به كدام منزل و يا مرحله فرود مى آيد.
فلاسفه تاريخ قبل از آنكه ذهن خود را متوجه صورت حوادث كنند، سعى در درك قانون جارى و حاكم بر حوادث داشتند. اين گروه با رويكردى ويژه به علوم اجتماعى و حوادث عقيده دارند. پيش بينى تاريخى هدف اصلى فيلسوف تاريخ است. «كارل پوپر» و بسيارى ديگر از منتقدان اين گروه، ضمن بيان رويكرد فيلسوف تاريخ و اشاره به آنها مى گويند:
تاريخى گرى، رويكردى به علوم اجتماعى است كه عقيده دارد پيش بينى تاريخى هدف اصلى اين علوم است و هدف مذكور تنها از طريق كشف ضرب آهنگ هايى كه فرايند تكامل تاريخ را مشخص مى سازند قابل تحقيق و دست يافتنى است. ٦
هنگامى كه از تاريخى گرى صحبت مى كنيم، منظورمان اشاره به تلاش ها و اقداماتى است كه به منظور نشان دادن قانون مندى هاى حاكم بر جريان ها و تحولات اجتماعى صورت مى گيرند. ٧
مبتنى بر تعاريف دوگانه ارائه شده، يعنى «تاريخ به مثابه واقعه» و «تاريخ به مثابه ارزيابى» فلاسفه تاريخ يعنى جويندگان قانونمندى حاكم بر روند تحولات و حوادث تاريخى را به دو گروه تقسيم نموده اند:
١. گروه اول، طرفدار «فلسفه نظرى يا جوهرى تاريخ» اند. جريانى كه تاريخ را به «مثابه واقعه» مى نگرد و آن را به معناى «گذشته» مورد مطالعه و ارزيابى قرار مى دهد.
«فيلسوف تاريخ» در اين گروه، سعى در ارائه «سيستم» ويژه اى دارد كه نظام حاكم بر حوادث و فراز و فرودها و آمد و شدها را معلوم و بيان مى كند.
مهم ترين اعضاى اين گروه كه تا قبل از قرن بيستم در موضوع «فلسفه تاريخ» ميدان دار بودند عبارتند از:
هگل، ماركس ٨، كنت، اشپنگلر، توين بى، شلينگ و ...
٢. گروه دوم، طرفداران فلسفه «تاريخ تحليلى و انتقادى» اند. جريانى كه تاريخ را به مثابه ارزيابى مى نگرد و آن را به معناى «مطالعه گذشته» مطالعه مى كند، و به عنوان منتقد گروه اول، در برابر هر نوع «سيستم سازى» و بيان قانونمندى كلى مى ايستد. اينان در خلال قرن بيستم از ميان «تجربه گرايان» و طرفداران فلسفه مدرن انگليسى سر برآوردند. كه مهم ترين اشخاص اين جريان «بندتوكروچه» و كارل پوپر هستند. از آنجا كه گروه اول از فلاسفه تاريخ چون ماركس، با ترسيم مراحل و مراتب در سير حوادث تاريخى، براى سير در عرصه تاريخ و تنظيم مناسبات سياسى اجتماعى، اقدام به ارائه ايدئولوژى (مبتنى بر دريافت و جهان بينى مخصوص خود كردند، منتقدين آنها با طرد و نفى هر نوع گرايش ايدئولوژيك و تاريخى گرى، جمله مخاطبين را در مسيرى سوق دادند كه از آن با عنوان «تجربه گرايى» ياد مى كنيم.
تجربه گرايى
تحولات فرهنگى غرب طى قرون ١٦، ١٧ و ١٨ ميلادى، موجد شكل گيرى جريان هاى گوناگونى در حوزه هاى مختلف معارف گرديد، كه در مجموع جملگى «سلب حيثيت معنوى از عالم و آدم» و رويكردى صرفاً خاكى و مادى درباره هستى را امام خويش ساخته بودند.
«علوم جديد» و «متدولوژى» حاكم بر آن خود را مرهون «رنه دكارت» فرانسوى (١٥٩٦ ١٦٥٠ م.) مى شناسد كه به عنوان يكى از پايه گزاران «فلسفه مدرن» بنياد نظرى و معرفتى غرب را در عصر جديد دچار دگرگونى و تحولى شگرف ساخت. در عبارتى بسيار ساده، دكارت اعلام داشت:
هرگاه شناخت قطعى دال بر صدق چيزى نداشته باشيم هرگز آن را به عنوان امر حقيقى (حقيقت) نپذيريم. ٩
اين عبارت مقدمه پذيرش تجربه و اصالت تجربه گرايى(empirieism) در شناسايى و نظر به هستى بود. «قطعيت» مورد نظر دكارت پذيرش عينى و تجربى همه