ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - اميرالمؤمنين دارنده سنتهاى انبياى پيشين عليه السلام
كه غرق در جنبه بشرى هستيم، با اين پايه از علم و معرفتى كه داريم ميسر مىشود؟! البته كسانى كه خيال مىكنند، مقام نبى را فهميده و شناختهاند، در واقع اين ادعايشان دليل بر عدم شناخت و فهم نبوت است؛ چرا كه اگر اندكى در مورد اين موضوع و حكمت نبوت تعمق كنيم، به راحتى متوجه مىشويم كه قضيه بسيار فراتر از فهم و درك ماست.
همه اينها مربوط به فهم پايينترين مراتب نبوت بود، تا چه رسد به مراتب عالى نبوت!
بنابراين چارهاى نيست جز اينكه اعتراف كنيم كه نه تنها ما بلكه تمامى انسانها از اولين تا آخرين، قادر به درك حتى مقامى شبيه به مقام نبوت نيز نيستند؛ چرا كه نبوت حقيقتى از عالم ملكوت و دور از دسترس ما- كه جدا از آن عالم و غرق در عالم ملك هستيم- مىباشد. ما چگونه مىتوانيم بفهميم كه معناى اتصال شخص به ملكوت چيست؟
نبى، انسانى از اين نوع است كه خداوند متعال دربارهاش مىفرمايد:
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ.[١]
و اينگونه، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد.
و حقيقت اتصال نبى به عالم ملكوت، مقوله متفاوتى است كه از اولين درجات ارتباط شروع و به اعلى درجات ارتباط ختم مىگردد! و چگونه است ابتداى آن و وسط آن و انتهاى آن؟! در حاليكه ما حتى از ادراك پايينترين درجات ارتباط نبى با ملكوت عاجزيم، چگونه قادر به درك درجات متوسط اين ارتباط مىباشيم تا چه رسد به درجات عالى آن كه نقطه نهايت قوس صعود و نزول است!
نقطهاى كه هرم وجود از آن آغاز گشته و كمال هر موجودى به آن منتهى مىشود؛ يعنى درجه:
... وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً.[٢]
... ولى او فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى داناست.
حال كه تا حدودى دايره عالم نبوت با درجات مختلف از ادنى تا اعلاى آن را تصور نموديم به بررسى معناى (سنت) مىپردازيم.
اينكه حديث شريف مىفرمايد: «در اميرالمؤمنين عليه السلام سنت هزار نبى وجود دارد» يعنى چه؟
سنت در اينجا به معناى بارزترين ويژگى و صفت هر پيامبر است؛ مثلًا صفت علم در آدم عليه السلام «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[٣] و صبر و تقوا در نوح عليه السلام و خليل بودن ابراهيم عليه السلام و مناجات موسى بن عمران عليه السلام و دورى از دنيا و اشتغال به عبادت عيسى عليه السلام. اين معناى سنت هر پيامبر است. با اين حساب، اگر عطر هزار نبى و سنتهاى آنها در يك شخص جمع شود، صاحب آن داراى چه درجهاى خواهد بود؟ و مقام ايشان چگونه خواهد بود؟
اين حديث شريف علاوه بر اينكه از حيث سند قوى است و جاى هيچ ترديدى در آن نيست، موضوع و محتواى آن نيز براى آشنايان به مصادر اسلام اعم از شيعه و سنى، واضح و روشن است، و مقام حضرت على عليه السلام به خوبى از آن فهميده مىشود.
البته روايات مشتمل بر چنين مضمونى در مصادر شيعه و سنى موجود بوده و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به بيانهاى مختلفى از شباهت حضرت على عليه السلام و عدهاى از انبيا عليه السلام سخن گفتهاند؛ ولى فعلًا مجال بحث درباره آنها وجود ندارد، لذا تنها يكى از آنها را انتخاب كردهايم تا به اندازه توانتان براى احقاق حق اين مظلوم تلاش و كرامت خويش را نزد پروردگارتان حفظ كنيد؛ در حاليكه بر سفره على عليه السلام روزى مىخوريد و اميد شفاعت حضرت را در فرداى قيامت داريد.
براى فهم اين روايت شريف به نكتهاى اشاره مىكنم تا اينكه در آن تأمل كنيد و اين حق ضايع شده را يارى كنيد. چنان حق ضايع شدهاى كه تا كنون مثل آن رخ نداده و مظلومى همانند ايشان ديده نشده است!
سخن ابوذر رحمت الله عليه را ملاحظه كنيد:
بينما أنا ذات يوم من الايام بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله إذ قام و ركع و سجد شكراً لله تعالى، ثم قال:
يا جندب من أراد أن ينظر إلى آدم فى علمه، و إلى نوح فى فهمه، و إلى إبراهيم فى خلّته، و إلى موسى فى مناجاته و إلى عيسى فى سياحته، و إلى أيوب فى صبره و بلائه، فلينظر إلى هذا الرجل المقبل، الذى هو كالشمس والقمر السارى والكوكب الدّرّى. أشجع الناس قلباً، و أسخى الناس كفاً، فعلى مبغضه لعنةالله و الملائكة والناس أجمعين. قال: فالتفت الناس ينظرون من هذالمقبل، فإذا هو على بن أبى طالب!