ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - نظريه اختيارى بودن ظهور
به حضور امام رسيدند اموال خود را نزد امام يافتند.[١]
امام هادى عليه السلام نيز با توجه به اين جو سياسى حركت نصب نمايندگان را در مناطق مختلف شيعه ادامه دادند.
امام حسن عسكرى عليه السلام فقط شش سال امامت كردند و در ٢٨ سالگى از دنيا رفته، در خانه خود در سامرا به خاك سپرده شدند. فضاى سياسى در اين زمان شديدا عليه ائمه اطهار عليه السلام بود؛ چرا كه حكومت هم از محبوبيت ائمه بيم داشت و هم از مژده تشكيل حكومت جهانى توسط امام مهدى عليه السلام خبر داشت و لذا امام حسن عسكرى عليه السلام كاملًا زير نظر حكومت بود و ايشان را هر دوشنبه و پنج شنبه به دارالخلافه احضار مىكردند.
عبدالعزيز بلخى مىگويد:
روزى در خيابان منتهى به بازار گوسفند فروشها نشسته بودم. ناگهان امام حسن عسكرى عليه السلام را ديدم كه به سوى دروازه شهر حركت مىكرد. در دلم گفتم: «خوب است فرياد كنم كه: مردم! اين حجت خدا است، او را بشناسيد. ولى با خود گفتم در اين صورت مرا مىكشند! امام وقتى به كنار من رسيد به او نگريستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره كرد كه سكوت! من بهسرعت پيش رفتم و بوسه بر پاهاى او زدم. فرمود: «مواظب باش، اگر فاش كنى، هلاك مىشوى!» شب آن روز به حضور امام عليه السلام رسيدم. فرمود: «بايد رازدارى كنيد وگرنه كشته مىشويد، خود را به خطر نيندازيد».[٢]
امام حسن عسكرى عليه السلام نيز در مناطق مختلف نمايندگانى نصب كردند و به طور سرى با نامه با آنها در ارتباط بودند.
امام مهدى عليه السلام مخفيانه متولد شدند. با شروع امامت ايشان دوران غيبت صغرا شروع شد. امام عليه السلام در اين دوران چهار نماينده خاص يكى پس از ديگرى نصب كردند كه نمايندگان مناطق مختلف با نواب خاص هماهنگى مىكردند و امام عليه السلام پيامهاى خود را توسط نواب خاص به ديگر نمايندگان مىرساندند. در طى ٦٩ سال دوران غيبت صغرا، نواب خاص به سازماندهى وكلا، اخذ و توزيع اموال متعلق به امام و پاسخگويى به سؤالات فقهى و مشكلات عقيدتى و مبارزه با مدعيان دروغى نيابت پرداختند. اما از همه مهمتر در مخفى كردن نام و مكان امام زمان عليه السلام نهايت سعى خود را بذل كردند.
بعد از دوران غيبت صغرا، غيبت كبرا شروع شد. امام در اين زمان فقط به نصب نائبان عام بسنده كردند؛ يعنى شيعيان را به علمايى كه خويشتندار باشند، ارجاع دادند. رابطه امام زمان (عج) با نواب عام به طورى است كه حجت بر آنها تمام مىشود و علما نيز حجت و راه را براى شيعيان تبيين مىكنند.
بنابراين نه تنها دليل غيبت تقيه و ترس از حكومتهاى طاغوت است، بلكه چيزى جز ادامه تقيه ائمه اطهار عليه السلام نيست. پايان غيبت نيز وقتى است كه محيط اختناق و زمينه تقيه و غيبت از بين برود. و اين مهم ميسر نمىشود مگر اينكه شيعيان به اقتدار و قدرت برسند. غيبت امام زمان عليه السلام تقيه تاكتيكى براى حملهاى گستردهتر؛ يعنى تشكيل حكومت جهانى است. در دوران غيبت زمينهسازى براى ظهور و تشكيل حكومت اسلامى به رهبرى فقها دنبال مىشود و بدون ترديد، بهترين محيط براى زمينه سازى ظهور، تشكيل حكومتهاى اسلامى و شيعى در سطح جهان است كه در آن فضا زمينههاى نظامى، سياسى، فرهنگى، حكومت جهانى فراهم شود.
پىنوشتها:
[١]. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ١٥٢.
[٢]. همان، ج ٥٢، ص ٩٢، حديث ٧.
[٣]. سليم بن قيس هلالى، اسرار آل محمد عليه السلام، ترجمه اسماعيل انصارى زنجانى خويى، انتشارات دليل ما، چاپ دوم، ص ١٦٠.
[٤]. ر. ك. همان، ص ١٨٢.
[٥]. همان، ص ٢٩٤.
[٦]. سوره مائده (٥)، آيه ١٠١.
[٧]. ر. ك: ناصر مكارم شيرازى، «مقاله تقيه»، مجله مكتب اسلام، سال هجدهم، شماره ٦ و ٧.
[٨]. شيخ حر عاملى، تفصيل وسائل الشيعة، قم، مؤسسة الالبيت لاحياء التراث، ابواب الامر والنهى، باب ٣١، ص ٢٣٤، ح ٢.
[٩]. همان، ج ١٦، ص ٢٢٢.
[١٠]. براى توضيح بيشتر ر. ك. مهدى پيشوائى، سيره پيشوايان.
[١١]. ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دار صادر، ج ٣، ص ٤٠٦.
[١٢]. بحارالانوار، ج ٤٦، ص ٢٠.
[١٣]. ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسة، مكتبه مصطفى البابى المجلسى، ج ١، ص ١٨٦.
[١٤]. طبرسى، الاحتجاج، نجف، المطبعة المرتضويه، ص ١٦١.
[١٥]. صحيفه سجاديه، ترجمه صدر بلاغى، تهران، حسينيه ارشاد، معاصى ٤٩، ص ٦١٠.
[١٦]. شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا، بيروت، موسسه الاعلمى للمطبوعات، ج ١، ص ٢٢٥.
[١٧]. مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دارالاندس، ج ٣، ص ٢٥٣.
[١٨]. ابن كثير، البداية و النهاية، بيروت، مكتبه المعارف، ج ١٠، ص ٧٢.
[١٩]. شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبه بصيرتى، ص ٢٩٨.
[٢٠]. شيخ صدوق، علل الشرايع، قم، منشورات مكتبه الطباطبائى، ج ١، ص ٢٢٦.
[٢١]. شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، ص ٣١٠.
[٢٢]. اربلى، كشف الغمة، تبريز، مكتبه بنى هاشمى، ج ٣، ص ١٧٥.
[٢٣]. بحارالانوار، ج ٥٠، ص ١٨٥.
[٢٤]. مسعودى، إثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، المكتبه الحيدريه، ص ٢٤٣.