ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - مسيح يهودى و فرجام جهان
«كارتر» اعلام كرد كه او «مسيحى دوباره زاده شده» است. به قدرت رسيدن مسيحيت سياسى واصولگرا با به قدرت رسيدن مسيحيت صهيونيسم، به ويژه پس از پيروزى اسرائيل در جنگ ژوئن ١٩٦٧ و اشغال قدس توسط آن، ارتباط پيدا مى كند و اين مسئله اى است كه مسيحيت صهيونيستى آمريكا آن را تأكيدى بر درستى و راستى پيش گوييهاى تورات و مقدمه نزديك بودن ظهور مسيح تلقى كرد، به اين ترتيب مسيحيت صهيونيسم داراى سازمانهاى مخصوص به خود شد كه وسايل گروههاى فشار «لابى» را به خدمت گرفت تا بر افكار عمومى و كنگره آمريكا با هدف تأكيد بر مشروع بودن دولت اسرائيل و حمايت اقتصادى و نظامى و سياسى از آن (به عنوان فريضه اى الهى و اخلاقى- آمريكايى) و يهودى كردن قدس به عنوان شهرى كه مسيح پس از ظهورش از آنجا بر جهان حكومت مى كند، تأثير بگذارد. قدرت يافتن جناح راست مسيحى در دهه هشتاد و نود هم ادامه يافت، تا اين كه رأى دهندگان به آن در انتخابات رياست جمهورى و كنگره تبديل به قدرت مؤثر و با نفوذى شدند. اين جناح ٢٥% آراء را در ايالات متحده آمريكا به خود اختصاص مى دهد (حدود ده برابر آراء يهود).[١] در راه سلطه بر ميدان و عرصه سياسى آمريكا، جناح راست مسيحى با جناح راست سياسى در حزب جمهورى خواه متحد شد تا حزبى را تشكيل دهند كه به «حزب اللّه» معروف شد، اين مسئله با افزايش نقش راستگرايان مسيحى كه شامل كاتوليكهاى آمريكايى و پروتستانها مى شد، همراه شد و باعث شد تا «يهوديت مسيحى» ويژگى و صفتى جدايى ناپذير، لاهوتى، اخلاقى و فرهنگى براى آمريكا شود، به اندازه اى كه هر كس در توصيف آمريكا صفت «يهوديت» را به مسيحيت اضافه نمى كرد، زبانش قطع مى شد. اين موضوعى بود كه طى و پس از انتخابات رياست جمهورى و نمايندگان در سال ١٩٩٢ به وقوع پيوست و آمريكاى يهودى- مسيحى شاهد به قدرت رسيدن «بوش» بود، با وجود اين كه در دوره رياست جمهورى «بوش» شاهد سقوط اتحاد جماهير شوروى سابق و پيروزى آمريكا در جنگ خليج فارس بوديم.
دهه نود شاهد تثبيت و تحكيم سازمانهاى اصولگراى مسيحى تحت نامها و عنوانهاى مختلف از قبيل «ائتلاف مسيحيان»، «احياى اصولگرايى»، «مجلس مطالعات خانواده»، «تمركز بر خانواده»، «ائتلاف ارزشهاى سنتى» و ... بود؛ هم چنين گروهها و جمعيتهاى زور و خشونت ظاهر شدند و براى تخريب و از بين بردن سيستم اجتماعى و سياسى و تأسيس دوباره آن بر اساس تعاليم و اصول كتاب مقدّس روى به قتل و كشتار و خونريزى آوردند تا زمينه بازگشت و ظهور مسيح را فراهم آورند. « «سيستمهاى» مسيحيت سياسى و اصولگرا فقط به آماده ساختن جامعه آمريكا براى بازگشت مسيح اكتفا نكردند، بلكه رسالت آنها، رسالت جهانى و صليبى بود و نقش آن فقط به سياست داخلى محدود نمى شد، بلكه در سياست خارجى آمريكا نيز داراى نقش مهم و مؤثرى شدند؛ چرا كه پشت سر حملات ايالات متحده عليه سازمان ملل و بدهيهاى صندوق بين المللى پول و صندوق جمعيت سازمان ملل قرار داشتند، همانگونه كه پشت سر تصويب قانون تحريم سرنگونى مذاهب نيز بودند، به اين ترتيب آماده ساختن جهان براى پايان تاريخ و دومين ظهور مسيح در چارچوب رسالت مسيحيت سياسى و اصولگراى آمريكا، قرار مى گرفت.
به قدرت رسيدن مسيحيت سياسى و اصولگرا در ايالات متحده در بيست و پنج سال آخر قرن بيستم با حوادثى جهانى همراه گرديد كه شامل احياى اصولگرايى در سه دين آسمانى اسلام، يهوديت و مسيحيت بود.[٢] اما مى توان ويژگيهاى خاصى براى جنبش مسيحيت سياسى و اصولگراى آمريكا در نظر گرفت كه عبارتند از:
١- مسيحيت سياسى و اصولگرا در آمريكا «جنبشى پس لائيك» بود كه در