ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - مهدويت و مسيحيت صهيونيستى
يهود را نه به عنوان قوم ممتاز بلكه به عنوان يك بستر آغاز برگزيد چون لازم است دعوت الهى و پيامبرى به لحاظ عيسى شدن و واقعيت يافتن از ميان مردمى معين و در يك سرزمين معين و تاريخ معين باشد و خداوند هم قوم يهود را در عهد حضرت عيسى مسيح برگزيد. تا پيام خداوند از اين طريق وارد تاريخ بشرى گردد. اما، برداشت و توهم صهيونيستها از ارض موعود و قوم برگزيده خداوندى كاملًا يك قرائت تحريف شده و مردود از كتاب مقدس است.
تشكر مى كنم از استاد شفيق و سؤال ديگرى را طرح ميكنم: ما در غرب شاهد رويكردى هستيم كه دين را از سياست جدا مى كند اما همچنان كه استاد فرمودند امروزه غرب و به ويژه رهبران غربى رفتار سياسى شان مبتنى بر داده هاى صليبى و عقيدتى است. و در اين ميان ايالات متحده امريكا، از باب نمونه، رفتار صرف عقيدتى دارد. بر اين مبنا آيا در غرب ما شاهد يك آميزه و اختلاطى از اهداف سياسى و دينى هستيم؟ آيا اين با جدايى دين از سياست هماهنگى دارد؟ آيا كليسا از دولت جدا است!؟ يا اينكه كليسا هم در اين پروژه همكار دولت است؟
استاد جيروم شاهين: در حوزه طرفداران لائيسم رويكردهاى متفاوتى نسبت به دين ديده شده است. برخى از آنها لائيسم را به صورت افراطى قرائت كرده اند و قايل شده اند به اين كه لائيسم و دنياگرايى (سكولاريسم) همرديف بى دينى و يا ضديت با دين است. اما واقعيت خلاف آن است و ما مى بينيم آنهايى كه معتقد به لائيسم هستند اقرار مى كنند كه يك لايه عميق فكرى دينى در ماوراى انديشه آنها نهفته است اما نسبت به نظام حاكم و رژيم سياسى ما با يك سرى از متغيرهاى اثرگذار روبرو هستيم كه بايد متوجه آنها باشيم. البته مسئله تا حدى پيچيده هم هست.
در اين راستا توجهم به تحليل يكى از نويسندگان جلب شده است: وى مى گويد بعضى از حكام و رهبران غربى برداشت سياسى شان از جهان، برداشت توراتى است و جهان و هستى را به دو گروه خير و شر تقسيم مى كنند. اگر تفكرشان بر تورات باشد با دو جبهه معارض در عالم مسيحيت روبرو مى شود كه از اين قرار است:
١- جبهه معارض كاتوليك ها؛
٢- جبهه معارض ارتودوكس ها.
و مسيحيان درستكار هرگز نمى توانند تفسير نقد شده از تورات را پذيرا شوند.
حتى پروتستانها هم با بينش توراتى و منحرف شده از انجيل مخالفت مى كنند.
استاد شاهين: بله بله، كاملًا درست است كه مسيحيان حقيقى نمى توانند اين تفسير تحريف شده توراتى از جهان را بپذيرند اما لازم است بگويم كه شاهد يك چالش در قرائتهاى انجيل هستيم و چالش مزبور در اصل يك بينش يهودى دارد كه از عهد عتيق يا تورات نشأت مى گيرد. داستان از اين قرار است كه مواجه با دو عهد عتيق (تورات) و عهد جديد (انجيل) هستيم. عهد جديد كه انجيل باشد عهده دار تعريف و تفسير روشن از عهد عتيق است؛ يعنى دوش انجيل است كه بيايد پرده از روى عهد عتيق بردارد و نه عكس آن.
اما در اين راستا ما شاهد يك كودتا هستيم كه از سوى بعضى از مسيحيان غير مسئول و اهمال كار صورت گرفته است و اين كودتاى درونى سعى دارد مطالب عهد جديد را به گونه اى قرائت كند كه به سود يهود باشد؛ يعنى به جاى اين كه انجيل روشن كننده و جهت دهنده تورات باشد اينها آمده اند به اشتباه، تورات را به عنوان معرّف انجيل گرفته اند و گمان مى كنند كه تورات بايد راهنما باشد! اين كودتاى درونى تنها كودتا بر عليه مسيحيان نيست بلكه يك نوع كج روى و كودتا عليه عهد عتيق نيز تلقى مى شود، چون تورات اصيل هم راضى به اين پروژه نيست.
براساس سلسله نبوت، عهد عتيق يا تورات، درست زمانى قابل درك است كه با آيات انجيل مطابق باشد و قرائت انجيلى از آن مستفاد گردد؛ نه اين كه مقدم مؤخر شود و