ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - قرن هاى انتظار
قرن هاى انتظار
انجمن شعراى كلاسيك
سهيلا صلاحى اصفهانى
قسمت سوم
اشاره:
در شماره قبل بخش دوم گزارش تخيلى «قرن هاى انتظار» از نظرتان گذشت. عطار، حافظ، شبسترى، ناصرخسرو، دقيقى، نظامى و خاقانى و خواجوى كرمانى هريك ابياتى را خواندند. آخرين بيت با حرف «ى» به پايان رسيد. توجه شما را به ادامه مشاعره جلب مى كنيم.
در همين وقت خبر ورود مولانا جلال الدين وپيوستن ايشان به جمع شاعران نيز اعلام شد و حاضران با شعار «صل على محمد؛ ملاى رومى آمد» پذيراى گرمى از وى كردند.
شور و شوقى فراوان مجلس را فراگرفت. هركدام از دوستان شاعر با بيتى از خود مولانا، هم حضورش را گرامى داشتند و هم گله از دير آمدنش كردند.
حافظ گفت: «اين پاك تر از جان و جا، آخر كجا بودى كجا؟»
شبسترى با لبخند ادامه داد: البته مهم نيست شما كجا بوديد چون مسلما «هرجا كه نهى پايى از خاك برويد سر»
خواجه گفت: حتما دوست عزيزمان با دست پر هم آمدند و به قول خودشان:
|
يك دسته كليد است يه زير بغل عشق |
از بهر گشاييدن ابواب رسيده |