ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - فرج صالحان
اينك نقل داستان، به ترجمه از كتاب شريف و گرانقدر دلائل الامامه «شيخ ابى جعفر طبرى»:
حكايت كرد مرا «ابوجعفر محمدبن هارون بن موسى تلعكبرى» كه گفت، خبر داد مرا «ابوالحسين بن ابى البغل كاتب» كه كارى را از جانب «ابى منصوربن صالحان» بر عهده گرفتم، تصادفا بين من و او جرياناتى پيش آمد كه موجب شد خود را از او پنهان كنم او مرا سخت ترسانيده، به جستجوى من برآمد. من هم از او پنهان و ترسان بودم تا پس از مدتى عزم كردم و پنهان به مقابر قريش و مرقد منور حضرت موسى كاظم، عليه السلام، رفته شب جمعه اى را در آنجا به عبادت و شب زنده دارى و دعا و مسالت بگذرانم، شايد خداوند فرجى عنايت فرمايد.
تصادفا شبى سخت طوفانى و باد و باران بود از ابن جعفر متصدى آن حرم شريف تقاضا نمودم درها را بسته و آن مكان مقدس را خلوت نگاه دارد تا به دلخواه خود به دعا و مسالت از درگاه بارى تعالى مشغول باشم و آنان كه از ايشان ايمن نبوده و از ديدنشان ترسانم بر من داخل نشوند و او چنين نموده، درها را قفل كرد و شب به نيمه كشيد اتفاقا باد و باران هم مانع از رفت و آمد مردم گشت و من با دل آسودگى مشغول دعا و زيارت و نماز بودم در اين هنگام ناگهان صداى پايى را از سمت مولاى خود موسى بن جعفر، عليهماالسلام، شنيدم ديدم مردى زيارت مى كند و سلام بر آدم و پيامبران اولوالعزم فرمود بعد ائمه را يك يك را نام برد تا به صاحب الزمان، عليه السلام، رسيد و ايشان را ذكر نفرمود. من از اين سلام تعجب نمودم. پيش خود چنين گمان كردم كه شايد فراموش كرده يا عارف به آن امام نيست. يا اين خود مذهبى براى اين مرد است. چون از زيارت فارغ گشت دو ركعت نماز گزارد سپس رو به مرقد شريف حضرت ابى جعفر جواد، عليه السلام، نمود. مثل همان زيارت و سلام را انجام داده و دو ركعت نماز به جا آورد و من از آن جهت كه او را نمى شناختم ترسان بودم. او را جوانى كامل در جوانى و مردانگى ديدم كه جامه سپيدى در بر و عمامه اى بر سر كه آخر آن را به زير چانه انداخته بر دوش مبارك عبايى افكنده بود. بعد از اعمالش فرمود: «اى اباالحسين ابن ابى البغل كجايى از دعا و فرج؟» گفتمش: اى سيد و آقاى من! آن كدام است؟ فرمود:
دو ركعت نماز مى گزارى و بعد از آن مى گويى:
يا من اظهر الجميل و ستر القبيح يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك الستر يا عظيم المن يا كريم الصفح يا حسن التجاوز يا واسع المغفرة يا باسط اليدين بالرحمة يا منتهى كل نجوى يا غاية كل شكوى يا عون كل مستعين، يا مبتدء بالنعم قبل استحقاقها يا رباه- ده مرتبه- يا سيداه- ده مرتبه- يا مولاه- ده مرتبه- يا غاية غايتاه- ده مرتبه- يا منتهى رغبتاه- ده مرتبه- اسالك بحق هذه الاسماء و بحق محمد و آله الطاهرين عليهم السلام الا ما كشفت كربى و نفست همى و فرجت غمى و اصلحت حالى.
و دعا كن بعد از اين هرچه خواستى و طلب كن حاجت خود را. آنگاه مى گذارى گونه راست خود را بر زمين مى گويى در سجده خود صد مرتبه:
يا محمد يا على يا على يا محمد اكفيانى فانكما كافياى و انصرانى فانكما ناصراى.
سپس مى گذارى گونه چپ خود را بر زمين و مى گويى صد مرتبه، «ادركنى» و زياد آن را تكرار مى كنى و مى گويى: «الغوث الغوث» و تكرار مى كنى تا نفس تمام شود و سر از سجده بر مى دارى پس بدرستى كه خداى تعالى به كرم خود برمى آورد حاجت تو را ان شاءالله.
به هنگامى كه به نماز و دعا مشغول بودم او بيرون رفت و بعد از فراغ از نماز نزد ابن جعفر رفتم تا از او حال اين مرد را جويا شوم كه چگونه داخل شد؟ ديدم درها بسته و قفل است. شگفت زده گفتم شايد درى ديگر باشد كه من از آن بى اطلاعم. «ابن جعفر قيم» را صدا زدم و او از اطاق چراغخانه (اطاقى كه در آنجا روغن به چراغ هاى روضه مباركه مى ريختند) بيرون آمد. سؤال از آن مرد و چگونگى داخل شدنش نمودم. گفت همان طور كه مى بينى درها بسته [است] و من هنوز باز نكرده ام. حكايت و قصه خود را به او گفتم. گفت: اين شخص همانا مولا و سيد ما صاحب الزمان، عليه السلام، است، من به هنگام خلوت روضه مطهره مكرر او را مشاهده و زيارت نموده ام من بر فوت سعادت از دست رفته بسيار متاسف گشتم. صبح هنگام به گاه طلوع فجر خارج شده به سوى كرخ و مخفيگاه خود بازگشتم روز بالا نيامده بود كه اصحاب و ياران «ابن صالحان» در جستجوى من برآمده و ملاقات مرا طالب و از دوستانم جوياى من بودند و با آنان امان نامه اى از وزير بوده كه در آن به هر لطف و مرحمتى وعده بود. با