ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - أين تذهبون؟
أين تذهبون؟
سهيلا صلاحى اصفهانى
كجا مى رويم؟
چرا به زمين و آسمان بد مى گوييم؟
چرا از روزگار گله مى كنيم؟
چرا تحمل خودمان را نداريم؟
چرا با لبخند بيگانه ايم؟
چرا غصه ها به جانمان چنگ انداخته؟
چرا از يكديگر خسته ايم؟
چرا به آب و آسمان نگاه نمى كنيم؟
چرا انتظار بهار را نمى كشيم؟
چرا ديگر صورت هامان «ناضره» نيست؟
چرا چشم هامان «الى ربك ناظره» نيست؟
مگر فراموشمان شده زمين از آن خداست و «يُورِثُهامَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ»؟
مگر فراموشمان شده «وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»؟
چرا دل هايمان را به «أَنَّالْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» خوش نمى كنيم؟
چرا منتظر «الساعة» كه «قريب» است نيستيم؟
چرا براى «يوم الخروج» روزشمارى نمى كنيم؟
چرا به «والله متم نوره» يقين نداريم؟
جماعت!
باور بياوريد به وعده خداوند؛ «ليستخلفنهم فى الارض» دروغ نيست.
«ليظهره على الدين كله» جدى است، اگر چه مشركان را خوش نيايد.
جماعت!
«انشق القمر» در پيش است.
«اقترب الساعة» چشم برهم زدنى طول نمى كشد.
«يوم الفتح» از راه مى رسد و خدا نكند در آن روز از كسانى باشيم كه ايمان به دردمان نخورد.
جماعت!
نمازهايتان را با «امن يجيب المضطر» ختم كنيد.
و به ياد داشته باشيد منت خدا را بر «الذين استضعفوا فى الارض»
او همه تشنگان را با «ماء معين» سيراب مى كند.
جماعت!
خداوند اراده كرده است كه ما قوى باشيم كه او را دوست بداريم و او دوستمان بدارد.
خداوند به «اقامواالصلوة» ما افتخار مى كند.
«اتواالزكوة» ما را به رخ دنياطلبان مى كشد.
از «أَمَرُوابِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ» ما حظ مى كند.
جماعت!
ما تنها نيستيم.
«أَيْنَما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً» دست به سر كردن ما نيست.
چرا نويد «بقية الله خيرلكم» را به يكديگر نمى دهيم؟
به خدا قسم زمين، مرده نمى ماند!
به خدا قسم «جاء الحق» آمدنى است!
«زهق الباطل» شدنى است!
و واى به حال ما اگر از مفلحون «حزب الله» نباشيم.