ماهنامه موعود
(١)
شماره بيست و هشتم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
مژده اى دل
٢ ص
(٤)
بى تو
٣ ص
(٥)
عدالت بى پايان
٤ ص
(٦)
به ما نگفتند
٦ ص
(٧)
ميلاد موعود
٨ ص
(٨)
نام، كنيه و القاب
٨ ص
(٩)
چگونگى ميلاد
٩ ص
(١٠)
صفات و خصائل
١٠ ص
(١١)
گزارش فعاليت هاى مؤسسه موعود
١٢ ص
(١٢)
حديث جمعه
١٥ ص
(١٣)
امام مهدى و تمدّن جديد
١٦ ص
(١٤)
مهدى عليه السلام مبدا الآيات
١٦ ص
(١٥)
منصور با رعب و مويد به ظفر
١٧ ص
(١٦)
پرچم رسول الله صلى الله عليه و آله انگشتر سليمان، سنگ و عصاى موسى
١٧ ص
(١٧)
فرشتگان و جنيان، ياران حضرت
١٩ ص
(١٨)
ياد ديدار يار
٢٠ ص
(١٩)
شعر وادب
٢٤ ص
(٢٠)
قرار هستى ما
٢٤ ص
(٢١)
قرار دل بى قراران
٢٤ ص
(٢٢)
بهار حضور
٢٥ ص
(٢٣)
يگانه فاتح
٢٥ ص
(٢٤)
انتظار
٢٥ ص
(٢٥)
فرج صالحان
٢٦ ص
(٢٦)
پايگاه هاى امام مهدى بر روى شبكه اينترنت
٣٠ ص
(٢٧)
دست دعا
٣٢ ص
(٢٨)
ويژه نامه مسابقه بزرگ تا صبح ظهور
٣٣ ص
(٢٩)
شيعه، انتظار، وظايف منتظران
٣٤ ص
(٣٠)
1 ضرورت انتظار
٣٥ ص
(٣١)
2 فضيلت انتظار
٣٥ ص
(٣٢)
چرا اين همه فضيلت؟
٣٦ ص
(٣٣)
انتظار، معيار ارزش انسان ها
٣٦ ص
(٣٤)
3 وظايف منتظران
٣٧ ص
(٣٥)
1- 3 شناخت حجت خدا و امام عصر (عج)
٣٧ ص
(٣٦)
2- 3 پيراستگى از بدى ها و آراستگى به خوبى ها
٣٨ ص
(٣٧)
3- 3 پيوند با مقام ولايت
٤٣ ص
(٣٨)
4- 3 كسب آمادگى براى ظهور حجت حق
٤٤ ص
(٣٩)
5- 3 ارتباط با فقها و مراجع تقليد
٤٥ ص
(٤٠)
6- 3 دعا براى تعجيل فرج
٤٦ ص
(٤١)
الف) برپا خاستن هنگام شنيدن نام هاى آن حضرت
٤٧ ص
(٤٢)
ب) نكوداشت روزهاى منسوب به آن حضرت
٤٧ ص
(٤٣)
ج) آغاز كردن هر روز با سلام به پيشگاه آن حضرت
٤٧ ص
(٤٤)
4 نقش سازنده انتظار
٤٧ ص
(٤٥)
سرّى از اسرار
٤٩ ص
(٤٦)
گزارش ستاد برگزارى مراسم اعياد شعبانيه
٥٠ ص
(٤٧)
شعر و ادب
٥٢ ص
(٤٨)
شكوفه صبح
٥٢ ص
(٤٩)
دوبيتى
٥٢ ص
(٥٠)
معنى حيات
٥٢ ص
(٥١)
قسم
٥٢ ص
(٥٢)
ايوبى صبور
٥٣ ص
(٥٣)
سوار
٥٣ ص
(٥٤)
سرو سرفراز
٥٣ ص
(٥٥)
اميد
٥٣ ص
(٥٦)
واقعه آرمگدون
٥٤ ص
(٥٧)
ديدار يار غايب
٥٨ ص
(٥٨)
وغيبت آغاز شد
٦٠ ص
(٥٩)
غيبت صغرى
٦١ ص
(٦٠)
غيبت كبرى
٦١ ص
(٦١)
نواب خاص امام عصر
٦٢ ص
(٦٢)
أين تذهبون؟
٦٥ ص
(٦٣)
چهره امام مهدى (ع) در آيينه القاب
٦٦ ص
(٦٤)
يك جمله و بس
٦٩ ص
(٦٥)
زنده شدن مردگان
٧١ ص
(٦٦)
درهم پيچيده شدن طومار قدرت كفار
٧١ ص
(٦٧)
مؤخره ها
٧٢ ص
(٦٨)
يك كتاب در يك نگاه
٧٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - غيبت كبرى

من راى» برگشتم و در خانه اش واويلا بود و خودش روى تخته غسل بود. بناگاه ديدم «جعفر كذاب» پسر على، برادرش بر در خانه است و شيعه گرد او جمعند و تسليت مى دهند و به امامت تهنيت مى گويند. با حود گفتم: اگر امام اين است كه امامت باطل است؛ زيرا مى دانستم جعفر شراب مى نوشد و در «جوسق» قمار مى كند و تنبور هم مى زند. من نزديك او رفتم و تسليت گفتم و تهنيت دادم و چيزى از من نپرسيد. سپس «عقيد» [خادم حضرت عسكرى‌] بيرون آمد و گفت: اى آقاى من! برادرت كفن شده است برخيز و بر او نماز بگذار. جعفر بن على با شيعيان او كه اطرافش بودند وارد حياط شد و پيشاپيش شيعيان «سمان» (عثمان بن سعيد عمرى) بود و «حسن بن على» معروف به «سلمه». وقتى وارد صحن خانه شديم جنازه حسن بن على بر روى تابوت كفن كرده بود. جعفر جلو ايستاد كه بر برادرش نماز بخواند. چون خواست «الله اكبر» بگويد؛ كودكى با صورتى گندمگون، موهايى مجعد و دندانهايى كه در بين آنها فاصله بود، از اتاق بيرون آمد و رداى جعفر را عقب كشيد و گفت: اى عمو! من سزاوارم كه به جنازه پدرم نماز گزارم عقب بايست. جعفر با روى درهم و رنگ زرد عقب ايستاد و آن كودك جلو ايستاد و بر او نماز خواند و [آنگاه حضرت عسكرى‌] در كنار قبر پدرش به خاك سپرده شد. سپس [آن‌] كودك گفت: اى بصرى! جواب نامه ها را كه با توست بياور. آنها را به وى دادم و با خود گفتم: اين دو نشانه؛ باقى مى ماند هميان. سپس نزد جعفر بن على رفتم كه داشت ناله و فرياد مى كرد و از دست آن كودك مى ناليد. «حاجز وشا» به او گفت: اى آقاى من! آن كودك كيست تا ما بر او اقامه دليل كنيم. گفت: به خدا من تاكنون نه او را ديده ام و نه مى شناسم.

ما هنوز نشسته بوديم كه چند نفر از قم آمدند و از حسن بن على عليه السلام پرسش كردند و دانستند كه فوت شده است. گفتند: به چه كسى بايد تسليت بگوييم؟

عده اى به جعفر بن على اشاره كردند. آنها بر او سلام كردند و او را تسليت دادند و به امامت تهنيت گفتند و اظهار داشتند كه نامه ها و اموالى كه با ماست بگو نامه ها از كيست و اموال چقدر است؟ جعفر از جا پريد و جامه هاى خود را تكان داد و گفت: از ما علم غيب مى خواهيد؟! خادمى از ميان خانه بيرون شد و به آنها گفت: نامه هايى كه با شماست از فلان و فلان است و در هميان هزار اشرفى است كه ده تاى آنها قلب است. آنها نامه ها و اموال را به دست او سپردند و گفتند: آن كه تو را به خاطر اينها فرستاده است او امام است ...[١]

شايان ذكر است كه در برخى از منابع تاريخى از «ابو عيسى متوكل» به عنوان كسى كه بر پيكر امام حسن عسكرى عليه السلام نماز گزارده ياد شده است؛ اما اين نقل تاريخى روايت شده را به اين صورت مى توان جمع كرد كه: ابتدا در خانه حضرت عسكرى عليه السلام و با تعداد محدودى از خواص اصحاب بر پيكرشان نماز خوانده شده و بعد از آن، حضرت را براى تشييع جنازه به بيرون از خانه انتقال داده اند و در آنجا فرد ديگرى به طور رسمى بر پيكر آن جناب نماز گزارده است.[٢]

غيبت صغرى‌

با شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام دوران امامت امام عصر عليه السلام آغاز شد و بنا به گفته بسيارى از صاحبنظران دوران غيبت كوتاه مدت آن امام، كه از آن تعبير به «غيبت صغرى» مى شود نيز از همين زمان يعنى سال ٢٦٠ ق. آغاز گرديد. اما برخى از اهل تحقيق برآنند كه آغاز غيبت صغرى از همان زمان تولد حضرت، يعنى سال ٢٥٥ ق. بوده است.[٣]

دوران غيبت صغرى تا سال ٣٢٩ ق. ادامه داشت كه بدين ترتيب بنابر ديدگاه اول طول اين دوران ٦٩ سال و بنابر ديدگاه دوم طول اين دوران ٧٤ سال خواهد بود.

غيبت كبرى‌

از سال ٣٢٩ ق. به بعد دوران ديگرى از حيات امام عصر عليه السلام آغاز مى شود كه از آن تعبير به «غيبت كبرى» مى كنيم، اين دوران همچنان ادامه دارد تاروزى كه به خواست خدا ابرهاى غيبت به كنارى رود و جهان از خورشيد فروزان ولايت بهره مند شود.

اما در مورد وجه تقسيم بندى اين دو دوران بايد گفت كه در دوران غيبت صغرى حضرت ولى عصر عليه السلام از طريق كسانى كه به آنها «نواب خاص» اطلاق مى شود با مردم در ارتباط بودند و از طريق نامه هايى كه به «توقيع» مشهور است پرسش هاى شيعيان را پاسخ مى گفتند، اما در دوران غيبت كبرى اين نوع ارتباط قطع شده و مردم براى دريافت پاسخ پرسش هاى دينى خود تنها مى توانند به «نواب عام» امام عصر