ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - حكومت جهانى در عصر فن آورى
ديگر شدن. رجعت ائمه، عليهمالسلام، از مقدمات قيامت و اتحاد اين دو عالم است. اين رجعت هم به معناى حكومت كردن ايشان است. روايات صحيحالسندى داريم كه «اوّل من يرجع الحسينبنعلى، عليهماالسلام، ثم يحكم مده بعداً يرجع النبى و اميرالمؤمنين بقيهالائمه، عليهمالسلام». به علاوه كه ائمه، عاليهمالسلام، فرمودهاند زياد دنبال مسائل غيب الهى نرويد. ما به اصل رجعت اعتقاد داريم تفصيلش نيازمند تحقيق و تتبع است.
\* آيةالله امامى كاشانى: مطلب همينطور است كه جناب آقاى كورانى مىفرمايند. شايد نزديك به ٥٠٠ حديث درباره رجعت داريم. طبق حسابهاى اين عالم نمىتوان گفت چطور مىشود كسى كه از اين دنيا رفته به دنيا برگردد؛ چرا كه عالمى است پرپيچ وخم و داراى ابعاد فراوان دارد و آنهايى كه اهل فن هستند و فهميدهاند كه عالم ماورايى دارد همه اينها برايشان مسائل سادهاى است و هيچكدام از مباحث گيج نيستند و ترديد هم ندارند كه چطور مىتواند اينطور باشد، مثلًا دنياى غرب و مسيحيت راجع به حضرت مسيح مىگويند از دنيا رفت و بعد هم زنده شد و الآن هم پيش خداست و بعداً هم خواهد آمد و حكومت خواهد كرد. خدا اين كارها را مىكند و قدرتش را هم دارد هر چند علوم طبيعى و زيستشناسى قدشان نمىرسد و نمىتوانند درك كنند.
\* شما به جوانى كه يك متر و هفتاد سانتى متر است بگوييد همينطور كه اينجا ايستادهاى لامپهاى سقف اينجا را بدون نردبان درست كن. قدش نمىرسد كه بخواهد چنين كارى بكند. غرب هم بدون عينك وحى نمىتواند اين عالم را ببيند و اين چيزى است كه همه متفكرين عالم به آن رسيدهاند. گاهى در دبيرستانها مىآيند مىپرسند چطور ممكن است ائمه و پيغمبر اكرم، صلىالله عليه و آله برگردند و طول عمر پيدا كنند و ...؟ جوابش يك كلمه است و آن اينكه خداوند بر همه چيز قادر است و همه كارها را مىتواند بكند. به قول بوعلى چون مخبر صادق (پيغمبر اكرم، صلىالله عليه و آله) گفته است من آن را مىپذيرم. خلاصه براى عقيده ما بايد همين راه را برويم عصاى علوم طبيعى نمىتواند ما را به مقصد برساند.
\* چطور ممكن است نظام واحدى بر تمام جهان حكومت كند؟
\* آيةالله امامى كاشانى: اين سؤال را پولى نيكول كه شايد الآن بزرگترين فيلسوف غرب باشد از من كرد. در فرانسه بحثى كه راجع به حكومت جهانى و حكومت حضرت مسيح داشتيم و من مىگفتم كه حكومت حضرت مهدى، عليهالسلام، هم همينطور است او مىگفت چطور ممكن مىشود اين همه نژاد با جغرافيا و زبانهاى مختلف همفكر شوند؟ اين حرف براى ايشان بسيار قبول نكردنى بود حتّى مىگفت اين به معناى عقيم كردن راه تكامل است؛ چرا كه تكامل در اين است كه زبان من اين باشد و زبان شما آن و ما با دو زبان با هم حرف بزنيم و برخورد دو زبان، دو فكر كمالاتى مىآورد. چطور مىتوانند اينها يكشان شوند؟ من به ايشان گفتم حكومت جهانى كه