ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - چگونه منتظر باشيم
تبيين كنم و بعد ارتباطش بدهم با همان رسانهها و حلقههايى كه شما فرموديد. يكجور تمدن ما در جهان داريم كه گذشته خودش را نقد كرده و سعى مىكند امروزش را بفهمد و بهاستقبال فردا مىرود اين در اهداف خودش موفق است. غرب در اين چارچوب دارد اينگونه عمل مىكند.
وقتى «كانت» مىآيد عقل نقاد را پيش مىكشد، همه چيز را در بوته نقد قرار مىدهد و شما وقتى نقد بكنيد مىتوانيد سره را از ناسره تشخيص بدهيد. البته جهت مهم است، هدف خيلى مهم است، چون نقد اگر در بستر عريان بخواهد بررسى شود، نتيجهاى ندارد ولى در فضاى خودش خيلى مؤثر است. از تلويزيون ايران يك فيلم ديدم كه در شهر كوچكى زن و شوهر مهندسى شوراى شهر را مىخواستند مجاب بكنند كه ما بايد در فرودگاه خودمان سيستم امنيتى پيشگيرى ايجاد بكنيم تا اگر هواپيمايى سقوط كرد، تلفات را ما مثلا از ١٠٠ به ٢٠ برسانيم و شوراى شهر نمىفهميد و مىگفت آقا حالا تا كى چنين اتفاقى بيفتد (مىخواهم از اين بحث نتيجه مهمى بگيرم)، اما اينها قبولاندند. اين سيستم تعبيه شد، اتفاقا هواپيما سقوط كرد و ١٠٠ رسيد به ٢٠. مىخواهم اين نكته را عرض كنم كه تمدن امروز اين مشكل را حل كرده، البته در بعد تكنولوژى، وگرنه در بعد اخلاقى كه فاجعه است و دارد وارد آينده مىشود. نفوذ در آينده نهتنها گرايش فطرى آنها كه گرايش ما هم هست.
مجموعه اين قضايا يك پيوند ايجاد مىكند بين نظريهپردازان، سياستبازان و تصويربرداران غرب. مثلا آقاى گاسپار وان برگر (وزير دفاع سابق امريكا) كتابNext war (جنگ بعدى) خودش را مىنويسد، بخشى از آن را به سال ٩٩ و ٢٠٠٠ و بخشى از آن را به ظهور محمد منتظرى در ايران اختصاص مىدهد و چيزهايى را كه نوسترآداموس گفته بوده مجددا زنده مىكند.
\* چرا عليرغم ريشهدار بودن بحث مهدويت و آيندهگرايى در اعتقادات ما، اين بحث چندان اثر عملى در زندگى فردى و اجتماعى ما ندارد، ولى بهخلاف ما در غرب قضيه كاملا برعكس است. چكار كنيم كه اين جلوههاى عملى ديده شود؟
اگر من، شيعه را بخواهم بهصورت اصيل بررسى كنم، تنها تمدنى است كه اين منجى و موعودش يك موجود زنده عينى است، برخلاف تمدنهاى ديگر. من اين را مفصل در بحثهاى دانشگاهى و يكى از كتابها باز كردهام. شما مىدانيد كه بودائيها و هنديها «گوتمه» يا بوداى پنجم را و زرتشتيها «سوشيانت» را دارند و مسيحيها معتقدند عيسى مجددا برمىگردد، يهوديها مىگويند عيساى واقعى هنوز نيامده است و ما هم كه داريم. حتى بحث فيوچريسم اينقدر جدى است كه مدينه فاضلهاى كه ماركسيستها دارند جامعه بىطبقه كمون ثانويه بهنحوى همان انتظار آينده سبز است. اين مساله در همه تمدنها هست اما در تمدن شيعه خيلى عينى است، يعنى تمدن هويتش با آن نفس مىكشد، اما اين استثناست و قاعده نيست، من اين را يك مقدارى بازش بكنم. تمدنهاى ديگرمنجىشان را قاب كردهاند و زدهاند سينه آسمان، يعنى يك موجود ذهنى است، اعتقاد هست، اما عينى نيست؛ يعنى در زندگى تجلى ندارد، برخلاف موعود و منجى شيعه كه كاملا عينى است. منتهى ما نياز به مترجمانى داريم كه اين تجلى باطنى مذهب شيعه را بياورد و وارد جامعه كند.
مشكل ما در اين قلمرو و اين