ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - هاليوود و مهدويت فيلمسازان آمريكايى مهدويت را نشانه گرفته اند
(كه من روى اين اصطلاح تكيه مىكنم) دارد بهنحوى تبليغ مىكند گرچه برخوردش نقادانه است ولى بطن اين نقادى از لحاظ روانشناسى متهم است و در اصل تبليغ است.
ثانيا، بستر اين جهانى سازى و اين معنا كه جهان را تحت اين مدينه فاضله تسخير كنند رسانهها هستند. من در همين فضا يك نكته مهم ديگر را عرض كنم كه باز مصداقى است. ما در سال ٢٠٠٠ فيلم ديگرى داشتيم در هاليوود با عنوان ماتريكس،(Matrix) اين فيلم فروش و استقبال غيرمنتظرهاى داشت.
چهار جايزه اسكار گرفت، بهدليل اينكه جلوههاى ويژه و بهترين تدوين صدا و مواردى از اين قبيل داشت. من در دانشگاههاى كشور بحثى تحت عنوان «هويت انسان فردا» داشتم و بعد از آن نقد و نمايش ماتريكس و اخيرا اين برنامه را در دانشگاه تهران داشتيم. نكته مهمى كه در چارچوب بحث ما از اين فيلم وجود دارد اين است كه در اين فيلم هويت انسان آينده كه به ماشين تبديل شده زير سؤال مىرود. اما نجاتى كه براى فرار از اين بحران ذكر مىشود شهرى استبهاسمZion (صهيون) يعنى شما در اين فيلم پنج، شش بار كلمه صهيون را مىشنويد با اصطلاح لاتين آن و با چهره شهر منجى. يعنى تصويرى كه ارائه مىشود اين است كه فقط يكجاست كه در آنجا مىتوانيد نجات پيدا كنيد، چه در قلمرو ماده و چه معنا و آنZion است.
مىخواهم عرض كنم كه وقتى شما مىبينيد كه ماتريكس ساخته مىشود و در جهان آن را در بوق و كرنا مىكنند، جلوههاى ويژه بسيار عظيمى درآن بهكار مىرود كه واقعا حيرتانگيز و بسيار جالب است، اما برفراز اين معانى صهيون قرار داده مىشود يعنى اينكه براى غرب جا انداختن مساله مدينه فاضله مهم است و بسترش را تصوير برگزيده است. مگر در دهه ٥٠ ميليونها دلار در صحراها خرج ساختن فيلمهاى پرخرجى مثل «بنهور» و «ده فرمان موسى» نشد؟ الان اين مساله براى ما دارد كشف مىشود كه در آن زمان اسرائيل مشكل مشروعيت را داشت و مشكل مشروعيت را فقط تصوير حل مىكرد. سينماها هم پر مىشد، خبرى خواندم كه وقتى فيلم بنهور وارد ايران شد، (حالا چطور اسرائيل با رژيم تماس گرفته بود نمىدانم) بسرعت ترجمه شد. يعنى در تاريخ سينماى ايران فيلمى كه بسرعت و در كمترين زمان ترجمه و ديالوگهاى آن جهت ارائه آماده شد، فيلم بنهور بود و بعد هم دهفرمان. اسرائيل قدرت تصوير را شناخت و از سيستم سينما استفاده كرد و خود را جا انداخت. اين مثالها بحث را براى خواننده ملموس مىكند. من يك سخنرانى در دانشگاه شيراز داشتم، سال ٧٧ كه بحثم مهدويت و غرب بود- بحثى كه در جاهاى مختلف دارم- در آنجا از كنفرانس سال ١٩٨٤ تلآويو[١] پرده برداشتم و سياستهايى كه اينها داشتند و بازى كامپيوترى «يا مهدى» را به آنها نشان دادم. چند روز بعدش بخشهاى مهم سخنرانى من و تصاويرى از اين بازى در مجله دانشگاه شيراز منتشر مىشود و پنج، شش صفحه را بهخود اختصاص مىدهد. اين مجله در اينترنتسايت داشت، حدود يكماه بعد تدوينكنندگان مجله رفته بودند
[١]. «در دسامبر ١٩٨٤ م (١٣٥٦ ش.) در دانشكده تاريخ دانشگاه تلآويو با همكارى مؤسسه مطالعاتى شيوهه- كه يك مؤسسه مطالعاتى غيرانتفاعى است و متصل به صهيونيسم- كنفرانسى با حضور ٣٠٠ شيعهشناس درجه يك جهان برگزار شد و ظرف مدت ٣ روز در آن ٣٠ مقاله ارائه شد و بهقول مارتين كرامر يكى از شيعهشناسان جهان كه دبير اين كنفرانس بود، هدف اصلى از برپايى اين كنفرانس، شناخت مفاهيم محورى در تمدن شيعه اثنىعشرى و بعد بالطبع شناسايى انقلاب اسلامى سال ٥٧ در كشور ايران بود». تهاجم يا تفاوت فرهنگى، حسن بلخارى، ص ٩٣.