ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - چگونه منتظر باشيم
حافظ و مهدويت\*
مجتبى معظمى
حافظ را كمتر كسى است كه نشناسد، شهرتش جنبه جهانى دارد و نام او براى ايرانيان نامى كاملًا آشناست و اغلب آنها از اشعار او ابياتى را از بر دارند.
انتخاب تخلّص حافظ، حكايت از ذوق هنرى و تعلق خاطر سراينده، به قرآن و مفاهيم ملكوتى آن دارد. پيوند عشق و عرفان حافظ را موفق كرد تا از تركيب اين دو عنصر مجموعه اى شگفت انگيز و دلپذير بوجود آورد.
در غزليات حافظ، علاوه بر عشق الهى كه سرچشمه عرفانى دارد، موارد بسيارى درباره عشق انسانى و نشانه هاى آن يافت مى شود. در اينگونه از غزلها آشكارا از اندام آدمى: چشم، ابرو، خال، زلف، لب لعل و خصوصيات جسمانى و مادى صحبت مى شود و سراينده آن را به صورت يك ارتباط منطقى با محبوب ازلى مرتبط مى سازد، اين عشق انسانى در نهايت منجر به عشق الهى مى شود.
در تعريف عشق آمده است كه: عشق بر دوگونه است، يكى احساسات و عواطف و محبت انسانها نسبت به يكديگر كه آن را عشق مجازى مى گويند و ديگرى عشق به پروردگار جهانيان كه آنرا عشق حقيقى گويند و در اين مقال مى خواهيم بدانيم كه عشق به حضرت پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، و خاندان طاهرينش در كداميك از اين دو تعريف مى گنجد، در اين باره از پيامبر اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، نقل است كه: هيچ بنده اى مؤمن نيست تا اينكه من نزد او از زن و فرزند و مال و همه مردم محبوب تر باشم. و در روايتى آمده است: از خودش.[١]
و در حديث ديگرى مى فرمايد: خدا را به خاطر نعمتهايى كه به شما داده دوست بداريد و مرا به خاطر دوستى خدا.[٢]
حاصل آنكه دوستى و محبت به اولياى حق همان مسأله محبت به خداست، عشق ورزيدن به اهل بيت، عليه السلام، همان عشق ورزيدن به مقام ربوبيت
|
مدامم مست مىدارد نسيم جعد گيسويت |
خرابم مىكند هر دم فريب چشم جادويت |
|
|
پس از چندين شكيبايى شبى يا رب توان ديدن |
كه شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت |
|
|
سواد لوح بينش را عزيز از بهر آن دارم |
كه جان را نسخهاى باشد ز لوح خال هندويت |
|
|
تو گر خواهى كه جاويدان جهان يك سر بيارايى |
صبا را گو كه بردارد زمانى برقع از رويت |
|
|
و گر رسم فنا خواهى كه از عالم براندازى |
برافشان تا فروريزد هزاران جان ز هر مويت |
|
|
من و باد صبا مسكين دو سرگردان بىحاصل |
من از افسون چشمت مست و او از بوى گيسويت |
|
|
زهى همت كه حافظ راست از دنيى و از عقبى |
نيايد هيچ در چشمش به جز خاك سر كويت |