ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - كوه كشتى نوح در بابل است
الزيارات، ص ٤٥٢.
[٢]. همان، ص ٣٣، ح ٥٥. اين رويداد پس از طوفان نوح و نسخ قبله آدم واقع شده است.
[٣]. معجم البلدان، واژه كربلا.
[٤]. ر. ك: لسان العرب، ماده كرب و قرب.
[٥]. ر. ك: المعجم الآشورى. جلد مربوط به حرف(k) ، واژه(karabu) .
[٦] ر. ك: لسان العرب ماده قرب؛ المعجمالعبرى الحديث، ربحى كمال؛ المعجم السبئى ماده ق رب.
[٧]. المعجم السريانى ماده قرب.
[٨]. المعجم السريانى الشرقى، واژه قوربانا.
[٩]. المعجم السبئى ماده ك ر ب. اسم فاعل از اين ماده به معناى رئيس و اسم مفعول آن به معناى معبد و يا مسجد مىآيد.
New York- Geography of claudius ptolemythan slated by Eduard Luther Stevenson.
[١٠].Public Library ٢٣٩١ .
[١١]. دكتر جواد على مىگويد: واژه مكربةMacoraba (واژهاى است عربى كه در آن تغييراتى صورت گرفته تا با زبان يونانى تناسب پيدا كند. اصل آن مكربة به معنى مقربة از [مصدر] تقريب (نزديك ساختن) است. در خلال بحثمان در زمينه حكومت سباى باستانى ديديم كه فرمانروايان آنها كهنه؛ يعنى مردان دين بودند ... و يكى از آنها لقب خود را مكرب معادل مقرب در لهجه ما، قرار داد. او نزديكترين مردم به خدايان و نزديك كنندهآنان به خدايانشان بود. او از اين رو كه به اسم خدايان سخن مىگفت مقدس بود. واژه مكربة نيز به همين معنا آمده است؛ زيرا او به خدايان نزديك بود و مردم را به خدايان نزديك مىكرد ... پس اين واژه عَلَم براى مكه نيست. بلكه صفت آن است. تاريخ العرب فى الإسلام، ص ٣٨- ٣٧، چاپ بغداد، ١٩٦١ م.
[١٢]. المعجم العبرى.
[١٣]. المعجم الآشورى، ج ٧، واژه(ILU)
[١٤]. معجم دايمل، ج ٣.
[١٥]. استاد سلمانهادى الطعمه در كتاب خود تراث كربلا، ص ٢٢ به نقل از عبدالرزاق الحسينى در دو كتابش موجز تاريخ البلدان العراقية، ص ٦٢- ٦١ و العراق قديماً و حديثاً مىنويسد: گروهى از مورخان معتقدند كه واژه كربلا مركب از دو كلمه آشورى كرب و ايلا است كه به معناى حرم خدا است. عدهاى ديگر را عقيده براين است كه واژه كربلا از ريشه فارسى است كه از دو واژه كار و بالا به معناى عمل برتر يا عمل آسمانى تشكيل شده است. در كتاب موسوعة العتبات المقدسة، بخش كربلا (ص ١٠- ٩)، استاد جعفر خليلى به نقل از هبة الدين شهرستانى دركتاب خود نهضة الحسين، عليهالسلام (ص ٦٦) مىگويد: كربلا از دو واژه كوربابل به معنى مجموعهاى از روستاهاى بابل گرفته شده است.
(در كتاب لغة العرب (ج ٥، ص ١٧٨) از پدر انستاس كرملى نقل شده كه آنچه به ياد داريم اين است كه در برخى كتابهاى محققان خواندهايم كه كربلا مأخوذ از كرب و ال به معناى حرم خدا و يا محل مقدس خداست. من در كتابASSYKIAN PEKSONAL NAME (نامهاى شخصى آشورى) تأليفKNUTL .TALLQUIST (كه به زبان انگليسى منتشر شده، نام شهرى به نام قربان آشورى(Kur -ban -a -sur) يا قربان عشتار)Kurban -Istar ديدم. همچنين در كتابSTATE AKCHNES OF ASSYKIAN (ج ١، ص ٣٧، نامه ٣٦، سطر ٥) آمده است كه: شهرى به نام كوربائيلKurbail در آشور واقع شده است.
در معجم العلامات الاشوريه ذيل علامت شماره ٣٦٦ شهرى به نامUru ذكر شده كه كرب- آنو نيز خوانده مىشود.
[١٦]. كرب- ايل نامهاى مترادف ديگرى از قبيل باب- ايل، بابل و قادش نيز دارد كه در مباحث آينده بتفصيل به آنها اشاره خواهيم كرد.
[١٧]. ر. ك:(ASSYKIAN Dic) ، واژهeteru .
[١٨]. ر. ك: همان، واژهbalatu .
[١٩]. معجم العلامات الاشوريه، علامت شماره ٣٦٦.
[٢٠]. سوره بقره (٢)، آيه ١٢٦.
[٢١]. معجمالبلدان، ج ٤، ص ٣٢٢.
[٢٢]. تورات آرامى، سفر تكوين، اصحاح ٨، فقره ٤.
[٢٣]. تورات سريانى، سفر تكوين، اصحاح ٨، فقره ٤.
[٢٤]. تورات عربى، سفر تكوين، اصحاح ٨، فقره ٤.
[٢٥]. ر. ك: معجم العلامات الآشورية، علامت شماره ٥٧٩؛ در آنجا آمده كه اراد(A -KAD) نامى براى فرات است.
[٢٦]. ر. ك: همان، علامت شماره ٨٧؛ در آنجا آمده كه اريدو(Eridu) نامى براى شهر بابل است.
[٢٧]. تفصيل بيشتر اين بحث در مباحث آينده خواهد آمد.
[٢٨]. علل الشرايع، ج ١، ص ٣١.
[٢٩]. ر. ك: المعجم الهيروگليفى.
[٣٠]. در اين معجم آمده كه جادو(Gadu) درميان اورانتو(Urantu) [پورانتو(Purantu) نيز خوانده مىشود] و رود اراختو(Arahtu) واقع شده است. و هر دوى آنها در بابل واقع شدهاند. در نتيجه جادو نيز در بابل واقع شده است.(Dic ASSYKIAN .vol .٥ .p .g) . همچنين ر. ك: معجم العلامات المسمارية، العلامة ٣٨١ و
Kepertoire Geographiqu des texescuni farmes vol. I- II