ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - راز بقاى ايران عنايات اهل بيت، عليهم السلام (٢)
تحت نظر بود) در افق تاريك سياست ايران بپا مىخيزد و با در هم كوفتن قدرتهاى متضاد موجود كشور، از ايران، به ضرب آهن و آتش، كشورى يكپارچه و متحد مىسازد (شيوه عملكرد و بررسى صحت و سقم آن، مسئله ديگرى است. نكته مورد نظر در بحث ما، نتيجه عملى كار آنان است كه وحدت و يكپارچگى ايران اسلامى را تامين كرده و بالملازمه، از هضم و بلع رسمى ايران يا تجزيه آن توسط دشمن تيزچنگ و مترصد خارجى مانع شده است).
مىدانيم كه استعمار بريتانيا، پس از پايان جنگ جهانى اول (با استفاده از خلا فروپاشى روس تزارى، و ضعف شديد امپراتورى عثمانى) براى دستيابى به مقاصد شوم خويش در خاورميانه، دو عنصر وابسته مشهور را در آسياى صغير وايران علم كرد تا اجراى مقاصد بريتانيا را (در پوشش يك ناسيوناليزم افراطى) در اين دو منطقه حساس مسلماننشين بر عهده گيرند: مصطفى كمال (آتاتورك) در تركيه، و رضاخان سوادكوهى (پهلوى) در ايران.
هر دو تن، عامل استعمار بودند و در راه پيشبرد مقاصد آن گام برمىداشتند. اما در عين حال جالب است كه بدانيم آتاتورك با عزل آل عثمان وتبعيد و كشتار ارمنيها وكردها و ديگر اقدامات، زمينه تجزيه و تلاشى امپراتورى وسيع عثمانى را تثبيت كرد، ولى رضاخان با تلاش وحشيانهاى كه در جهتيك كاسه كردن قدرت و ايجاد تمركز در ايران انجام داد و نيز خشونتى كه در مقابله با شيخ خزعل در پيش گرفت و تضاد موجود در ميان دوائر و جناحهاى متنفذ درون هيئتحاكمه بريتانيا (نظير شركت نفت ايران وانگليس، وزارت جنگ، و احيانا دولت هند بريتانيا) همراه با گرفتاريهاى وقت انگلستان در مصر، به رضاخان در آن قضيه حساب شده كمك داد و مانع عمل انگليسها به مواعيد كهن خويش به خادم قديميشان (خزغل) گشت، عملا به پايان گرفتن نظام ملوك الطوائف انجاميد و بالملازمه تماميت ارضى ايران را تثبيت كرد. «لا زال يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر»!
براستى راز بقاى ايران، و سر حفظ استقلال آن چيست؟!
جالب آن است كه اين سؤال، و در حقيقت، اين معماى عجيب و حيرتانگيز، براى خود غربيهاى مطلع (بويژه كارشناسان استعمارى آنان) نيزمطرح شده است.
آقاى سيد عبدالهادى فاطمى، دبير محترم رشته رياضى در مدارس قم، نقل كرد: اوايل سال ٦٩ شمسى، نزد استاد دكتر حسين پديدار نيا در دانشكداه علوم تربيتى دانشگاه اصفهان تحصيل مىكردم. ايشان، در يكى از جلسات درس روانشناسى تربيتى كه صبحهاى چهارشنبه تشكيل مىشد، به مناسبتبحث در باب علل انحطاط و پيشرفتيك جامعه چنين فرمودند:
زمانى كه در امريكا تحصيل مىكردم از استادم- كه امريكايى بود پرسيدم علل عقب ماندگى ايران از قافله علم و تمدن پيشرفته غرب امروز چيست؟ استاد پاسخى به سؤال من نداد ولى من مطلب را دنبال كرده و در گرفتن پاسخ اصرار ورزيدم، تا آنكه روزى سر ميز ناهار مجددا موضوع را با وى در ميان گذاشتم. او گفت:
- من نمىخواستم در كلاس، سؤال شما را پاسخ بدهم، ولى اينجا كه حالتخصوصى دارد و شما هم اصرار دارى، مىگويم. راستش اين است كه اصلا ما (امريكائيها) در تعجبيم كه شما چطور تاكنون باقى ماندهايد، وكشورتان از صفحه روزگار محو نشده است؟! آن وقتشما از من مىپرسى كه چرا كشور ايران در پيشرفت و ترقى به پاى كشورهاى پيشرفته دنيا نرسيده