ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - شرح دعاى عهد (قسمت چهارم)
همان خواهد بود و بس.
و خواندن آن حضرت را به اسم «ولى»، اشاره به صاحب اختيارى او است، در كل امور دين و دنياى مردم زيرا كه حذف مقتضى، مفيد عموم است.
و خواندن او رابه اسم پسر دختر پيغمبر، به جهت آن است كه نسب آن حضرت به فاطمه (س) مى رسد. اگر چه به چندين واسطه باشد. زيرا كه كثرت وسائط، مانع از اولاد بودن نيست. و از اين جهت است كه همه بنى اسرائيل را مثلا «بنى اسرائيل» مى گويند. با وجودى كه ميانه اسرائيل و اكثر ايشان قرنهاى بسيار گذشته است.
و اگر قناعت به اين نكنى و بگويى كه پسر دختر پيغمبر را بايد زيادتى خصوصيتى باشد به دختر پيغمبر، مى گوييم كه امام عصر (ع) زيادتى خصوصيت هم نسبت به فاطمه (س) دارد، زيرا كه اشرف و اقرب از اويى به فاطمه (س) در عصر غيبت نيست، با وجود آنكه ممكن است كه ذكر اين فقره من باب ذكر فضائل فاطمه (س) و پيغمبر (ص) باشد. به اين معنى كه در نزذ خداوند، ذكر ثنا و مدح و فضيلت ايشان، به اين فضيلت شده؛ به جهت آنكه ايشان شفاعت خواه شخص شوند در نزد خداوند، تا اين حاجت او را روا فرمايد و لكن اين احتمال خالى از بعدى نيست.[١]
و بالجمله مقصود اين است كه: «خداوندا! آن كسى را كه ما معرفت به حق او به واسطه پيغمبر و دختر او داريم، ظاهر فرما؛ به جهت رفع فساد بلاد و عباد.»
و مسمى بودن آن حضرت به اسم پيغمبر، اشاره است به اسم «م- ح- م- د»، كه در اخبار منع از تصريح به آن شده. و از اين جهت در اين دعا هم تصريح به آن نشده است. و در اين فقره هم اشاره به تشريف آن حضرت است، به مسمى بودن به اسم «رسول» كه موجب انجاح مسؤول است، بر وجه احسن. زيرا كه چنانكه پيغمبر اهل بود براى اصلاح عباد و بلاد، همچنين كسى هم كه مسمى به اسم شريف او است، اهل براى آن خواهد بود. پس خواهش ظهور او بجا خواهد بود.
والحاصل؛ چون در شريعت پيغمبر، دلها همه بسته به حب آن جناب و ايمان به او است، لهذا امام عصر هم (ع) معروف به آن جناب است. و اگر نه سلطنت و جهان گيرى امام دخلى به پيغمبر ندارد، چنانكه كل عباد و بلاد را مسخر خواهد فرمود، به نوعى كه ربع آن را پيغمبر مسخر نفرموده باشد.
پىنوشتها:
[١]. اصل: نوع.
[٢]. اصل: وجودى.
[٣]. اعراف، آيه ٢٦.
[٤]. حقيقت تاخير هم چيزى جز اين نيست. و در ضمن در روايات وارده از ناحيه مقدسه ائمه اطهار ٩ بحث جامعى در علل تاخير استجابت دعا از جانب خداى متعال شده است. در اين باره، رجوع شود به كتاب عدة الداعى، اثر ارزشمند عالم جليل ابن فهد حلى ص ٨٢ و ٩٠.
[٥]. مداهنه: خدعه كردن، دورويى كردن.
[٦]. ر. ك: كمال الدين باب ٤٧، حديث الدجال و ما يتصل به من امر قائم (ع)، ضمن حديث ١، صص ٥٢٨- ٥٢٧، خراسانى، شيخ محمد جواد، صص ١٢٣- ١٢٢.
[٧]. مقصود از اين كلام آن است كه چون امر خلق امر بين الامرين است، نه در وقت وجود ايشان را وجود صرف است و نه در وقت عدم ايشان را ء عدم صرف است. پس حقيقت ايشان، در هر وقت، بر حال خود است. خواه ايشان را موجود گويند و خواه معدوم. پس بنابراين، حقيقت وجود، به ظهور بعد از غيبت است. و حقيقت عدم، به غيبت بعد از ظهور يا قبل از ظهور است. و محصلى براى آنها، غير اين نيست.
[٨]. مفاسد مترتبه بر غيبت حجت، طغيان مردم و شيوع جهل و حيرت خلايق است در علوم دينيه. و مفاسد مترتبه بر داوم ظهور او، عدم قبول مردم است اسرار علم او و حقايق علوم دينيه را. و همچنين در صدد ايذاء و قتل او بر آمدن و او را مقتول و مخذول كردن و نظاير اينها از آنچه كه در احاديث و كلمات علماء اعلام بيان شده، يا اشاره به آنها شده از آنچه سؤال از آن را منع كرده اند.
[٩]. فوائد مترتبه بر غيبت امام بسيار است. يكى حصول استعداد است كه در متن اشاره به آن شده و عمدتا همين است. و فوائد ديگر مانند ظهور علو امر او است بعد از ظهور او و ظهور نعمت است بعد ازعدم آن و تقدم شر و انقطاع آن است به خير نه به عكس، و حال آنكه كمال خير به شر ظاهر مى شود. و از اين جهت شر هم ضرور است و در حكمت و همچنين امثال اينها از آنچه كه مرجع آنها كلا امتناع ابتداء به خير است به ملاحظه آنكه مراتب آن را نهايت نيست و هر مرتبه اى مادونى نسبت به ما فوق آن شر است.
[١٠]. تسديد: استوار كردن، راست و درست كردن.
[١١]. طه، آيه ٣١.
[١٢]. چنانچه در كريمه «وَأَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً» (ق، آيه ١١) تفسير شده حيات زمين و بلده، به ظهور صلاح ثمار و نباتات آن. فتدبر منه.
[١٣]. كامنه: مؤنت كامن؛ پنهان، پوشيده شونده.
[١٤]. روم، آيه ٤١.
[١٥]. مفاضه: افاضه شده. به فيض داده شده.
[١٦]. و وجه بعد آن است كه امام مشرف به نبى است نه نبى به امام. و اين احتمال مبتنى بر دويم است نه اول. ولكن مقصود، اصل اين است كه فرزند پيغمبر مروج طريقه پيغمبر است. و معروف به او است. و فضيلت او فضيلت او است. پس فرقى فيمابين ايشان نيست، پس ظهور هر دو در ظهور امام مطلوب است. فافهم. منه رحمه الله تعالى.