ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - شرح دعاى عهد (قسمت چهارم)
و على اى حال؛ مناسب در مقام توضيح، مناسبت آن حضرت است با آفتاب، تا وجه تشبيه آن حضرت به آن معلوم شود. پس مى گوييم كه:
چنانكه آفتاب روشن است، و به طلوع او عالم روشن مى شود، و راه از چاه پيدا مى شود، و هر كسى و هر چيزى با صفات او ظاهر و هويدا مى شود، همچنين آن حضرت هم چون در وقتى كه ظاهر مى شود، عالم به نور جمال او منور مى شود و هدايت و ضلالت از يكديگر ممتاز مى شوند و مؤمن و كافر، بلكه هر چيزى از ساير اشيا ممتاز مى شوند و قدر و مرتبه آنها معلوم مى شود، لهذا آن جناب شباهت تامه به آفتاب دارد.
بلكه مى توان گفت كه خلقت خداوند هم هر چيزى را، به ظهور آن حضرت متحقق مى شود. زيرا كه آن حضرت مربى كل موجودات است. پس مثل آفتاب به طلوع خود، تربيت عالم را مى فرمايد. و حقيقت خلقت هم غير اين نيست. و اگر به نظر تحقيق نظر شود، مشاهده خواهد شد كه همه ممكنات به آن حضرت موجود و بر پايند. پس تغير احوال آن حضرت، كه ظهور او بعد از خفاء او باشد، موجب تغير احوال كل ممكنات خواهد شد.
پس كانه همه به ظهور آن حضرت، خلقت تازه مى شوند. و بلاتشبيه مثل آن حضرت، مثل آفتاب است كه به غروب او، عالم تاريك و به طلوع او، عالم روشن مى شود. پس به غيبت آن حضرت عالم غايب مى شود.[١]
و اما تشبيه آن حضرت به «غره حميده». پس آن هم به واسطه نور و ميمنت است كه در اول خلقت، از مقدم بر كل خلق، ظاهر مى شود. مثل آنكه سر اسب، كه از اول ظاهر شد، اول سفيدى پيشانى او به نظر مى آيد.
و توضيح «كحل ناظر به نظر به آن حضرت»، اين است كه؛ آن حضرت به ديده بصيرت مشاهده شود و شناخته شود. و ظهور او باعث سرور مؤمنين شود. و اگر نه مجرد نظر ظاهرى او، مثمرى نخواهد بود. و حقيقت اين رؤيت، به چشم بصيرت به اين متحقق مى شود كه آدمى، چشمى همجنس آن حضرت به هم رساند، كه به چشم او، او را ببيند و بشناسد، كه فى الحقيقه، دليل او، خود او باشد. نه آنكه غير او را، وسيله معرفت او سازند. و گر نه غير، حجاب فيمابين او و شخص خواهد شد. پس عين نظر، كحل ناظر خواهد بود. نه آنكه به كحل خارج، چشم ناظر شود. و اين همجنس بودن، بسته به پاكى اصل طينت و استعداد است، و گر نه اعراض را اعتبارى و ثباتى نيست.
و از اينجا معلوم مى شود كه اين فقره هم ادعا طيب طينت است، كه محتمل صدق و كذب هست. و ميزان، ظهور آن حضرت است. و اگر نه هر كسى ادعا مى نمايد. و به مقتضاى قاعده اى كه مكررا گذشت تاخير فيض از مستعد جايز نيست. لهذا حقيقت استجابت در اين فقره هم، در صورت صدق در زمان غيبت هم، ممكن است و در نفس دعا است. چنان كه نظائر آن را سابقا دانستى. و همچنين است كلام در آنچه مى گويى:
«و عجل فرجه و سهل مخرجه و اوسع منهجه و اسلك بى محجته و انفذ امره و اشدد ازره.»
و تعجيل فرما فرج او را. و آسان فرما بيرون آمدن او را. و فراخ فرما راه رفتار او را و سلوك فرما، مرا در محل و راه حجت او. و نفوذ ده او را. و محكم فرما قوت و پشت او را.
و مراد به «فرج» يا ظهور او است، يا آن چيزى كه بر ظهور او مترتب مى شود؛ از فتح و نصرت و غلبه بر اعدا. و ثانى، اظهر است. ولكن اول، اوفق به قواعد عقليه است. زيرا كه بلايى و غمى و همى بدتر از غيبت امام نيست. زيرا كه غيبت اصل همه مفاسد مترتبه بر عدم حضور حجت و سلطان است،[٢] بلكه اگر نبود اعظميت مفاسد، ديگر هر آينه، غيبت امام خلاف حكمت خداوندى بود. و چون مفاسد ديگر كه اعظم است، بر ظهور دائمى او مترتب مى شود، كه منشا كل آنها، عدم استعداد مردم است براى خدمت او. لهذا غيبت موافق حكمت شده و خداوند اگر چه قادر است بر دفع جميع مفاسد، و لكن دفع كل هم خلاف قانون حكمت و عموم رحمت است. و لهذا امام غايب مى شود و با وجود اين، بايد