ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - بررسى روايت
شده تا كسانى به غلط تصور كنند كه واقعيت رجعت نيز همان ظهور امام عصر (ع) است. از اين رو صاحب كتاب «الدعوة الاسلامية» مى نويسد:[١]
«اگر منظور از رجعت، ظهور حضرت ولى عصر (ع) باشد، اين حرف قابل قبول نيست، ولى اگر منظور بازگشت عده اى به جهان، قبل از قيامت است، اين باطل است و اخبارش با آن همه كثرت فايده اى نداشته و مطلبى را اثبات نمى كند.»
سپس مى گويد:
«اگر منظور رجوع به دنيا قبل از قيامت باشد، بايد توجه داشت كه مفهوم لفظ ظهور با مفهوم لفظ رجعت بسيار متفاوت است، واژه اول در جايى به كار مى رود كه چيزى يا كسى بوده ولى پنهان شده و در زمان خاصى آشكار مى شود ولى از رجعت چنين به ذهن مى آيد كه چيزى يا كسى به جاى خاصى رفته باشد، بعد از مدتى به همان جا برگردد. مضافا اين كه در عرف شيعه بين معانى اصطلاح آن دو نيز تفاوت بسيارى وجود دارد.»
از اين رو اخبارى كه در مورد رجعت به دست ما رسيده است، بخوبى گوياى بازگشت گروهى از مؤمنان به دنيا پيش از قيامت است، و در برخى روايات نام تعدادى از آنان را بيان مى كند و يا برخى وقايع آن را بر مى شمارد، به طورى كه نمى توان آن را همان ظهور امام عصر (ع) دانست.
مرحوم شيخ حر عاملى قدس سره دوازده فرق بين واژه رجعت و ظهور ذكر كرده كه به خاطر طولانى نشدن بحث از ذكر همه آنها خوددارى كرده و تنها به ذكر اين نكته اكتفا مى كنيم كه تنها در يك روايت در مورد وقايع حضرت ولى عصر (ع) به رجعت تعبير شده است. و آن روايتى است كه در كتاب غيبت نعمانى ذكر شده است:
«اخبرنامحمدبن سعيد قال حدثنا احمد بن محمد الدينورى قال: حدثنا على بن الحسن الكوفى قال: حدثتنا عميرة بنت اوس قالت: حدثنى جدى الحصين بن عبدالرحمن، عن عبدالله بن صخره عن كعب الاحبار انه قال: ... ان القائم من ولد على (ع) له غيبة كغيبة يوسف و رجعة كرجعة عيسى بن مريم، ثم يظهر بعد غيبته مع طلوع النجم الاحمر و خراب الزوراء و هى الرى و خسف المزورة و هى بغداد و خروج السفيانى ...»[٢]
... حضرت قائم (ع) از فرزندان حضرت على (ع) داراى غيبتى مانند غيبت يوسف (ع) و رجعت و بازگشتى مانند رجعت عيسى بن مريم (ع) دارد، آن حضرت زمانى ظهور خواهد نمود كه وقايع زير به وقوع بپيوندد: طلوع ستاره قرمز، خراب شدن زوراء (رى) در زمين فرو رفتن مزورة (بغداد)، خروج سفيانى و ...
بررسى روايت:
در مورد اين روايت بايد گفت كه:
اولا: سند حديث به دو جهت مخدوش است. يكى آنكه روايت مضمره است يعنى كعب الاحبار روايت را به پيامبر (ص) نسبت نداده است و اينگونه احاديث حجت نيستند و ديگر آنكه راوى آن كعب الاحبار معروف است كه يهودى بود و احاديث بسيارى از يهوديت وارد كرده است، البته بايد توجه داشت كه احاديث مهدى (ع) تواترشان ثابت شده است و اينكه يك مورد از كعب الاحبار در مورد امام مهدى (ع) نقل شود دليل نمى شود كه او اين عقيده را وارد مذهب شيعه كرده است.
نكته ديگر آنكه منظور از رجعت در اين حديث، رجعت اصطلاحى نيست، زيرا همانطور كه گفته شد رجعت، رجوع به دنيا پس از مرگ است در حالى كه در مورد حضرت ولى عصر (ع) چنين نيست كه وى از دنيا رفته باشد و پس از ساليانى به اين جهان برگردد، بلكه منظور رجعت